|
تمامی اقوام ِ غیر فارسی زبان ایران، ریشه آریایی دارند
|
.
.
.
در کوچه باد می آید
کلاغهای منفرد انزوا
در باغهای پیر کسالت میچرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقیری دارد
در کوچه باد می آمد
این ابتدای ویرانیست آن روز هم که دست های تو ویران شد
باد می آمد
ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان ، دروغ وزیدن می گیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد ؟
ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه
خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار ” آن شراب مگر چند ساله بود ؟ ”
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
.
.
.
من سردم است و می دانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره خون
چیزی بجا نخواهد ماند
خطوط را رها خواهم کرد
و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد
و از میان شکل های هندسی محدود
به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد
من عریانم ، عریانم ، عریانم
مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم
و زخم های من همه از عشق است
از عشق ، عشق ، عشق
من این جزیره ی سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و تکه تکه شدن ، راز آن وجود متحدی بود
که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد
سلام ای شب معصوم !
سلام ای شبی که چشم های گرگ های بیابان را
به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل میکنی
ودر کنار جویبارهای تو ، ارواح بیدها
ارواح مهربان تبرها را می بویند
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
.
.
.
ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل
.
.
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر ، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه می شود
و در تنش فوران می کند
فواره های سبز ِ ساقه های سبک بار
شکوفه خواهد داد ای یار ، ای یگانه ترین یار
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد!
نوشته: "یاشار-ق"
خاقانی شروانی ستایشگر جاودانگی ایران
خاقانی شروانی ، این بزرگ ایران از منطقه شروان ( جمهوری آذربایجان- ایران شمالی ) در سفر به بغداد و مدائن و در کنار خرابه های تیسفون اینچنین گفت و در تاریخ پس از خود تاثیرگذار شد. اشعار او را، مانند دیگر آثار شعرا و بزرگان ارّان(جمهوری جعلی آذربایجان)، شروان، گنجه و آذربایگان، می توان به مثابه ی جواب قاطع و توفنده به پان ترکیستهای بیگانه گرا، در حال حاضر برشمرد.
خاقانی در یکی از شورانگیز ترین شعرهایش از احساس ملی خود که ریشه در هویت تاریخی و گذشته ی ایرانی اش دارد سخن رانده و با زیباترین تعابیر، فراز و فرود تاریخ ایران را به تصویر کشیده است.
هان ای دل عبرت بین، از دیده عِبر کن ، هان !
ایوان مدائن را آئینه ی عبرت دان
این هست همان ایوان کز نقش رخ مردم
خاک در او بودی دیوار نگارستان
این هست همان درگه ، کو را ز شهان بودی
دیلم ملک بابل، هندو شه ترکستان
کسری و ترنج زر پرویز و بهِ زرّین
برباد شده یکسر ، با خاک شده یکسان
گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک
زیشان شکم خاکست آبستن ِ جاویدان
شاعر بزرگ سرزمین ایران چه میگوید و چه پیامی برای آیندگان همیشه ی تاریخ دارد:
- ای انسان ایرانی، پند گیر، و از دیده اشک جاری کن، آگاه باش، گذشته خود را دیدی، عبرت بگیر، و اشک ریز.
- کاخ تیسفون را مانند آئینه ای بدان و در آن بنگر و پند گیر، از گذشته تیسفون پند بگیر.
- این همان کاخ با شکوه است که در مقایسه با نقش و نگار مردم ساکنش و شکوه آن، دیوار کاخ های پرنقش ونگار و کارگاه های نقش پردازی، مانند خاک بوده است.
- این همان درگاه و گذرگاه است که محل گذر شاهان جهان مانند پادشاهان بابل ، پادشاهان هند و ترکستان بوده است. شاعر خود را ایرانی میداند که برای ترکستان اشاره به غیر کرده.
- اکنون خسروان با جواهرات درشت و درهم طلا و خسرو پرویز با شکوهمندترین تاج زرین همه یکسره بر باد رفتند و با خاک یکسان شدند و نابود شدند ( آه و افسوس).
- ای انسان ایرانی! با خودت گفتی که پادشاهان و هرمزان ایران به کجا رفتند و چه شدند ؟
شاعر تا اینجا آتش به جان همه ایرانیان زده و تصویر سیاهی از آنچه بر سر این سرزمین آمده بیان کرده است . وهمه و همه از نابودی تمدن از دست رفته نالیده است، اما به یکباره ورق را برمیگرداند و در آخرین مصرع شعر خویش بارقه امید را برمی افروزد و از آینده ای که از آن ایرانیان است سخن میراند، ایچنین زیبا و اعجاز آور:
- خاک را به مام میهن، ایران به استعاره میگیرد و میگوید، آری آنها نابود شدند و به خاک پیوستند، اما از آنها، خاک ایران آبستن جاودانگی و رویش دوباره است. و خاک ایران را زایش گر جاودانگی بر می شمرد.
و بدین گونه خاقانی شروانی تعلق ملی گرایانه خویش را در یکی از زیباترین و پر اعجازترین اشعار فارسی (نه ترکی) عرضه میدارد. و همین گونه و به پیروی از خاقانی شروانی، میرزاده عشقی نیز به سرایش کفن سیاه و رستاخیز شهریاران ایران همت میگمارد.
