تبليغاتX




آذربایجان؛ یاشاسین ایران
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند
                                                                                          نوشته " میلاد " از تهران

                                ریشه و تبار آریایی اقوام ایران

پیشینه و نژاد لرها:


"ایران با واقعیت دموگرافیک تاریخی خود، بر همه پیداست که از 6 قوم کرد، بلوچ، فارس، آذری، ترکمن و عرب و چند قوم مثل مازنی، گیلک و لر تشکیل شده است.(رج‌ک تاریخ مردوخ،مقدمه).

“تورایف” در كتاب مشرق قدیم صفحه 164 می‌نویسد كه : “اوگبارو” فرماندار گوتی‌ها به دستور كورش بزرگ وارد بابل گردید و آنجا را فتح كرد و در سوم مرهش‌وان خود كورش وارد بابل شد و به شهر آرامش داد و اوگباروراوالی آنجا قرار داد.” آنچه مسلم است این است كه گوتی‌ها همین طایفه‌ی گوتوندی (گتوندی)های امروزی هستند كه طایفه‌ای از بختیاری‌ها می‌باشند. لولوبی‌ها (شاید لولویی‌ها) را در این زمان از همسایگان گوتی‌ها می‌دانند. هر دو طایفه كه ریشه در نژاد اریایی داشتند و ساكن خوزستان بودند به مناسبت اهمیت شهرهایشان و فراوانی ثروت در آن شهرها مورد احترام مردمان خوزستان قرار گرفتند. (ایك اشتدت، 1961، ص 62).

"نخستین دولتی كه همزمان با ایلام در ایران پیش از اسلام تشكیل شد، دولت ماد بود. ارتباط این دولت با سرزمین بختیاری نیز زیاد بوده‌است. به‌طوری‌كه هرودوت می‌نویسد: “قبایل عضو اتحادیه ماد، شش قبیله بودند كه عبارتند از: بوسیان، پارتاكنیان، آستروكاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغ‌ها .از قبایل یادشده هم‌اینك نام پنج تای آن‌ها در بین طوایف بختیاری با تغییراتی به چشم می‌خورد كه عبارتند از: بوسیان= طایفه‌ی بوساك یا بساك چهارلنگ، مغ‌ها= طایفه‌ی موگویی یا مغویی چهارلنگ و جالب‌تر اینكه مورخین سكونتگاه قبیله‌ی ششم را نیز در جنوب اصفهان ذكر كرده‌اند كه منطقه‌ی فریدن كنونی و پارتاكنا (پارتیكن) باستانی می‌باشد چرا كه درحال حاضر در نزدیكی‌های داران پاركی به‌نام پارك “پارتیكن” احداث گردیده است

(1. تاریخ ماد، ص 142

2. بهرامی آستركی، علی . بنه‌وار من ایل من (تاریخ هزارساله بختیاری) )

"بررسيهاي زبان شناسي و فرهنگي، نشان دهنده پيوستگي قومي لرها با ديگر اقوام ايراني به ويژه شعبه پارسي است. لران از قديمي ترين قبايل آريايي ايران زمين مي باشند که از روزگاران کهن در نواحي غرب وجنوب غرب و در امتداد دامنه هاي زاگرس ساکن بوده و هستند .(افشار، ايرج .مقدمه ای بر شناخت ايل ها و...جلد اول ص 372)

" اکراد و لرها قبايلی از نژاد ماد و اریایی الاصل هستند که در کوههای بين خوزستان واصفهان زندگی ميکنند و محل این قبایل را کوه لر یا لرستان مينامند.(مينورسکی ،ولادمير، لرستان ولرها،ص 22)
در اواسط قرن ششم(6.ه.ق) لرستان به دو قسمت لر بزرگ و لرکوچک تقسيم شد .منظور از لر کوچک همان از لرستان کنونی و مقصود از لر بزرگ بختياري و کوه کيلويه است . بين اراضي لر نشين مزبور قسمتي قرار داشت که دامنه ي آن تا شيراز کشيده ميشده وآنرا شولستان ميناميدند وامروز اين خاک بنام ممسني معروف است .وامرائي داشت که نام بعضي از آنها در ادبيات پارسي مخلد وجاويدان مانده است . امراء لر بزرگ که آنها را اتابکان لرستان ،به دنبال ضعف و تجزيه دولت سلجوقي، شجاع الدين خورشيد نيز همچون امراي بلاد ديگر فرصت را مغتنم شمرده ،لرستان را در قبضه اختيار گرفته و بر خود عنوان اتابك و بدین ترتیب او سلسله اتابكان لر كوچك را بنيان نهاد.
خاندان فضلويه که از امرای لر بزرگ بودند شهرت بيشتری داشتند، علت اين امر آن بود که خاک لر بزرگ بين شولستان وعراق عجم وعراق عرب وفارس قرار داشت و امراي آن منطقه طبعا با حکام نواحي اخير رابطه داشته گاهی در حال صلح وزمانی در وضع جنگ ونزاع بسر مي بردند(تاريخ 10000 ساله ايران.جلد 3.ص 236 .)

"گويش مردم لرستان بيشتر لري ولکي است. بر اساس مطالعات زبان شناسي ، زبانهاي لري و لكي جزو زبانهاي اریایی به شمار مي آيند. (دبيران گروههای آموزشی جغرافيای استانها .جغرافيای کامل ايران.جلد 2.ص1075)

پیشینه و نژاد کردان(کردوئن):

کردان همان مادها یا شاخه ی بزرگی از مادها هستند که از نژاد آریا می باشند ،
برابر نوشته های مربوط به کرد و کردشناسی ،پیشینه ی این گروه از مردم ایران زمین،به ویژه دسته هایی که در کرانه های کمربندی کوههای آرارت زندگی می کردند،برابر سنگ نبشته های باستانی ،از 3100 سال پیش از میلاد ،جلوتر می رود که این گروه از مادها ،از گذشته های بسیار دور در آن سامان بوده اند و در آنجا زندگی می کردند.

کردان بزرگترین قوم آریایی ایران زمین میباشند که از دیرباز در نواحی کوهستانی و محصور غرب فلات ایران ساکن هستند و به حفظ آداب و اخلاق ایرانی موفق گردیده اند.
چنان چه مختصات نژادی کردان را با آنچه که درباره ی کیفیات نژادی آرینهای ایرانی گفته شده مقایسه کنیم هیچ گونه اختلافی بین کردان و قبایل آریایی دوره ی مادها و هخامنشیان وجود ندارد.

گویش کردی:

 گویش کردی از شاخه ی ایرانی فارسی است که مردم کردستان با آن سخن می گویند.
گویش کردی به دو لهجه ی جدا از هم تقسیم می شود مانند:

1-کرمانجی و کردی،که کردهای شمالی و جنوبی با این لهجه سخن میگویند.
2-لهجه ی دیگری نیز وجود دارد که کردان به آن ماچوماچو و ترکان زازا و پارسیان به آن گورانی گویند.

امروزه پس از سالها ، واژه های اصیل پارسی را که در سایر نقاط ایران فراموش گردیده در میان کردان بر زبانها جاری است.

در میان کردان همانند لران واژه هایی از زبان باستانی بصورت دست نخورده باقی ست . به مانند واژه ی ایواره به معنای غروب که در سنگنبشته های هخامنشی به همین معنا بدان اشاره شده است و واژه ایی ست که مردم بروجرد(بروگرد) هم اکنون نیز به همین معنا از آن استفاده می کنند.
در اورامان هزاران واژه از زبان پهلوی و پیش از آن می توان پیدا کرد.
چرا که در این ناحیه هنوز بهار را وهار و تابستان را هاوین و بیشتر نامهای کوهها ،رودها و روستاها تغییر نیافته ،مانند آتش گاه(نام کوهی ست) و گاورود که اصل آن گوارا رود بوده است و آریان که نام روستایی ست.

«بنابراین می توان گفت که یک دسته از قوم آرین و ایرانی نژاد یعنی کردان ،با وجود تحمل سیلهای بنیان کن حوادث و وقایع تاریخی و آتش های جان گداز تاخت و تاز اقوام مهاجم ، در نهایت دلاوری و پایداری ،بیش از دیگر اقوام ایرانی در حفظ زبان نیاکان خود،وفادار مانده اند .»