مجنون منم که در غم خاک وطن مدام ..... گریم چنانکه آب، دل سنگ می کنم
« میرزاده عشقی»
نظامی گنجه ای، شاعری آذری ِ پارسی
نوشته: "یاشار – ق"
پیش گفتار:
نظامی گنجه ای شاعری است که بیش از دیگر شاعران آذربایجان مورد سوءاستفاده ی پانترکان و دستگاه ضد فرهنگی ِ حاکمان ترک گرای ایران ِ شمالی(جمهوری آذربایجان) قرار گرفته است. ترک خطاب کردن نظامی گنجه ای، جفای آشکاری است که پانترکیستها بر این شاعر پارسی روا میدارند که هرآئینه روح فرخنده و فرازمند ِ این شاعر ِ ایران پرست را آزرده می سازند. نوشتاری که در ادامه خواهد آمد قرار بود در چارچوب مقاله ای، در پیوند با شاعران پارسی گوی ایران شمالی ارائه گردد. باری، بنابر ملاحظاتی شایسته دیدم نظامی گنجه ای را به صورتی جداگانه به نوشتاری کوتاه توصیف نمایم که بتواند با خرده بینی، فرازهای زندگی، باورها و گرایشات آن بزرگمرد ایران زمین را به تصویری روشن بکشد.
...........................................................................................................................................................................
نظامی گنجه ای شاعر پارسی گوی آذربایجان در قرن ششم هجری و در گنجه می زیسته است. نام او الیاس و نام پدرش یوسف است و او می گوید پدرم به سنت ِ جدّ من زکی موُیّد از دنیا رفت و او از مرگ پدر خود غمگین نیست:
گر شد پدرم به سنّتِ جد ........................ یوسف پسر زکی موُیّد
باقیّ ِ پدر که ماند از آدم ....................... تا خون ِ پدر خورم ز عالم
(لیلی و مجنون بند 11/ بیت 11 و 10)
اما در باره ی مادر خویش با نهایت دلسوزی یاد می کند و می گوید، با مهربانی پیش چشم من از دنیا رفت:
گر مادر ِ من رئیسه ء کُرد ........................ مادر صفتانه پیش ِ من مُرد
ار لابه گری که را کنم یاد ........................ تا پیش من آورد به فریاد
(لیلی و مجنون بند 1/ بیت 17 و 16)
از این سخنان فهمیده می گردد که مادر نظامی از کردان ایرانی و زبان مادری نظامی کردی بوده است و از این جهت است که واژه ها و کنایه های زبان کردی مانند "گلاله" به معنای چشم و مردمک چشم، در آثار نظامی فراوان است.
دایی نظامی، خواجه عمر از یاریگران شاعر و از بزرگان شهر گنجه بوده است و مرگ او را بدبختی خود می داند.
گر خواجه عمر، که خال من بود ................... خالی شدنش وبال من بود
(لیلی و مجنون بند 11/ 25)
آنچه مسلم است پدر نظامی نیز از زمین داران و دهقانان و امیرزادگان پارسی نژاد در قرن ششم بوده است که شاعر در سرآغاز یکی از منظومه های لیلی و مجنون، خود را دهقان ِ فصیح ِ پارسی زاد می نامد:
دهقان فصیح پارسی زاد ................... از حال عرب چنین کند یاد
از ابیات بالا به روشنی دریافته می شود، زبان مردم آذربایجان و شهر گنجه پارسی بوده و شاعر بزرگ ایران زمین، نظامی گنجوی، آشکارا خود را پارسی و پارسی زاده دانسته و همچنین به زبان پارسی ِ فاخر و فرازمندی، به حماسه سرایی و شهر پرداخته است. نکته بسیار مهم این است که شاعر در تمامی مدت زندگی خود از شهر گنجه خارج نشده و خود را شهربند(ممنوع الخروج) خطاب کرده است. نظامی گنجه ای در سرآغاز ِ مخزن الاسرار پس از توحید و مناجات با خدا و نعمت رسول اکرم(ص) به مدح فخرالدین بهرامشاه، پادشاه ارزنگان می پردازد و پیش از هر سخنی در آغاز منظومه، از شهر بند بودن خود سخن به میان می آورد و می گوید کسی نیست که به فریاد من برسد و بند از پای من بگشاید:
من که درین دایره ی دهر بند ................... چون گره ی نقطه شدم شهر بند
دسترس ِ پای گشاییم نیست ................... سایه گه ِ فرّ همایــیم نیست
(مخزن الاسرار 10/2 و 1)
شاعر می گوید، من که در گنجه جون نقطه ی مرکز ، در میان ی دایره افتاده ام، به کسی که پای مرا بگشاید دسترسی ندارم و همایی نیست که من به فرّ و شکوه او پناه ببرم و این بدان معنی است که از ملک فخرالدین بهرامشاه(قرن 6- 7 هجری) می خواهد تا او را از چنگ اتابکان ترک آذربایجان رهایی بخشد.
شهربند واژه ای است که خود شاعر به جای ممنوع الخروج به کار برده است و با پروا به همین امر می توان دریافت چگونه شاعری می توانسته در عین ساکن بودن همیشگی در شهر گنجه، پارسی آموخته باشد مگر اینکه علاوه بر خود مردم آن ناحیه نیز پارسی می بوده اند. نظامی در سراسر عمر خود یکبار از گنجه بیرون رفته و در سی فرسنکی گنجه با اتابک، عثمان قزل ارسلان ملاقات کرده است. شاعر خود را دهقان فارسی زاد می نامد که از مادری کُرد زایش یافته است. شاعر به نحوی شایسته پیوند و این همانی ِ ساختاری و نژادی کرد و پارس و آذری، نمایانگر است.
شاعر در جایی دیگر به گونه ای متعصبانه از گرایش ایرانی خویش نام برده و ایران را به صورتی شگفت انگیز می ستاید:
همه عالم تن است و ایران دل ........................ نیست گوینده زین قیاس خجل
و در همین پیوند ضمن ستایش کرپه، پادشاه رویین دژ(مراغه) مراغه را نیز بهترین جای ایران ِ پارسی می داند:
همه عالم تن است و ایران دل ........................ نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایران دل زمین باشد ......................... دل زتن به بُوَد یقین باشد
زان ولایت که سروران دارند ......................... بهترین جای بهتران دارند
خرده بینی در این شعر شاعر نشان میدهد، ولایت آذربایجان جزء لاینفک خاک ایران بوده و هرگز مطابق ادعای پانترکان و نویسندگان و تئوریسین های روسیه، در هیچ برهه از تاریخ به عنوان غیر ایران اطلاق نمی شده است.
بررسی و خرده بینی(نقد) شعر های بی شمار شاعر نشان میدهد، نظامی از جهت جهان بینی و منش ویژه ای به نژاد ترک و روس تاخته و در این راه تا جایی پیش می رود که حتی به ترکان با دشمنی و کینه می نگرد. این درحالی است که در وصف اصفهان، همدان و ذکر نعمت های آنجا سخن ها می گوید.
شاعر به گونه ای بی پروا، در خصوص ترکان و زبان ترکی، به دیده تحقیر نگریسته، تا جایی که در پاسخ به هشدارهای ِشروانشاه اخستان بن منوچهر که از نظامی می خواست تا داستان لیلی و مجنون را از عربی به پارسی بازگرداند و از زبان ترکی برای این امر سود نجوید می گوید:
شاه همه حرف هاست این حرف ..................... شاید که سخن کنی در او صرف
در زیور پارسی ، زتازی ....................... این کهنه عروس را طرازی
و برای فروکش کردن نگرانی شروانشاه پور منوچهر، در خصوص گرایش به ترکی و زبان ِ ترکی می گوید:
ترکی صفتی وفای ما نیست ........................ ترکانه سخن سزای ما نیست
آن کز نسب بلند زاید .................... او را سخن بلند باید!
نظامی (آغاز داستان لیلی و مجنون)
شاعر به شیوه ای پیشرو، احساسات ایران پرستانه خود را در قالب نگرانی هایی بیان داشته، خود را پاسدار فرهنگ ایران زمین در مقابل هجوم اقوام وحشی میداند. و جالب اینکه از آنان به نام گرگان وحشی نام می برد.
به وقت زندگی رنجور حالیم ........................ که با گرگان وحشی در جوالیم ....
و این به روشنی پاسخی است به پانترکیستها و قوم گرایان ترک گرایی که، گرگ را توتم هزاران ساله ترکان معرفی می نمایند، و هر آئینه درستی آن نیز آشکار بوده، ولی شعر شاعر نشان میدهد آذربایجانی ها را از چنین پندارهای مشرکانه ای برکنارند.
از این روی، نظامی گنجه ای، شاعری حکیم و میهن پرستی بیکران است، که خود را متعهد به راهنمایی بزرگان و مردم ایران به سازوری می داند و عمیقن باورمند این است که با پیشکشی نکته های نیک و حماسی و سرایش داستانها، به پیشگاه تاریخ ایران، فرهنگ و زبان ایران زمین را نگه داری نماید. شاعر بیکران خود را متعهد چنین امری می داند تا در اثر طوفان ِ حمله و هجوم اقوام وحشی و خصوصن ترک، از بین نرود. آنجا که می گوید:
تحمل بین که بینم هندوی خویش .............. چو ترکانش جنیبت می کشم بیش
گه آن بی پرده را موزون کنم ساز .............. گه این گنجشگ را گویم زهی باز
زِ هر زاغی به جز چشمی نجویم ................ به هر زیغی(۱) جز احسنتی نگویم !
به گوشی جام، تلخی ها کنم نوش ............. به دیگر گوش دارم حلقه در گوش
نگه دارم به چندین اوستادی .................. چراغی را درین طوفان ِ بادی
(مثنوی خسرو شیرین 99/98)
پی نوشت :
(۱) خس و خاشاک، در ترکی آذری، گل و لای.
نوشته: "یاشار-ق"
پیشه وری از آزادی خواهی تا تجزیه طلبی

میر جعفر پیشه وری، مانند همه ریاکاران تاریخ دو رو داشت، رویه ای موجّه قبل از حاکمیت فرقه دمکرات آذربایجان، که خود را با روزنامه ی" آژیر"و "حزب دمکرات ایران" و "روزنامه آذربایجان جزء لاینفک ایران" معرفی کرد و اندیشه های آزادی خواهانه و وطن پرستانه از خود نمایش داد.