 کردان به مراسم ملی و باستانی خود بسیار وفادار هستند چنانکه آقای جنیدی می گویند که:
کردان هنوز جشنی به نام "جیژنه کوردی" دارند که در کردستان برگزار می شود و معتقدند که این روز نجات کردان از دست ضحاک بوده است و اما نکته ی بسیار مهمی که فرار کردان را عقلا تایید می کند این است که بافتن پارچه بترتیبی که بتواند بصورت چادر برای زندگی کردن درآید ، در دورانی است پس از خانه های اولیه.

کرمانشاه :

بنای کرمانشاه را به تهمرث دیو بند نسبت داده اند ،ولی به موجب اسناد تاریخی ،کرمانشاه از بناهای دوره ی ساسانیان و بنای شهر را از بهرام چهارم دانسته اند.
در زمان قباد اول و انوشیروان ساسانی و بر وسعت شهر افزوده شد. چنانچه برخی مورخین ساسانیان را از طایفه های اصیل کرد میدانند.

در حمله ی مغول کرمانشاه چنان ویران گشت که هنگامی که یک سده بعد حمدالله مستوفی به صورت ده از آن یاد کرده است و می نویسد:

کرمانشاه شهری وسط بوده ،اکنون دهی است!

تغییر نام کرمانشاه پس از انقلاب اسلامی:

از هزاران سال پيش ،نام کرمانشاه به شکل های گوناگون در آثار ومتون تاريخی ،جغرافیایی و ادبی ايران زمين وهمچنين ساير ملل دنيا ثبت وضبط شده است.

اين نام بيانگر هويت تاريخی این منطقه وریشه ای است که در دل فلات ایران تنیده است.

پس از انقلاب اسلامی و استقرار حکومت جمهوری اسلامی به جای حکومت سلطنتی ، مقام و عنوان و شخصیت شاه از میان برداشته شد، به تصور اینکه میان نام شهر کرمانشاه یا استان کرمانشاه یا استان کرمانشاهان،با عنوان و مقام شاهی ایران زمین ،رابطه ی خاطی وجود دارد ،نام کرمانشاهان را بدون هیچ گونه توجیه علمی و تاریخی برداشتند و به ترتیت: قهرمان شهر، ایمان شهر، و باختران را به جای آن نهادند.

اما خوشبختانه نامه ای توسط نمایندگان شهر کرمانشاه و استان کرمانشاهان در مورد تغییر نام استان باختران به استان کرمانشاهان به عنوان هیات دولت تهیه و سپس تایید شد و نام این استان به نام اصلی و سابق آن بازگردانده شد.

منابع:
1-اورنگ،نژاد کرد،مجله ی مهر،اسفند 45،ص 777-778

2- سیستانی.مقدمه ای بر شناخت ایل ها ،و طوایف عشایری ایران،ج 1 ص 225-226

3-مرکز آمار ایران،فرهنگ روستایی کردان،ص

4-زندگی و مهاجرت آریاییان،بر پایه ی گفتارهای ایرانی،ص 112

5- اتحادیه ی شهرداری های ایران،سالنامه ی شهرداری ها،ص 202-203

6-ابن فضلان،سفرنامه.ص 121

7-ابن فقیه.ترجمه ی مختصرالبلدان،ص 26

8-محمد پادشا(پاشا)،فرهنگ آنندراج،ج 2،ص 1314،چاپ سنگی

9-ابن بلخی،فارس نامه ص 73

10- سیستانی.مقدمه ای بر شناخت ایل ها ،و طوایف عشایری ایران،ج 1 ص 225-226

11.سید احمد موسوی،تاملی در مقاله جست و جو در اصل کلمه ی کرمانشاهان،ص 50

 

تاريخ و تبار بلوچستان:
نام بلوچستان در کتيبه‌های بيستون و تخت‌جمشيد داريوش بزرگ هخامنشی، ماکا يا مَکَه آمده است و ايالت 14 بوده است.

بلوچستان را در زمان ساسانيان، گوسون می‌گفتند اما کهن‌ترين نام آن همان ماکا يا مک می‌باشد که هرودت آن را مِکيا يا مکيان خوانده است.

نام‌های ذکرشده تا پس از اسلام در ميان مردم معمول بوده است، زيرا در سده‌ی نخست هجری قمری که عرب‌ها بر اين سرزمين دست يافتند، مکران نام داشت. بدين‌ ترتيب سده‌ها سرزمين کنونی مکران ناميده می‌شود و جهان‌گردان عرب هم به نام مکران از اين ناحيه ياد کرده‌اند.
به باور برخی مورخان، بلوچ‌ها در گذشته‌ی بسيار دور از کرمان و سيستان به مکران مهاجرت کرده‌اند و از اين زمان به بعد نام بلوچستان از آنان ماخوذ شده است

مهم‌ترين گويش جنوب‌شرقی ايران، گويش بلوچی است که آن را به‌خاطر گونه‌ی کهن بسياری از واژگان، بايد از گويش‌های مهم ايرانی شمرد. گويش بلوچی با زبان پهلوی اشکانی و نيز پهلوی اوايل دوره‌ی ساسانی نزديک است.(صفا، دکتر ذبيح‌الله. سيری در تاريخ زبان‌ها و ادب ايرانی، ص41)
زبان بلوچی از نظر زبان‌شناسی و نيز شناختن ريشه‌ی بسياری از واژه‌ها و سابقه‌ی برخی اصطلاح‌های رايج در زبان‌فارسی، از منابع مهم به‌شمار می‌رود و می‌توان آن را به دو بخش زير تقسيم کرد:
بلوچی شمالی يا سرحدی: اين گويش در نواحی زاهدان، خاش و بخش سيستان متداول است.
بلوچی جنوبی: در ايران‌شهر، سراوان و چابهار بدان سخن گفته می‌شود که با وجود تفاوت در بيش‌تر واژگان، برای افراد هر دو دسته قابل تشخيص است.

نژاد:
پژوهش‌گران بر اين باورند که آريايی‌ها در روزگاری بسيار کهن در دشت پامير، آسيای ميانه، ارمنستان، ارتفاعات کارپات، ساحل‌های رود دانوب پايين، آلمان، اسکانديناوی و به‌بيان ديگر در شمال اروپا و آسيا زندگی می‌کرده‌اند.

بعدها يعنی حدود 4000سال پيش از ميلاد، در اثر زيادشدن جمعيت و يا برخی علت‌های ديگر، از اين سرزمین‌ها به‌مهاجرت پرداخته و هر دسته از آنان به‌جانبی رهسپار شده و در آن اقامت گزيدند.
گروهی از اين قبيله‌ها از راه خوارزم و پيرامون آن سرازير شده و در حدود شرقی و شمال‌شرقی ايران کنونی ساکن گرديد. بعدها همين گروه به‌سوی غرب پيش آمد و به‌شعب و قبايل گوناگون بخش شدند.( بيژن، دکتراسدالله. سير تمدن وتربيت در ايران باستان، ص12)

شاهان هخامنشی، بخش اعظم اين سرزمين‌ها و اقوامی را که در آن زندگی می‌کرده‌اند به زير فرمان خود درآوردند. در برخی از کتيبه‌های داريوش از جمله کتيبه‌ی بیستون که در آغاز سال 520 پيش از زايش یه‌فرمان وی در صخره‌ای از کوه بيستون کنده شده از ايالت‌های 23 گانه‌ی هخامنشی از جمله ماکا(بلوچستان) نام برده شده است.(ستوده، حسين‌قلی. قلمرو شاهنشاهی هخامنشی، بررسی‌های تاريخی، شماره‌ی ويژه، مهر50، صص96-97)