اما دوران ِ پس از آن، هفده ماه پر دغدغه و نفس گیر برای ایران بود، دورانی که معمولن پیشه وری با آن شناخته می گردد. این هفده ماه، زمان اقتدار اوست که پرچم، پول و زبان رسمی را تغییر داد و ارتش جداگانه ساخت و سازکار جدا از ایران تشکیل داد. و همان فرد آزادی خواه و موجه دیروزین، یک سال بعد گفت :
«آذربایجان ترجیح می دهد به جای اینکه با بقیه ایران به شکل هندوستان اسیر درآید، برای خود ایرانی آزاد باشد» و « چنانچه تهران راه ارتجاع را انتخاب کند، خداحافظ. راه در پیش. بدون آذربایجان به راه خود ادامه دهد اینست آخرین حرف ما»
گوینده این سخنان کسی نبود جز پیشه وری، همان کسی که یکسال قبل، به میان کشیدن «پای همسایگان را در مبارزه اجتماعی و داخلی...، از اسم آنها سوء استفاده کردن ...» را خیانت دانسته و به سید ضیاء، حمله می کرد که چرا می خواهد با «شعار های تاریک»، « وحدت و یگانگی ملی» را متزلزل کند. همین فرد از ضرورت تشکیل دولت مقتدر ملی سخن می گفت و می خواست با «مشت محکم» دهان کسانی را که به دنبال راه انداختن «نزاع ترک و فارس» بودند ببندد. از « ارتجاع بین المللی» می گفت که از «وحدت ملت ایران خوشش نمی آید و سعی می کند در پیکر ایران دولت های کوچک کوچک به وجود بیاورد»......
بهرروی پیشه وری که در روز 21 آذر 1324 با حمایت ارتش شوروی در تبریز اعلام موجودیت کرد با پیشه وری آزادیخواه و آرمان خواه که در فقر و تهیدستی می زیست و دارای باورهای ملی و در جهت حاکمیت ملی مقتدر بود، یکسان نبود.! سرنوشت او نیز مانند زندگی پر رنجش، تلخ بود و می توان آنرا تاوان وطن فروشی و اعتماد به همسایه کمونیست شمالی و پشت کردن به کشورش، ایران دانست. مرگ او نیز تلخ تر از زندگی پر فراز و نشیبش بود. هر چند اسناد فرقه هیچگاه از سوی رژیم شوروی و روسیه کنونی فاش نشد، اما ظاهرن مرگ او طیّ تصادفی بوده است، اگر مانند بسیاری از اعضای آواره و متواری فرقه ی دمکرات، سر از اردوگاه های سیبری در نیاورده باشد.
اکنون پیشه وری های معاصر، بی توجه به سرنوشت او، تنها به ۱۷ ماهه او می اندیشند، نه به دوران پیش از ۱۷ ماه و نه به دوران پس از آن، به هیچ کدام، عنایتی ندارند. دورانی که در آن سالهای سخت، پیشه وری از کرده ی خود، بمانند سلف خود "محمد امین رسولزاده"** پشیمان بود و سرنوشتش را حاصل پشت کردن به ملت ایران دانسته بود. پیشه وری های کنونی همان راه را می روند!
* موارد داخل گیومه «» مطابق مراجع و منابع تاریخی، از پیشه وری نقل شده است.
** نامه ی رسولزاده به حسن تقی زاده نشان دهنده پشیمانی از کرده پیشین خویش است. هر چند به این نامه از سوی دولت ایران وقعی نهاده نشد.
روز ۲۱ آذر، سالروز نجات آذربایجان گرامی باد.
"نوشته: یاشار-ق"
اتراک و اعراب، دشمنان تاریخی ایرانیان
واژه های کلیدی: بابک، ترکان، اعراب، قتیبه، تاریخ طبری، میشل عفلق، پانترکیسم و پان عربیسم
آدمی وقتی گزارش شکنجه ی جوان دلیر ایرانی، توسط افسر عرب عراقی در جریان جنگ تحمیلی را میخواند، براستی به یاد شکنجه بابک خردمدین، قهرمان ملی ایرانیان در مقابل اعراب می افتد. اکنون، پانترکیستها از یک سو ، خود را به دروغ پیروی بابک معرفی می کنند و از دیگر سو، دست در دست اعراب ریز و درشت دارند، و چنان با اعراب نرد عشق باخته اند، که گویی اینان هر دو از یک خانواده و ریشه و در یک راستا هستند. شواهد تاریخی ایران نشان می دهد ترکان و اعراب، هماره در دشمنی با ایرانیان، متحد و یکسان عمل کرده اند و اکنون نیز پان ترکیسم و پان عربیسم، در دشمنی با ایران و ایرانی به یک اتحاد استراتژیک دست یافته اند که نشانه های آنرا می توان در همنوایی، هم صدایی و هم گامی آنان در عرصه های منطقه ای، و همچنین رسانه ای دولتی و غیر دولتی وابسته بدانان دید.