بی‌ترديد قوم سخت‌کوش بلوچ نيز از همين اقوام آريايی جدا شده و پس از گذشتن از بخش‌های شمالی به‌ناحيه‌ی جنوب آمده است. در اين مورد نزديکی زبان بلوچی به زبان باستانی اقوام اریایی، مويد اين نظر است. با توجه به بررسی و اندازه‌گيری‌های انجام شده توسط دانشمندان نژادشناس از درازای بدن همه‌ی طوايف و قبايل از جمله مردم بلوچستان، آشکار شده است که مشخصات نژادی بلوچ‌ها و آرياييان کاملاً شبيه و يکسان بوده و در نتيجه قوم بلوچ، ايرانی نژاد و همانند کُرد، لُر ، فارس، آذری، و... شعبه‌ای از نژاد آريايی می‌باشند.(افشار سيستانی، نگرشی بر فرهنگ عشاير بلوچستان، فصل‌نامه‌ی عشايری ذخاير انقلاب، ص108)

بلوچ‌ها، قامتی بلند و کشيده دارند که ميانگين درازای آن به 170 و در حداکثر آن، به 190 سانتيمتر می‌رسد. جمجمه‌ای بزرگ به اندازه‌ی 80-81 و بينی کشيده و چشمانی درشت که از ويژگی‌های طبيعی و ايرانی بودن آن‌ها است.(فيلد، دکتر هنری، مردم‌شناسی ايران، ص621و648)

تاريخ و تبار شمال و مازندران :

مازندران که در قديم تبرستان ناميده می شد،«تبر در گويش محلی به‌معنی کوه است و تبرستان يعنی کوهستان» ولی پيش از ورود آرياييان این منطقه مسکن بوميانی بوده که آن‌ها را تاپور و سرزمين‌شان را تاپورستان می‌ناميده‌اند پس از مهاجرت تاپورها به سواحل شمالی خزر (روسیه ی کنونی)و سکنی گزیدن مازنی ها به‌مرور تبرستان شده است.

مازن در اوستا به ناحيه‌ای گفته شده که بر کناره‌ی دريای مازندران قرار داشته و بعدها به مازندران مشهور شده است.

مازندرانی که رامشگر مازندرانی هنگام آمدن به نزد کاووس توصيف کرده است، گذشته از زياده‌روي‌های شاعرانه، با طبيعت کنونی اين سرزمين نيز همانندی دارد:

به بربط چو بايست بر ساخت رود

برآورد مازنــــدرانی ســـــرود

که مازنـــدران شــــهر ما يـاد بـاد

هميشه بر بــومــش آباد باد

که در بوستانش هميشه گُل است

به کوه اندرون لاله و سنبل است

هوا خوش‌گوار و زميــــن پر نـــــــگار

نه گرم و نه ســرد و هميشه بهار

از اين رو می‌توان گفت که مازندران بخشی از ايران‌زمين بوده و از خود شاهی داشته است.
به گفته‌ی ابن اسفنديار، مازندران دز اصل موزندران بوده يعنی سرزمين يا ولايت درون کوه موز، و موز نام کوهی است که از سرزمين گيلان تا نواحی لار، قصران و جاجرم ادامه داشته است.

برخی از نويسندگان ماز را به‌معنی دربندها و دژهای مستحکمی می‌دانند که به‌دستور اسپهبد مازيار پسر قارن در گذرگاهها و نقاط سوق الجيشی کوهستان مازندران ساخته شده و واژه‌ی مازندران را به‌معنی درون رشته‌ی مازها دانسته‌اند.

بعضی نيز کلمه‌ی مازندران را از واژه‌ی مارد که نام يکی از قبايل معروف، ساکن در آن‌جا بوده، می‌دانند.
به‌هر حال تبرستان بر تمام نواحی کوهستانی و زمين‌های پست ساحلی گفته می‌شد، ولی واژه‌ی مازندران بر نواحی پست ساحلی که از دلتای سفيدرود تا جنوب شرقی دريای مازندران امتداد دارد، گفته می‌شده تا سرانجام بر تمام نواحی کوهستانی و ساحلی مازندران گفته شد.
در حدود 5000 سال پيش، توده‌های گسترده‌ای از مردمان «هند ـ اروپايي» از شمال يعنی سرزمين ديرين خود به سوي جنوب کوچ کردند.

استرابون درباره‌ي مردمان مازندران می‌نويسد:

«در بخش‌های شمالی رشته‌ی البرز نخست گل‌ها و کادوسي‌ها(اسلاف گيلانيان و ديلميان) جای دارند و در برخی از هيرکانيان و سپس گروه پارت‌ها زندگی می‌کنند و همه‌ی بخش‌های شمالی اين منطقه بارآور است.

تا سده‌ی 5 ه.ق واليان طبرستان به‌خط پهلوی می‌نوشتند و سکه می‌زدند. دو کتيبه که به خط پهلوی در رسٍکت واقع در دودانگه و گنبد لاجيم سوادکوه به‌دست آمده مؤيد آين نظر است.


زبان و خط :

گویش زیبای مازنی زبان رایج مردمان این مناطق است.

زبان مازندرانی با لهجه‌های گوناگون در اين سرزمين متداول است. علاوه بر آن لهجه‌های گيلکی در غرب و لهجه‌های مهاجران سیستانی، بلوچ، سمنانی، شاهرودی و خراسانی در شرق مازندران رواج دارد.
مردم مازندرن دلير، جنگجو و هوشياراند. اهالی اين سرزمين از ديرباز در کسب شناخت و آگاهی و دانش کوشا بوده‌اند. مازندرانی‌ها در دوستی ثابت‌قدم و دربرابر گرفتاری‌ها سخت‌کوش و بی‌باک‌اند.

از ديرباز زنان با مردان برای اداره‌ی کارهای زندگانی خود هم‌کاری می‌کنند. اهالی مازندران به‌روشنايي و يا نور خورشید سوگند ياد کرده و می‌گويند: «به اين آفتاب خسته» و يا «اجاق گرم» و «اين سوی سليمان قسم.»از آداب کهن اين سرزمين که از هزاران سال پيش هم‌چنان پابرجاست، گرامی‌داشتن نوروز و‌آتش افروزی شب‌چهارشنبه سوری است.

ترکمانان مازندران، ساده، مهربان، سخت‌کوش، رشيد وميهمان‌نواز هستند. در دوستی صادق و هرگز دوستانشان را فراموش نمی‌کنند.ترکمن هيچ وقت به‌خدا قسم نمی‌خورد و به‌ندرت سوگند ياد می‌کند. از ويژگی‌های زندگی آنان:‌اسب، تفنگ، قالی، و آلاچيق است.


ساری:
ساری از شهرهای باستانی مازندران است. بناي شهر را به توس پسر نوذر نسبت می‌دهند.
آرمگاه ايرج،‌ سلم و تور، فرزندان فريدون را در ساری ياد کرده‌اند. منوچهر، شاه پيشدادی به خون‌خواهی پدر خود ايرج، عموهايش سلم و تور را کشت و آنان را در کنار آرمگاه پدرش در ساری دفن کرد.
در شاهنامه‌ی فردوسی نيز مناسبت‌هايي نام ساری به‌ميان می‌آيد. فردوسی بزرگ در آگاه شدن زال از مرگ نوذر می‌گويد:

«چو گردان سوی کينه بشتافتند // به ساری سران آگهی يافتند»

(شاهنامه ی فردوسی, جلد نخست, برگ 252)

در دوره‌ی پهلوی، ساری مرکز استان دوم «مازندران» شد و رو به آبادی گذاشت. و رشد بسیار چشمگيری پيدا نمود. از جمله اين‌که در مسير راه‌آهن سراسری ايران قرار گرفت.

کيهان، دکتر مسعود. جغرافيای مفصل ايران، جلد دوم، برگ281.

لسترنج، گای. جغرافيای تاريخی سرزمين‌های خلافت شرقی، برگ394.

۳-طاهری، دکتر ابولقاسم. جغرافيای تاريخی گيلان، مازندران، آذربايجان، برگ1

۴- شاهنامه فردوسی، جلد نخست، کلاله‌ی خاور، برگ252.

۵- لسترنج، گای.جغرافيای تاريخی سرزمين‌های خلافت شرقی، برگ394.
6- افشار سيستانی، ايرج. مقدمه‌ای برشناخت ايل‌ها، چادرنشينان و طوايف عشايری ايران،‌
جلد دوم، برگ1035.

دبيران گروه‌های آموزشی جغرافيای استان‌ها. جغراٰيای کامل ايران، جلد دوم، برگ1132.