ترکان، عنصر فرودستی در دستگاه خلیفه ی عباسی بودند که با همکاری اعراب وحشی، بابک خرمدین قهرمان استقلال ایرانیان را به بند کشیدند، و سپس به دستور معتصم خلیفه عباسی که از مادری ترک زاده شده بود، سلاخی کردند. وحشی گری اعراب به سان وحشی گری اتراک، در مثله کردن دست، چشم، گوش، بینی و پا، کتابسوزی و تجاوز وحشیانه به زنان و کودکان نمود یافته است. اعراب به عنوان یک رفتار تاریخی هماره به این اعمال دست یازیده اند. اصولن می توان با استناد به قوانین وارثت، دژآگاهی (وحشی گری) را به مثابه ی یک رفتار نهادینه در کردار اعراب مشاهده نمود. شاهد این اعمال را، حتی می توان در به شهادت رساندن بی رحمانه ی امام حسین (ع) در تاریخ اسلام نیز مشاهده نمود. این وحشی گری نیز، در هنگامه ی حمله ی اعراب و حتی تا چند دهه پس از آن، به کشور ایران دیده می گردد. طبری می نویسد: « سال 90 ق. قتیبه بر طالقان چیره شد و چون مردم، بسیار مقاومت کرده بودند، گروه بیشماری را به دار آویخت و از این دارها دو صف چهار فرسنگی تشکیل داد (طبری،4/1289)» و یا در جایی دیگر می نویسد: « سال 92 ق. 4 هزار اسیر از مردم خام جرد را نزد او آوردند، همه را سر بریدند. امیران عرب کندی و تیزی شمشیرها را برگردن اسیران می آزمودند (طبری،4/1289)»
این در حالی است حکومت های اشغالگر عربی و خلفای عرب به مثابه شرکای سلسله های ترک پیش از این، زبانها و نیم زبانهای محلی را با خشونت به نابودی کشانده بودند. در همین رابطه ابوریجان بیرونی می نویسد:
« قتیبه، دبیران و هیربدان خوارزم را کشت، هر چه نوشته و کتاب داشتند نابود کرد چندان که مردم به کلی بی سواد شدند و تاریخشان به دست فراموشی سپرده شد. آثار الباقیه، 293» برای وحشی گری اعراب نمیتوان حدی تصور نمود، طبری می نویسد: « سال 99 ق. مردم گرگان بر امیر عرب شوریده او را همراه با 4 هزار سربازش به قتل رساندند. یزید بن مهلب سوگند خورد که از مردم گرگان آنقدر بکشد که جویی از خون به راه افتد، آسیایی را بگرداند و از آن نان بپزد و بخورد. وی همان سال سوگند خود را جامه ی عمل پوشانید(طبری،4/1325)»
در حال حاضر نیز این خشونت ها و اعمال را می توان در اقدامات اعراب کنونی نیز ملاحظه نمود، منطقه "دارفور" در سودان به خوبی نمایانگر وحشی گری بی حد و حصر به غیر اعراب است.
جنایات هولناک اعراب عراقی در جنگ تحمیلی، حتی در مقابل هموطنان اعراب ایرانی نیز، انسانیت را شرمسار می نماید. هم از اینروست که، منافع ملی ایرانیان حکم می کند، اعراب را عرب بدانیم و هرگز تصور ننماییم، پیوند های دینی میتواند از اعراب مسلمان، یک متحد استراتژیک بسازد. سیاست مداران و دولتمردان ِ ایرانی باید با نگرش، به جنایات تاریخی اعراب در قبال ایران و ایرانی، هماره بر این اصل پافشاری نمایند که، هیچ گاه عرب با ایران و ایرانی سر سازش همیشگی نخواهند داشت. یادمان باشد دولتمردان کنونی عراق، ضمن اینکه در شرایط فعلی از حداقل استحکامی برخوردار نیستند، اما در چند ماهه گذشته از زبان رئیس جمهور انتصابی اش، جلال طالبانی، سخن ِ صدام حسین نگون بخت را تکرار کرده که، قرارداد الجزایر در خصوص اروند رود را قبول ندارند. شگفت اینکه تلویحن نیز از ادعای واهی و گستاخانه امارات متحد عربی در خصوص جزایر سه گانه همیشه ایرانی، حمایت می نمایند. به عنوان یک نتیجه ی کلی، یک اصل بی خدشه و استوار در تنظیم روابط با اعراب را باید مد نظر داشت، و آن این که، عرب، عرب است و به عربیّت، بیش از هر چیز دلبسته است. میشل عفلق (واضع نظریه حزب بعث) سوری می گوید « امّ عربیه واحد » و این مفهوم به عنوان یک اصل نژادی، در تمام تصمیم گیری های اعراب نقش اساسی بازی می نماید. بنابراین ساده انگاری است که، اعراب را دوست ایران دانسته و به سوی آنان دست همراهی و یاری دراز کنیم، چه اینکه قاطبه ی اعراب، به ایران و ایرانی روی خوش نداشته و در بیشتر موارد با آن دشمنی می کنند.
به گزارش هولناک زیر توجه نمایید.

آغاز نقل قول « با دستگیری یک افسر ارشد گارد ریاست جمهوری عراق،گوشهای دیگر از جنایات صدام معدوم در کشتار اسرای ایرانی فاش شد.
به گزارش ایسنا، دکتر الجنابی، پژوهشگر عراقی با اعلام این خبر گفت: این افسر بعثی از جلادان ماشین جنایت جنگی صدام علیه مردم عراق و ایران است که در پرونده خود اوراق سیاه بسیار زیادی دارد.
وی افزود: فرد دستگیرشده «سرهنگ عبدالرشید الباطن» نام دارد و بازپرس ویژه گارد ریاستجمهوری عراق در جنگ علیه ملت ایران بوده است.
او ادامه داد: این سرهنگ بعثی به خوبی به زبان فارسی و فرهنگ و تاریخ ایران مسلط است و قبل از شروع جنگ تحمیلی علیه ایران توسط استخبارات ویژه عراق و صدام برای تحصیل زبان فارسی به تهران اعزام میشود.
وی میافزاید: سرهنگ عبدالرشید در بهار سال ۱۹۷۵ میلادی (اوایل دهه ۵۰ شمسی) در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شده است و با شروع جنگ و تجاوز بعثیها به ایران ماموریت مییابد اسرای ایرانی خط مقدم جبههها را بازجویی و از آنان کسب اطلاعات کند.
این افسر بعثی عراقی که چند بار مستقیما به صدام معدوم گزارش داده است به خاطر جنایات جنگی بیشمار خود به دریافت مدال و نشان از سردار نگونبخت قادسیه نائل شده است.