8- محمودزاده، سرهنگ کمال. شناخت دريای مازندران و پيرامون آن. برگ214-212.

 

ریشه و تاریخ آذرابادگان:

آمدن اقوام آریایی به فلات ایران، اقوام بومی با ایشان آمیخته شدند و در یک اتحاد، پادشاهی ماد را به وجود آوردند. که تأثیر عمیقی بر تاریخ منطقه آسیای غربی گذاشت.

ماد از دو بخش ماد کوچک و ماد بزرگ تشکیل می‌شد. که ماد کوچک آذرابادگان امروزی است و ماد بزرگ شامل همدان، تهران، کرمانشاه و اصفهان می‌شود. پایتخت ماد هگمتانه (همدان امروزی) بود که تلفظ آن به یونانی اکباتان نامیده می‌شد. مادها نخست دولت متمرکز و مقتدر را در فلات ایران پایه گذاری کردند و در داخل و خارج فلات ایران آغاز به گسترش قلمروی خویش کردند.
گسترش قلمرو ماد هم زمان شد با قدرت گیری پارسیان در غرب ایران. نیاکان هخامنشیان با پادشاهان ماد در ارتباط بودند . به گونه‌ای که وقتی پادشاه ماد از اقدامهای کورش بزرگ که نواده دختری او بود خبردار شد و اورا به هکمتانه فراخواند، امتناع کورش از رفتن به دربار ماد به عنوان عصیان وی برداشت شد. برخورد پارسیان و مادها در نهایت به سقوط پادشاهی ماد انجامید که البته نقش گروهی از درباریان ماد که با کورش بزرگ همکاری می‌کردند تأثیر فراوان در این رخداد داشت.
زمان هخامنشیان، ماد کوچک (آذرابادگان) به عنوان یکی از ساتراپ‌ها اداره می‌شد. در اواخر دوران هخامنشی و هم زمان با لشکر کشی اسکندر به ایران ساتراپ ماد کوچک فردی بود به نام آتورپات (آذرباد)، وی توانست ماد کوچک را از حمله اسکندر حفظ کند. بعد از آن ماد کوچک به نام او ماد آتورپاتن یا آتورپاتگان نامیده شد.

در زمان سلوکیان و اشکانیان آذاربادگان خودمختاری نسبی داشت. که البته اساس کشورداری سلوکیان و پس از آن اشکانیان بر استقلال نسبی استان‌ها استوار بود. در زمان سلوکیان به نظر می‌رسد خاندان آتروپاتن هم چنان بر آذرابادگان حکم می‌راندند.

در زمان اشکانیان وضعیت حکومت آذرابادگان چندان روشن نیست ولی می‌توان حدس زد مانند دیگر نقاط ایران تحت سیطره خاندانهای زمیندار(فئودال) با نفوذ و مطیع اشکانیان اداره می‌شده‌است. مشکل آذرابادگان در زمان اشکانیان یورشهای سهمگین آلانها و گرجیها از قفقاز بود. که باعث ویرانی و غارت فراوان می‌شدند. برای دفع ایشان شاهنشاهان اشکانی خود وارد کارزار می‌شدند.
در زمان ساسانیان آذرابادگان اهمیت ویژه‌ای یافت. یکی از سه آتشکده معتبر ساسانیان، آتشکده آذرگشنسب، در شیز واقع در آذرابادگان قرار داشت.پادشاهان ساسانی در ایام سختی به زیارت آن می‌شتافتند و هدایای بسیار تقدیم می‌کردند. این آتشکده نشانه اتحاد دین و دولت بود و سمبل دولت ساسانی بشمار می‌رفت. در بیشاپور کتیبه‌ای وجود دارد که نام خاندانهای فئودال اوایل حکومت ساسانیان در آن ثبت شده‌است. برای آذرابادگان از خاندانی به نام وراز
Varaz نامبرده شده‌است که گویا محل اقتدار ایشان آذرابادگان، آران و ارمنستان بوده‌است.

در زمان حکومت ساسانیان، اقوام ترک نژاد به قفقاز وارد شدند. قباد پدر انوشیروان با تلاش فراوان ایشان را عقب راند و دژهای مستحکمی در دربند قفقار برای جلوگیری از یورشهای آنها بنا کرد، رومیان نیز هر ساله مبالغی برای نگهداری این دژها به دولت ساسانی می‌پرداختند. تا از هجوم اقوام ترک نژاد اسوده باشند.از وقایع مهم آذربایجان در زمان ساسانیان جنگ سرنوشت ساز بهرام چوبین با خسروپرویز در این استان بود که به شکست بهرام انجامید. دیگر واقعه مهم وارد شدن هراکلیوس امپراتور روم به آذربایجان بود که منجر به ویرانی آتشکده آذرگشنسب شد.

در صده‌های نخستین اسلامی ترکان ماورای قفقاز- مجدد تلاش‌های خود را برای ورود به درون آران و آذرابادگان از سرگرفتند، و چندین تلاشِ آنها توسط سپاهیان خلافت عربی عقب رانده شد. در سال ۱۷۸ خورشیدی یک جمع بزرگ از ترکان از گذرگاههای قفقاز به درون اران سرازیر شدند و دست به تخریب و کشتار زدند. خازم ابن خزیمه را هارون الرشید به منطقه فرستاد و او آنها را بیرون راند و دربندهای کوهستانی قفقاز را بازسازی کرد. این حمله را ناشی از تحریکات دولت بیزانس (روم شرقی) درجهت ایجاد دردسر برای خلیفه در مرزهای شمالی کشورش هم می‌دانند و آن را با تلاشهای رومیها برای بازپس گیری ارمنستان و بخش‌هائی از آناتولی که در اشغال عربهای مسلمان بود ارتباط می‌دهند.

دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذرابادگان درِ کتاب (نظری به تاریخ آذربایجان، ج ۱، تهران ۱۳۳۹، ص ۱۵۲) مینویسد: حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.

در زمان سلجوقیان نفوذ ترک‌ها در اذرابادگان بیشتر شد. با ادامه تسلط ترکان در دوران سلجوقیان و غزنویان زبان ترکی رونق بیشتری گرفت. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذرابادگان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان «آذری» شد. جنگ‌ها و عصیان‌هایی که در فاصلهٔ برافتادن و برخاستن سلسله های ترک تبار غزنوی , سلجوقی , .. پیش آمد سربازان ترک بیشتری را از شرق اسیا به آذرابادگان و ایران سرازیر کرد. وجود قزلباش‌های ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.

امروزه اکثریت مردم آذرابادگان به ترکی آذربایگانی تکلم می‌کنند. در این میان اقلیتهای ارمنی، کرد، فارسی زبان، آسوری و تالشی نیز وجود دارند.

از آذرابادگان به عنوان یکی از بخش‌های اصلی ایران، به مراتب در ادبیات پارسی به نیکی یاد شده‌است.

از ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی :

گزیده هر چه در ایران بزرگان

زآذربایگان و ری و گرگان

نظامی گنجوی :

از آنجا بتدبیر آزادگان

بیامد سوی آذرآبادگان

شاهنامه :
به یک ماه در آذرآبادگان

ببودند شاهان و آزادگان

 

منابع :

Article=http://www.iranica.com/newsite/articles/unicode/v3f3/v3f2a88b.html مدخل آذربایگان

در دانشنامه ایرانیکا

Michael P. Croissant, "The

Armenia-Azerbaijan Conflict: Causes and Implications", Praeger/Greenwood, 1998
Ethnic Conflict and International Security, Edited by Michael E. Brown,

Princeton University Press, 1993

مرکز آمار ایران، سالنامه آماری کشور ۱۳۸۲

گیتا شناسی، اطلس ایران و جهان، چاپ دوم ۱۳۷۵

احمد کسروی تبریزی، نام شهرها و دیه‌های ایران

ریچارد ن. فرای، میراث ایران، ترجمه مسعود رجب نیا ص96

ا.م.دیاکانوف، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز ص184

آرتور کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی

عبدالحسین زرین کوب، تاریخ مردم ایران(از پایان ساسانیان تا پایان آل بویه)

محمد جواد مشکور نظری به تاریخ آذربایجان، ج ۱ ص43 ، تهران ۱۳۳۹

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/27ساعت 19:43  توسط آذربایجانی  | 

نوشته " رسول اردبیلی"

علت كشتار مرزنشينان اردبيل توسط رژيم باكو

به دنبال كشته شدن دو جوان بيست سالة اردبيلي توسط مأموران مرزباني رژيم باكو، بار ديگر سه تن ديگر از اهالي اردبيل در مرز آماج گلوله‌هاي پليس مرزهاي باكو قرار گرفته وكشته و زخمي شدند. طبق آخرين اخبار، يك نفر در دم كشته شده و دو نفر ديگر به شدت زخمي شده و به بيمارستان منتقل شده‌اند كه حال آنها نيز بسيار وخيم است.

طي دو ماه گذشته، دستگيري و كشتار اهالي مرزنشين اردبيل توسط مأموران رژيم باكو به شدّت افزايش يافته است. اين واقعيتي است كه مورد توجه كارشناسان و تحليل‌گران سياسي قرار گرفته است. اما علت اين دستگيريها و كشتارها چيست؟

" نوشتار را در بخش ادامه مطلب مطالعه نمایید."

 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/27ساعت 19:8  توسط آذربایجانی  | 

                                                                             نوشته ی " یاشار آتش بان * " از تبریز

قوم گرایی کور

جُستار گشــــــایی:

نوشتار پیش رو توسط دوست گرامی آذری "یاشار آتش بان" ارسال شده که پیرامون فتنه ی قوم گرایی و هویت سازی جعلی پانترکان و دیگر قوم گرایان و بهانه قرار دادن آموزش زبان مادری است.

به لحاظ ارزندگی و سودمندی جُستار ارائه شده، این پُست را به این نوشتار اختصاص می دهم.

................................................................................................................................................................... 

این یک واقعیت است که ایران به دلیل وسعت، یک سرزمین چند قومی و گونه گون است که باید این تفاوت ها را ارج نهاد و پاس داشت ولی نباید تنوع مردمان ایرانی دستاویزی برای عده ای هویت ساز و نه هویت طلب گردد خواه این انجمن از آذربایجانی های ترک زده باشند و یا کردهای افراطی یا هر کس دیگر.
در بن و ریشه این گروه ها همان نژادپرستی قومی همراه با همیاری بیگانه دیده می شود و باید میان مردم چه آذری چه کرد با آنچه گروهک های افراطی هستند تفاوت قایل بود.

از نظر من و بسیاری از آنانکه در ارتباطم، و در همین شهر تبریز که زادبوم من است، حرکات گروهک های مزدور و هویت ساز بسیار مصنوعی و دور از خواست های جامعه است. اما از دگر دید، نباید وجود این عناصر بی هویت هویت طلب نما، بهانه ای برای فراموشی آذربایجانی بودن ما آذری ها گردد و در کل حرکاتی که کردهای افراطی ترتیب می دهند مانند پان ترکیست ها خطرناک و احمقانه است و باید از هر دوی این ها جلوگیری شود. چه اکثر این ها را رفقای چپی دیروز و هویت سازان امروز و دنباله روهای نادان آنها تشکیل می دهند.

در مورد حق آموزش زبان مادری هم به نظر من نیازی برای صرف هزینه های ملی در این راه نیست و می توان با تاسیس آموزشگاههای آزاد در صورت علاقه افراد به امر آموزش زبان اقدام کرد و در این صورت است که بدون اجبار مدارس، و در صورت اختیار داشتن مردم، معلوم می گردد که تا چه اندازه، اندیشه این افراد به واقعیت نزدیک است و مردم از آن استقبال می نمایند. با نزاع های قومی نه تنها هیچ کس به جایی نمی رسد بلکه که با هم به ژرفای پس ماندگی فرو می رویم.

در ضمن تا آنجایی که ما به عنوان آذری می بینیم و می دانیم، مردم بزرگ آذربایجان همواره نگهبان ایران زمین بوده اند و هستند و در اولین صف دفاع از میهن بزرگ ایران خواهند ایستاد و نباید به علت عده خرد و کم شماری که از اندیشه های پان حمایت می کنند آذری ها بدنام شوند و چون دشمنان این را می دانند بر روی این گروهک ها سرمایه گذاری می کنند. نابودی ایران فقط آرزوی دشمنان ایران و جاهلانی است که حتی برای نیاکان خود احترام قایل نیستند ولی این را باید بدانند هنوز ایران عزیز هزاران فدایی دارد.

ضمنا برای من جالب است این پان ترکان سنگ اعراب و اقوام دیگری را که بجز اعراب و ترکمن ها همه از تبار آریایی هستند به سینه می زنند بعد در سایت هایشان می خوانیم اول باید جدا شویم بعد برای جنگ با همان کرد و لر و گیلک و فارس آماده شویم و این راه خوشبختی ترسیمی اینان است کسانی که با نقشه های کذایی سرزمین و پرچم می سازند و آرزوی تجزیه ایران را می کنند و وقتی کسی مانند خودشان، منتها از کردها نقشه ای رنگین تر می کشد و پرچمی نو می کند، جیغ  و فریاد می زنند که اینها دیوانه هستند ؟! وای بر مردم ایران و شیران آذربایجان که چنین انگل هایی را تحمل می کنند.

در ضمن بهتر است کسانی تصور نکنند که بسیاری از ما آذری ها اگر چیزی بیان نمی داریم، علامت رضایت از حرکات این عربده کشانی است که نام هویت طلب به خود می دهند، بلکه بسیار ی از مردم ما اینان را به حساب نیز نمی آورند و در بسیاری از مواقع نا راضی نیز هستند، گویا اینان زیاده در بستر محفلی و گروهکی خود خوابیده اند که نوای ایستادگی ما را نمی شنوند و احساس یکه تازی می کنند.

هرچه بیشتر کژ گفته های پانترکان حقیر را می خوانم معلوم می گردد چه دانشی در پس این افراد است. از دیدگاه اینان کسروی داستان پرداز است، این در حالی است که تاکنون هیچ منبع معتبر تاریخی، چرندیات پانیستی ترکان را ( البته گفتم معتبر منطور خارج از حلقه دول ترکیه - جمهوری خود آذربایجان خوانده و نقل گویان ترکی گرا ) را تصدیق نکرده است.

ضمنا آنچه جلب توجه می نماید این است که، در نوشتار و رسانه های پانترکیستی، به کوروش بزرگ به گونه ای گسترده توهین می کنند، حال آن که تاریخ به حد کفایت در باره او قضاوت به نیکی دارد و این در حالی است که از دشمنانی چون چنگیز خان، تیمور لنگ و قبایل مهاجم به آذربایجان دفاع ِ بی شائبه می کنند.
فراموش نکنید از 2500 سال قبل یعنی زمانی که تورکان هنوز دنبال مسکن می گشتند امپراتوری ایران بنا شده و اقوام آریایی پیش از آن در این سرزمین و بر کره خاکی بوده اند. ثانیا در تمام افتخارات این مرز و بوم مردم آذربایجان از ابتدا شریک اند.

ننگ تاریخ بر آنانی باد که افتخار اجدادشان را به کام دیگرانی که باعث کشتار آنان شده اند می ریزند. هنوز پیکر آذربایجان از جنایات عثمانی ها، غارت تاتار، ترک و مغول و همان برادران عربشان کهنه زخم ها دارد.

فکر کنم بیشینه سرزمین هایی که، ایرانیان در تاریخ معاصر خود از کف داده اند به هنگام حکومت ترکان قجر ( این دسته با آذری ها تفاوت بسیار دارند و به راستی ترک هستند.) و در راه نجات آنها هزاران ایرانی آذری به کام مرگ رفته اند.

ما را چه شده که اینگونه به جان هم افتاده ایم؟!! یکدلی را فراموش کرده و دشمنی پیشه کرده ایم جایی که اروپا با وجود کشتارهای تاریخی و جنگ های جهانی همبسته می شود ایرانیان پس از هزاره ها ره گسستگی پیشه کرده اند آیا این بی خردی به سود ایرانی از هر تباری است یا به نفع انیرانی ها؟!
در باب مدارس به زبان غیر رسمی باید گفت نه تنها ترکی که کردی و ... هم نباید با هزینه دولتی و با اجبار تدریس شود مردم ما را همین زبان ملی بس است و زبان های محترم قومی نیز می بایست توان آن را داشته باشند که مانند مدارس مذهبی در ممالک سکولار جدا از ساز و کار دولتی، با هزینه خارج از دولت و با نظارت دولتی هستند اداره شوند.