عبدالرشید میگوید: به دستور فرماندهان ارشد ارتش و به ویژه گارد ریاست جمهوری که از صدام دستور مستقیما داشتند بیش از هزار اسیر ایرانی را کشتهام.
این جنایتکار جنگی در جریان بازجوییهای خود اعتراف میکند که اسرای ایرانی را قبل از شهادت شکنجههای شدید میداده است به طور مثال وی در خصوص یک اسیر ایرانی که براثر اصابت مین، پایش را از دست داده بود، میگوید: زمانی که این اسیر را بازجویی میکردم بهعلت مقاومتش شروع به قطع انگشتان دستانش کردم پس از قطع هر انگشت و به فاصله هر دو دقیقه پس از قطع، محل قطعشده را با فندک میسوزاندم تا اینکه تمام انگشتانش را بریدم اما مقاومت حیرتآور او که بسیار جوان هم بود مرا خشمگین ساخت و با اره پای او را نیز قطع کردم اما این اسیر ایرانی هیچ اطلاعاتی نداد.
این جنایتکار جنگی که در پروندهاش کشتار و اعدامهای فجیح شیعیان و اکراد عراقی نیز دیده میشود در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۵ و در سال پنجم جنگ نیز در یک قتل عام اسرای ایرانی ۲۲ رزمنده جمهوری اسلامی ایران را که همگی زیر ۲۰ سال سن داشتند با شلیک تیرخلاص برسرشان به شهادت میرساند. این اسیران همگی دستهایشان بسته بود و قربانی وحشیگیری این جنایتکار جنگی شدهاند.
دکتر الجنایی اضافه میکند: جنایات عبدالرشید الباطن در سالهایی بهدستور صدام روی میداده است که رژیم منفور بعث مورد حمایتهای قدرت بزرگ آمریکا، شوروی و کشورهای مدافع حقوق بشر اروپایی قرار داشته است.
وی از قول این جنایتکار بعثی میگوید: سرهنگ عبدالرشید تایید میکند که صدام در اعدام بیش از ۴۵۰ اسیر ایرانی مستقیما و به اتفاق گروهی از همراهان همیشگی خود در تیم حفاظتش دست داشته است.
او میگوید: بر روی برخی از اسرای تیرباران شده آهک یا مواد شیمیایی یا اسید میپاشیدم تا اثری از آنها باقی نماند. این بعثی جنایتکار تصریح میکند که تا آنجا که در جریان بوده است ماشین جنگی جنایات صدام معدوم شش هزار اسیر ایرانی را بهشکل فجیعی به شهادت رسانده است. پایان نقل قول»
گزارشی دیگر از اتحاد اعراب و ترک گرایان!
خشم ايرانيان از اقدام مسئولان فرودگاه باكو
از مدتها پيش به اين سو، در فرودگاه حیدر علیاف سوژه جالبی توجه برخي مسافران ايراني را به خود جلب كرده است.
به گزارش «تابناك»، در فرودگاه باكو چند تابلوي بزرگ نصب شده كه نام «خليج فارس»، به صورت جعلي يعني خ ل ي ج ع ر ب ي به شكل لاتين بر روي آنها نقش بسته و در فرودگاه نصب شده است.
اين در حالي است كه با پيگيريهاي صورت گرفته، برخي مقامات آذربايجان مدعي شدند كه اين اقدام از سوي اعراب انجام گرفته است كه به نظر ميرسد چند تن از اعراب حاضر در فرودگاه كه فعاليتهاي تجاري انجام ميدهند، نقش پررنگي در اين موضوع داشتهاند؛ اما همكاري مسئولان فرودگاه باكو با اعراب سبب برانگيخته شدن خشم ايرانيان و نصب اين تابلوهاي موهن شده است.
گفتني است، از پيگيريهاي سفارت ايران در باكو و مسئولان وزارت خارجه اطلاعي در دست نيست.