به طور کلی نباید جلو آزادی آموزش ترک زبانان و کرد زبانان و بلوچ گرفته شود و همچنین نباید هزینه های آن بر عهده دولت گذارده شود و ضمن ِجلوگیری از حمایت مالی دول بیگانه و نطارت کامل با هزینه طلبان، این ساختار آموزشی تشکیل شود و آن گاه میزان علاقه مردمان مناطق و محل حمایت این گروه ها مانند روز روشن می گردد.

 

 *  azarbaijanspirit@gmail.com

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 7:36  توسط آذربایجانی  | 

 

تفسیر پیش از خبر

گزارشی که در ادامه خواهد آمد جدای از صحت و سقم آن، تصویری سیاهی است که پیش از این در نوشته "مانیفست کارزار با پانترکیسم" هشدار داده شده است. تصویر سیاه "نژادی" و "برادر کشانه ای" که پانترکان و قوم گرایان با شروع جنگ های قومی و حیدری و نعمتی، برای ایران ترسیم و تجویز کرده اند.

اگر به سرعت به سرکوبی کنش گران قوم گرا پرداخته نگردد این حوداث به سان دمل سرطانی رشد کرده و کیان هویت یکپارچه ایرانیان را در هم فرو خواهد پاشید.

در شرایط کنونی پانترکان و قومگرایان در راستای شورش های کور نیاز به پیشرفت "پروژه شهید سازی" دارند که کسی کشته گردد و برای پیگیری خونخواهی او، به تحریک و اغتشاش مبادرت ورزند تا شاید ابتکار عمل را در دست گیرند و سامانه ی منفعل خود را، فعال ساخته و چهره یک کاریزمای طلایه دار را به خود بگیرند.

در ادامه ی نوشتار، اصل خبر ارائه می گردد.

.....................................................................................................................................................................

کشته و زخمی شدن چندین نفر در درگیری بین ترکها و کردها در شهر اسدآباد همدان

« بنا به گزارشات تایید نشده از همدان، در درگیری بوجود آمده بین تورکها و کردهای اسد آباد در چندین روز گذشته بیش از 30 نفر کشته و زخمی شده اند.

درگیری زمانی آغاز شد که یک جوان کرد و ترک به نزاع پرداختند که جوان کرد به دست ترکهای خاکریزی کشته شد. بلافاصله نیروهای انتظامی به حمایت از کردها وارد معرکه شد که یک ترک خاکریزی با تیر مستقیم نیروی انتظامی کشته شد. بعد از تیر اندازی نیروهای امنیتی به سوی ترکها، ترکها هم به سمت مامورین آتش گشودند که یک سرباز کشته و چندین سرباز دیگر زخمی شدند.

همچنین فرمانده یگان ویژه حاصر در درگیری، توسط ترکها زخمی شد که حال آن به شدت وخیم است. تعداد زیادی از دو طرف توسط نیروهای ضد شورش دستگیر شدند. در شهر حکومت نظامی برقرار شده و بسیاری از مغازه ها هنوز تعطیل می باشند. »

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 17:34  توسط آذربایجانی  | 

 

وضعیت سنجی عملکرد پان ترکیسم در ایران و ارزیابی تاکتیکی و استراتژیک آن:

 

بر اساس تئوری های جامعه شناسی، عدم کارکردهای یک کنش اجتماعی در بستر فعالیت های هدف گذاری شده، باعث بروز سرخوردگی و ایجاد ساختارهای دیگری می گردد که لزوما معطوف به بستر و مولفه های اولیه نیستند.

اگر چه تعاریف جامعه شناختی باید بر پایه چارچوب های نظری هر جامعه با اختصاصات ویژه در نظر گرفته شود و اطلاق این تعاریف و نظریه های عام به گونه ای صلب و کلیشه ای نتایج درستی بدست نمی دهد، اما سیر رویدادها و کنش های جامعه ایران و اقوام آن در تاربخ، نشان داده سطح خواسته ها با توجه به عدم کارکرد هدف ها، تغییر یافته و دیگرگون شده است. این تاثیر منفعل کننده و بعضا استحاله کننده بخصوص در مورد کنش نخبگان، برای هدایت اقوام به سوی اهداف مورد نظر، بسیار بیشتر دیده می شود.

"پل براس" Paull Brass معتقد است، نخبگان قومی برای تامین منافع مورد نظر خود، به مسائل و گرایش قومی و قومیّت دامن میزنند.

در جوامع شرقی با اختصاصات و ویژگی های جوامع چند قومی این گرایش هر چند اندک و با بازیگران محدود، بستر مناسب و بحران زا خواهد یافت. لازمه این حرکت و بحران زایی، "هم هویت کردن" بخشی از اقوام  متشکله یک سرزمین و پرداخت شالوده ی جداگانه در برابر بخش های دیگر قومی می باشد. هم هویت شدن یک قوم در عناصر زبان و نژادگان و سرزمینی، لزومن به ستیز با بخش های دیگر همراه بوده و برای اثبات هویت مستقل و جداگانه، ایجاد مرزبندی ها و ستیزه جویانه ضرورت اساسی می یابد. موجودیت یک هویت تازه تعریف شده، تنها زمانی میسر خواهد گشت که با هویت دیگری دشمنی گردد تا وجود و چبودی، معنای روشن و قابل قبول یابد. تا زمانی که ریشه های مشترک با اقوام دیگر وجود دارد و ریشه های مستقل پدیدار نگردد "هم هویت شدن" قومی سست و بی پایه خواهد گشت.

 

برای ایجاد و ساخت یک هویت جدید و دارای اختصاصات ویژه، باید از هویت دیگری جدا شد و ریشه های اتصال را مخدوش و زایل گردانید. و در غیر اینصورت گرایش ایجاد شده کارکرد و عملکرد خود را نداشته و به مرور زمان میرا می گردد.

به طور کلی ایجاد یک گفتمان و عملکرد قومی و بحران زا تنها در صورتی موفق خواهد بود که زمینه های مورد نظر بشدت پررنگ و موجه، و دارای اقبال عامه باشد.

بنابراین اگر چنانچه در گروه های گوناگون زبانی و مذهبی و یا حتی نژادی، عنصر نخبه بخواهد بدون توجه به تعاریف روشن و واقع گرایانه و دارای مصداق، اقدام به ایجاد همایش نماید، تنها خواهد توانست موجی محدود بوجود آورد که لزوما متضمن دوام و پایندگی نمی باشد. پرداختن به حساسیت قومی مانند زبان حتی اگر دارای حساسیت آسیب پذیر باشد، اما تا زمانی که دارای عناصر هویت ملی و کشور شمول نباشد در ابعاد بسته و غیر فعال گرفتار خواهد شد.

در خصوص مسائل قومی آذربایجان با توجه به اینکه هویت قومی آذری، جدای ِ از عنصر زبانی محاوره ای، دارای اختصاصات و ویژگی های درون ساختاری متفاوت از دیگر اقوام ایرانی و تمامی کشور ایران نمی باشد، لذا ساخت هویت جداگانه، با مشکلات و موانع بسیار زیادی تا کنون مواجه بوده که ریشه در هویت ستیزی ملی و ایرانی دارد. وجود عناصر فرهنگی و تاریخی و نژادی مشترک قوم آذری با اقوام  آریایی و پارسی دیگر ایران باعث گردیده قوم گرایی در گفتمان مسلط آذری ها زمینه رشدی اندک یابد. چه اینکه همانگونه که پیشتر گفته شد، پرداختن به حساسیت قومی آذری مانند زبان و حتی نژادسازی، حتی اگر دارای حساسیت های آسیب پذیر و به ظاهر قابل پذیرش باشد، اما تا زمانی که دارای عناصر هویت ایرانی و کشور شمول نباشد، بستر مناسب برای رشد نخواهد یافت.

آنچه که آشکار است فعالان قوم گرای آذری با در نوردیدن مرزبندی ها و ایجاد یک مانیفست ستیزه جویانه، از ارزش محوری حرکت های اجتماعی و آرمانخواهی مثبت فاصله بسیار گرفته و در وجه غالب آن حتی با نگاهی بشدت بیگانه گرایانه خود را غیر موجه جلوه داده اند. تاریخ سازی هایی که، به قصد ایجاد هویت دیگر برای آذربایجان تدارک می بینند، به سان آنتیک سازی و عتیقه سازی سودجویان غارت پیشه مانند گردیده است.

با توجه به این ملاحظات عمده، فعالان قوم گرای آذری(ترک زبان) که در وجه افراطی آن پانترکیست نامیده می گردند به صورتی نظری و تئوریک، اهدافی را مد نظر قرار داده و برای نیل به آن اهداف بسترهایی را ضروری می دانند که بدون مهیا شدن آنها اساسا اهداف اصلی دست نیافتی خواهد بود. ارزیابی این بستر و مولفه ها و شکست پرنسیپ های آن، مراحل و گام های ذیل را مشخص می نماید:

۱- ايجاد تجزيه فرهنگی ، نظری و هويتی.

۲- سپس ايجاد تجزيه ارضی و توجیه مفاهیم جدايی طلبانه .

۳- ايجاد و ساختن يک دشمن کاذب بنام قوم فارس که زبان آن فارسی بوده و ديگر اقوام را تحت ستم قرار داده است.

۴-مقدس جلوه دادن زبان ترکی .

۵- عمده کردن اختلافات از قبيل جوک های ترکی و به خصوص کاريکاتور سال گذشته و بهره برداری مستمر از آن.

۶- قهرآميز کردن اختلافات و کشاندن آن به برادر کشی و يا حداقل زد و خورد و شورش.

۷- پروژه شهید سازی و بدنبال آن خونخواهی.

 

به ظاهر، موجه ترین بستری که پانترکان بر روی آن سرمایه گذاری نموده و مدتهاست پیرامون آن فعالیت می نمایند، رسمی شدن زبان ترکی در دستگاه آموزش و پرورش و حتی ساختار اداری کشور می باشد. هر چند، این زبان دارای مولفه های ویژه خود می باشد که لزومن دلیلی بر ضعف و یا قدرت آن نیست اما بی گمان جایگاه زبان ها و نیم زبان های یک کشور از جمله زبان ترکی، در راستای هویت ملی قابل تعریف بوده و گونه گونی آنها نباید دستاویزی برای گسستن پیوند های ارتباطی اقوام متشکله ملت ایران گردد. تاریخ ادبیات مشترک ایران مبتنی بر زبانی است که علیرغم تمامی تفاوت اقوام، بسان میثاق نانوشته ای در جهت رشد و اعتلای آن، همگان نقش بازی کرده اند. این زبان ادبی به مانند ِ سازنده ی بخش مهمی از هویت ملی در نقش یک زبان ملی ظاهر گشته است.

در همه ی کشورها زبان ملی جایگاه برتر و ویژه دارد و در ایران صدها سال است که زبان فارسی دری به گونه امروزین آن، زبان ملی و رسمی است و این زبان در مدارس تدریس میشود و به عنوان زبان دیوانی، دفتری و ادبی شناخته شده است.این در حالی است که زبان فارسی در تعارض با دیگر زبانها نبوده و در ایران دهها نشریه و کتاب به زبانهای قومی منتشر می گردد. و صدا و سیمای استانی به زبان محلی برای هر استان برنامه های خاص خود را داشته و دارد.

از دیگر سو، در کشور مطلوب و هدف گذاری شده پانترکان، یعنی جمهوری ارّان (آذربایجان) به محض انتشار نشریه ای به زبان تالشی ( بعد از انتشار شماره نخست ) گردانندگان و نویسندگان نشریه دستگیر و زندانی می گردند. و علیرغم اینکه جمع کثیری از مردم جمهوری ارّان را تالشها و لزگها تشکیل میدهند حتی یک نشریه نیز به زبانهای قومی منتشر نمی گردد و رادیو و تلویزیون، کتاب درسی و موسیقی که دیگر امری محال است.

حتی دولت باکو الفبای اصیل و تاریخی مردم سرزمین خویش را، نیز به الفبای لاتین تغییر داده است. اکنون در باکو و دیگر ولایات جمهوری ارّان ،مردم نمیتوانند اشعار خاقانی شروانی و شاعران فراوان شهر گنجه مانند نظامی، مهستی گنجوی، ابوالعلاي گنجه‏ای، برهان گنجه‏ای... پور خطيب گنجه‏ای و شاعران بسیار شهر بیلقان مانند بديع بيلقانی، رشید بیلقانی  و دیگر شهر های ایران شمالی را بخوانند، چه اینکه این اشعار به زبان والفبای فارسی است. بهرروی در مقام مقایسه، وضعیت ایران بسیار بسیار بهتر از کشورهای دیگر منجمله کشور ترکیه شبه دموکراتیک است.

در پیوند با جُستار فوق، خبر زیر قابل توجه بسیار است:

«شوراي ملي تلويزيون و راديوي جمهوري آذربايجان پخش برنامه به زبان غير آذربایجانی در كانال‌هاي ملي اين كشور را ممنوع كرد.

نوشيروان محرمعلي رييس اين شورا اعلام كرد:اين قانون از ابتداي سال 2008 اجرا مي‌شود و ديگر بحثي درباره آن در شورا صورت نمي‌گيرد خبرگزاري ترند اعلام كرد: بر اساس اين تصميم، از ماه ژانويه تمام برنامه‌ها اعم از انيميشن، فيلم، موسيقي بايد به زبان آذربايجاني ارايه و پخش شود. محرمعلي خاطر نشان كرد: شوراي ملي تلويزيون و راديو، نظارت دقيق و جدي بر اجراي اين مصوبه خواهد داشت و با متخلفان به شدت برخورد مي‌شود. سایت پان ترکی آزاد تبریز»

اکنون آنچه که مشاهده می گردد اینست که، پانترکان آنچنان که از حق گفتگو و تحصیل و آموزش به زبان تورکی برای آذربایجانی ها دفاع میکنند آیا از این حق به طریق مشابه در جمهوری آذربایجان و ترکیه نیز دفاع می کنند ؟  مثلا آیا تالشی ها با آن جمعیت انبوه ، تات ها ، کورت ها در جمهوری آذربایجان هم از این حق مشابه باید برخوردار گردند یا خیر؟  مثلا آیا ارامنه ، کرد ها ، زازا، عرب، آلبان، چرکس، گرجی، آبخاز، ارمنی، آرامی، بوسنی، بلغار، یونانی، لاز و چچن در ترکیه هم از این حق مشابه باید برخوردار شوند یا خیر ؟

اساسن همانگونه که رفت، ملاحظه میگردد در ایران شرایط به گونه ای دیگر و بهتر بوده و وضعیتی کاملن متفاوت و مناسبتر و غیر قابل مقایسه با جمهوری ارّان و حتی ترکیه، در مقابل اقوام وجود دارد.  

ضمن اینکه اکنون، به جهت اهداف و منویّات تجزیه طلبانه پانترکان، در دستاویز قرار دادن تدریس به زبان مادری ترکی، مسئولین امر را از عواقب چنین مجوزی، هراسانده که هر آیینه ترس به جایی هم میباشد.
اصولن پانترکان از طرح تدریس به زبان مادری ترکی، اندیشه ای جز به کنار افکندن زبان ملی و ایجاد زبان واحد - سرزمین واحد و نژاد واحد و هویت سازی جداگانه و دیگر، به آذری ها و سپس جدایی آذربایجان ندارند، و درهمین رابطه اصرار آنها بر واژه تورک به جای ترک، بر همین هویت بخشی جداگانه و بیگانه گرایانه است.