"نوشته: یاشار-ق"
تشکل تجزیه طلب آرمان
گروه تجزیه طلب آرمان وابسته به دانشگاه آزاد تبریز، طیفی از گروه های تجزیه طلب است که، در حاشیه امنیت مخفی محفل ریاست دانشگاه آزاد و حتی کمک های ملی شخص رئیس دانشگاه مشغول فعالیت پانترکیستی تحت پوشش هویت طلبی می باشد. آشکارا که جسارت این گروه تجزیه طلب از حد گذشته، به گونه ای که برای منویات تجزیه طلبانه و ضد ملی خویش، حتی دست به دامان مسئولین دانشگاه، شورای شهر تبریز و غیره شده اند. این از آنرو استکه، آنان می دانند در نهادهای یاد شده گوش شنوایی خواهند داشت. در شورای شهر تبریز، گوش شنوایی بنام "بهروز خاماچی" دارند که رسوایی پانترکیست بودنش، پیش از این هویدا شده و آشکارا مبلغ باورها و اکاذیب تاریخی پانترکان است. بررسی افکار بهروز خاماچی نشان می دهد این فرد از بسیاری از تئوریسین های پانترک، گوی سبقت را ربوده و آدمی شگفت زده می گردد که نامبرده در شاکله راهبری شهر تبریز نیز حضوری فعال دارد. ریاست دانشگاه آزاد تبریز، "دکتر جوانپور" نیز اخیرا، در اقدامی سراسر مشکوک و غیر اصولی، با کمک مالی از بودجه ی دانشگاه، به تشکل تجزیه طلب آرمان، از یک سو برای آنان، چتر حمایتی ساخته و از دیگر سو این تشکل را برای ادامه راه دلگرم کرده اند. سران گروه آرمان بارها برای تحرکات تجزیه طلبانه و ضد ملی خویش به دادگاه فراخوانده شده و بخشی از رهبری تحرک ضد ملی خرداد 1385 در کارنامه ی این گروه است. محتوای وبلاگ این گروه به تنهایی نشان دهنده اهداف و بنیادهای فکری و سیاسی این گروه در راستای مقاصد بلند مدت پانترکیستهای باکو و آنکارا می باشد. تلاش برای تحمیل هویت ترکی و زبان ترکی اسلامبولی به مردم آذربایجان، از اقدامات آشکار این تشکل تجزیه طلب دانشجویی ِ قوم گرا است. اخیر این گروه با دعوت از فردی تندرو و ترد شده به نام هادی غفاری تلاش نمود طی برگزاری همایشی بنام " شناساندن هویت ترک به ترک" و حمایت از نامزدی این فرد برای مجلس شورای اسلامی، اقدامات ضد ملی خود را موجه جلوه دهد. در این همایش یکی از دانشجویان دختر به پای تریبون رفته و اعتراض خود را از برگزاری این جلسه و اینکه زبان مادری غم مردم نیست سخن به انتقاد می گشاید. سپس این انتقاد، با برخورد شدید و تهاجمی و فاشیستی یکی از چهره های سوال برانگیز تجزیه طلب و یا هویت طلب ِ وابسته به تشکل آرمان، به نام “حیدراوغلو” روبرو شده و نهایتن دختر دانشجو از سالن جلسه اخراج می شود. پس از آن دانشجویی دیگر به برخورد تند و فاشیستی با دختر دانشجو اعتراض می کند که این بار توسط یکی از اعضای تشکل نژادپرست آرمان، به نام "یونس زارعیون" مورد فحاشی و ضرب و شتم قرار می گیرد. قابل ذکر است که حیدر اوغلو که اخیرن عنوان دکتر! را بر روی خود نهاده به همراه یونس زارعیون، از تئوریسین های حرکت تجزیه طلبانه ی به اصطلاح ملی! آذربایجان نام برده می شوند. بدین ترتیب صحنه دانشگاه ها در تبریز، به محل ترکتازی این گروه و مانند آن تبدیل شده است و گویی به شیوه ای عمل می کنند، که آذربایجان یک وادی جدا و دارای یک هویت جدا از ایران است، و کسی را یارای دم زدن از هویت ملی و ایرانی در آن دیار نیست. به دیگر سخن با بسط ید و آزادی ِ عملی که یافته اند در مقابل طرفداران هویت ایرانی در تبریز و آذربایجان نفس کش می طلبند. این درحالی است که بارها، هویت و ارزش های ملی ایران، توسط این گروه در مناسبتهای مختلف از جمله همایش "سردار ملی، ستارخان" به زیر سوال رفته و به دیگر سخن این گروه با بیان حق تعیین سرنوشت برای آذریها، عملن و عملنن در راه تجزیه ایران گام برمیدارد.
هم از این روست که اگر، کسی از آذری خواهان ارزش گذاری به زبان ملی، میانجی و مشترک فارسی در آذربایجان و به خصوص تبریز گردد، خواب و هدف شوم خود را دست نیافتنی دیده و چنین می آشوبند که وا "هویت ترکیا" که از دست رفت! ظاهرن در این راستا نیز متحدانی در برخی نهاد ها دارند که پیشتر شرح آن رفت. به خبر و گزارش های زیر توجه نمایید.
آغاز نقل قول: « برابر گزارشات رسیده خیرا یک استاد دانشگاه آزاد تبریز در گروه معماری برای دانشجویانیکه یک کلمه به تورکی صحبت کنندجریمه تعیین کرده است.
خانم مریم سینگری استاد گروه معماری دانشگاه آزاد تبریز با این توجیه که دانشجویان تورک بایستی خود را برای ارائه کنفرانس به زبان فارسی آماده نگه دارند، برای آن دسته از دانشجویانیکه تورکی حرف بزنند جریمه نقدی تعیین کرده است. این استاد دانشگاه در کلاس 411 و در درس تاریخ تحلیل فضای شهری که چهارشنبه ها قبل از ظهر و در ساختمان علامه امینی این دانشگاه برگزار می گردد، در چندین مورد بر این ایده خویش تاکید نموده است. بنا به گزارش منابع نزدیک به اویرنجی این خانم خود اصلیتا تبریزی و تورک زبان می باشد.
ظاهرا این خانم محترم که سفرهای زیادی هم به کشورهای اروپائی داشته است، فرصتی برای دیدن کشورهای چندزبانه که در آن حتی سه زبان رسمی نیز وجود دارد نداشته است. پایان نقل قول »
آغاز نقل قول: « پی گیری تشکل آرمان نسبت به بی احترامی یک استاد دانشگاه آزاد تبریز به زبان تورکی
چند روز پیش پس از مراجعه جمعی از دانشجویان به دفتر تشکل آرمان و اعتراضی که نسبت به بی احترامی استاد گروه معماری نسبت به زبان تورکی آذربایجانی و اخذ جریمه نقدی برای افرادی که در کلاس تورکی صحبت کنند، تشکل آرمان نسبت به بررسی صحت و سقم قضیه اقدام نمود. پس از محرز شدن صحت خبر این تشکل امروز پنج شنبه ۸۷/۰۹/۰۷ ضمن پی گیری های مربوطه و پس از انجام مذاکراتی با مسئولین دانشگاه، حراست محترم و شخص جناب آقای دکتر درس خوان عضو شورای شهر تبریز و رئیس محترم دانشکده معماری، قرار بر این شد که سرکار خانم مریم سینگری استاد شهرسازی دانشکده معماری دانشگاه آزاد تبریز با حضور در دانشگاه بصورت کتبی از کلیه دانشجویان و ملت تورک آذربایجان عذرخواهی کنند.
تشکل آرمان به کلیه دانشجویان و ملت تورک آذربایجان اعلام می دارد که مدافع کلیه حقوق بحق مردم آذربایجان بوده و نتایج این جلسات را پی گیری نموده و ماوقع را به اطلاع کلیه عزیزان خواهد رساند. پایان نقل قول »
نوشتار مرتبط دیگر "چشم همگی روشن ! جناب آقای هادی غفاری هم به جمع قوم گرایان پیوست"
ظاهرن برای قلع و قمع جریان نژادپرست و جرثومه پانترکیست، هنوز باید مقداری صبر کرد. این جمله ای است که جناب محبوب طالعی، معاونت دانشجویی دانشگاه ارومیه بر زبان رانده است. هر چند ریشه ی این صبر مشخص نیست، اما آنچه آشکار است، این می باشد که پانترکان با حاشیه ای امنیتی عجیبی در برخی شهرهای مهم آذربایجان مشغول یارگیری در صحنه ی دانشگاه، ارتفاعات کوه، خرده مشاغل سنتی و نیمه سنتی، استادیوم های ورزشی، مدارس، عرصه هنر و موسیقی و حتی نهاد های دولتی مانند وزارت ارشاد، رادیو تلویزیون و شورای شهرها می باشند. اینکه تا به کجا اجازه پیشروی خواهند داشت آینده نشان خواهد داد. اما آنچه آشکار است، کم هزینه بودن تحرکات مخرب پانترکان است که آنان تا این حد، گستاخ و بی پروا کرده است. به جرات می توان گفت تنها جنبش قوم گرای پانترکیست، یکی از تنها حرکتهای مخرب است که در حاشیه ی امنیتی عجیب مشغول سازماندهی برای روز تقابل نهایی می باشد. خبر ذیل خود گویای امر است. منبع خبر سایتهای پانترکیستی.
آغاز نقل قول: « محبوب طالعی : ” بزودی تمام دانشجویان پان ترک دانشگاه اورمیه را قلع و قمع می کنیم ”

بنا به خبرهای دریافتی از دانشگاه اورمیه هفته گذشته محبوب طالعی، معاونت دانشجوی این دانشگاه در دیدار با اعضای یکی از تشکل های دانشجویی وابسته به نهاد رهبری و در پاسخ به اعتراض یکی از دانشجونمایان بسیجی و فارس این دانشگاه در باب فعالیت های گسترده ی ملی گرایان آذربایجان و عدم واکنشی سخت از سوی دانشگاه بیان نموده است که : ” صبر داشته باشید، بزودی تمام دانشجویان پان ترک دانشگاه را قلع و قمع می کنیم . “
لازم به ذکر است که محبوب طالعی از چهره های مشهور خودفروخته و ضد ترک می باشد که در ارتباطی نزدیک با نشریات میثاق و ایران شمالی می باشد . پایان نقل قول »
اشاره: پانترکیسم و نقش واگرایانه ای که برای تجزیه ایران بازی می کند.
حوادث 20 سال اخیر، ترکیه و نقش ِ واگرایانه ی آن را در شکل دادن گروه های قوم گرای ترک، به عنوان بازیگر و صحنه گردان ِ اصلی نمایان می سازد. اگر چه در حال حاضر نقش حمایتی ترکیه، از تجزیه طلبان ترک گرای آذربایجانی به حالتی نامحسوس و مخفی بدل شده است، اما همچنان تجزیه طلبان ترک گرا، انتظار روزی را می کشند که ترکیه از نقش انفعالی و خفته خود خارج شده و رویای آنان را عملی سازند. هر چند مدتهاست نقش هم گرایی پانترکیسم به میرایی افتاده و خود نیز به انتظار سیاست های منطقه ای آمریکا و اسرائیل برای ایران دل خوش ساخته است، اما خبر ِنسبتن قدیمی ذیل، نشان از سیاست های حتمی آمریکا برای تجزیه ایران می دهد، و همچنان ممکن است ترکیه یک از بازیگران ِ شوم آن باشد. اکنون حوادث و رویکردهای فعلی دولت آمریکا نشان می دهد، پس از ۱۷ سال از تاریخ خبر، تغییری ماهوی در سیاستهای آمریکا در خصوص تجزیه ایران مشاهده نمی گردد.
« روزنامه کیهان ،روز شنبه 1370/7/9در صفحه 15،ستون اخبار نوشت :"گراهام فولر،کارشناس سیا که برای شرکت در سمینار "نقش ترکیه در تغییر و تحولات سیاسی و اقتصادی شوروی "به ترکیه سفر کرده است در گفتگو با روزنامه ملیت ،در مورد احتمال تغییر نقشه ی جغرافیایی در منطقه خاورمیانه خاطر نشان کرده است: "وحدت آذربایجان ایران و آذربایجان شوروی به معنی تجزیه ایران خواهد بود و تاسیس یک دولت کرد در منطقه هم سبب تغییر اوضاع جغرافیایی در کشورهای منطقه خواهد شد." »