و اگر مشاهده میگردد، تمامی حاکمان حال و گذشته ایران در مقابل این خواسته برحق ،مقاومت می نمایند بر اساس موضوع فوق ارزیابی میگردد. آنچه بیشتر قابل توجه میباشد، این است که، تدریس ادبیات به زبان مادری تمامی اقوام ایرانی ِ که، خطری متوجه حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران نمی نمایند، همگی از زبانهای هم خانواده زبان فارسی بوده و این در حالی است که این خواسته را، جزو اهداف اصلی خود نداشته و ندارند، مگر پانترکان و هویت طلبان آلتایی که به گونه ای شگفت انگیز و عجیب سالهاست که، بر این طبل میکوبند به امید اینکه، حاکمیت ایران اشتباه و لغزش کند و چنین مجوزی صادر و بدین ترتیب پروژه تجزیه ایران وارد مرحله اصلی شده و کلید بخورد.

در این رابطه می توان به این نظریه تعمق کرد، مارتين هايدگر فيلسوف معاصر آلمانى بعد از جنگ دوم جهانى به مردم آلمان میگوید: « اى قوم آلمانى آسوده باشيد، نمى توانند كشور شما را تجزيه كنند و شما را شكست دهند، زيرا شما زبان واحد داريد. »

گفته مارتین هايدگر بسیار مهم و به درستی بیان گردیده است، براستی زبان ملی جایگاه مهمی در حفظ چاچوب های استحکام ملی و تمامیت ارضی دارد.

آنچه که در خصوص فعالیت گستره پانترکیستها پیرامون زبان مادری دریافته می گردد اینست که، زبان مادری بهانه وارداتی است که پانترکان نیز به روشنی و بدرستی سرلوحه خود قرار داده اند.
امروزه سایت ها و نشریات چاپی و رسانه ای ِ پانترکان و هویت طلبان آلتایی، مملو است از پرچم های ترکیه، آذربایجان و تصاویر آتاتورک و به آشکارا ساز و کار تجزیه ایران را مهیا می سازند، و به واقع اگر آنها را بیگانه گرا و وابسته به باکو آنکارا ندانیم دچار خطای استراتژیک شده ایم.

به صورت مشخص، تدریس به زبانهای غیر زبان ترکی باعث نقض حق حاکمیت ملی و نقض تمامیت ارضی ایران نمیگردد ولی درخصوص زبان ترکی این موضوعی متفاوت بوده، و باعث خطر جدی و مخاطرات هولناک میگردد. و به بیانی دیگر، به لحاظ مانور و سرمایه گذاری که پانترکان بر روی زبان ترکی نموده و به عبارتی، بر آن نیز جفا روا داشته اند، حق تدریس به زبان مادری دیگر زبانها و گویش ها نیز متوقف و توقیف شده است.

در اثر فعالیت های اخیر و بسیار شدید پانترکیستها، وضعیت نسبت به گذشته متفاوت شده و دستگاه های حاکمه ایران حساسیت بیشتری نسبت به زبان ترکی، که پانترکان بر روی سرمایه گذاری کرده اند، دارند. قبلن پانترکان در پوشش های فرهنگی به صورت خزنده مشغول فعالیت و چاپ و نشر و مغزشویی جوانان به صورت انبوه و گسترده بودند. اکنون مسئولین امر بیشتر متوجه خطر شده و با افزایش تلاش پانترکان در ایران، حساسیت های موجود نیز بیشتر شده است، و ارزیابی میگردد با اقدامات بیشتر پانترکان، مقاومت در مقابل زبان ترکی جهت دیگر و متفاوتی به خود بگیرد.

در واقعیت امر، موضوع اصلی فعالیتهای پانترکان، زبان و آزادیهای مدنی نیست بلکه جریانی است نژادپرستانه، که آرزوی پاره پاره کردن ایران را در سر دارد و زبان هم اولین گام آنهاست . آقای دکتر چهرگانی دکترین خود را اینگونه بیان میدارد :

۱-      وصول حق و حقوق ترکان

۲-      طلب فدرالیسم سیاسی

۳-      در مرحله بعد: طلب فدرالیسم قومی

۴-      تغییر فدرالیسم به کنفدراسیون

۵-      جدایی از ایران

۶-      الحاق به جمهوری آذربایجان (اران)

۷-      الحاق به ترکیه

۸-      ایجاد توران بزرگ

اکنون باید بسیار ساده اندیشی نمود که، تن به اولین خواسته و منویات تجزیه طلبان داد. به تعبیر حضرت علی (ع) « کلمه الحق یراد بهاالباطل » کلمه حقی است که به منظوری باطل بیان میدارند.

در پایان، پانترکیستها و قوم گرایان نژادپرست، مردم ایران را تهدید می کنند، چنانچه به ما اجازه تدریس به زبان ترکی را ندهید، تمامیت سرزمینی کشور به خطر افتاده و ایران تجزیه می گردد. اینگونه نخواهد شد و مردم ایران از تمامی اقوام متشکله آن، زبان ملی فارسی را نه از سر اجبار بلکه از سر عشق و علاقه به تمامیت ارضی ایران و وحدت و وفاق آن برگزیدند.همانگونه که غلام حسین ساعدی تبریزی میگوید :

« زبان فارسی ، ستون فقرات یک ملت عظیم است.

من می خواهم بارش بیاورم .

هرچه که از بین برود ، این زبان باید بماند! »

 

 نوشته شده توسط مدیر وبلاگ " یاشار - ق "

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/18ساعت 22:26  توسط آذربایجانی  | 

 

با پیروزی بر تیم عربی امارات

 علی دایی، ستاره پارسی جاودانه شد 

 

                                    علی دایی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 22:59  توسط آذربایجانی 

 

   کدامین این آذربایجانیها پانترک و تجزیه طلب بودند و یا هستند ؟

   کدامین این آذربایجانیها خود را تورک می دانستند و یا می دانند ؟


پانترکان با تکیه بر تاریخ سازی بغایت دروغین و هویت سازی ترکی که اساسن ارتباطی با آذری های ایران ندارد، سعی در مغزشویی جوانان ساده و صادق آذربایجانی دارد.

پانترکان در این راه با یک خلاء مهم و اساسی مواجه هستند که همانا عدم تطابق نظرات و باورهای شخصیت های تاریخی و اجتماعی آذربایجان از آغاز تا کنون، با نظرات بشدت ارتجاعی و نژاد پرستانه آنها می باشد. آذربایجان مهد پرورش شخصیت های پارسی گرا و آریایی است که در راه اعتلای فرهنگ و تمدن پارسی و آریایی از هیچ کوششی دریغ نکرده و نمی کنند. اگر چه اندک زمانی است که قوم گرایان توانسته اند با کوبیدن بر طبل قومیت گرایی و هویت ِ ملی ستیزی برای خود، ساز و کار ِ جنگ و اختلاف فارس و ترک را مهیا سازند، اما دیری نخواهد پایید که عنصر گذر زمان، نقش اصلی خود را بازی نماید و ادعای هویت قومی ِ مستقل از هویت ملی را، نخ نماتر از همیشه مشمول مرور زمان کند.

نمایش دروغین مطالبات و خواسته های اجتماعی، در حد و سطح "آموزش زبان مادری" آنچنان بی رونق و کساد گشته و سازندگان آنرا نیز ناامید ساخته است و آنان پی برده اند که در گفتمان مسلط ِ آذربایجان غمی به نام زبان مادری وجود ندارد. و این در حالی استکه آذربایجانیهای وطن پرست، پارسی گراتر از آن هستند که دل به قوم گرایی منحط و ضد ملی، خوش سازند.

در این بین آنچه هر روز پر رنگ تر، رخنمود داشته و بیش از اینها خواهد داشت باور و اندیشه های پان ایرانیستی و پارسی است که به عنوان یگانه راه ورجاوند و جاویدان پایداری ملت ایران در طول قرون آینده رخ نموده است.

باور و اندیشه ی پان ایرانیسم و آنتی پانترکیسم که در حدود 90 سال پیش، از مکتب تبریز و شهرهای دیگر آذربایجان با ظهور شخصیت هایی به ترتیب و شرح زیر شروع شده و پایه های آذری آن، چنان قدرتمند است که حتی می توان امیدوار بود باز تولید اندیشه پان ایرانیسم و باور الحاقی ناسیونالیسم مثبت ایرانی بار دیگر در تبریز و دیگر شهر های آذربایجان در شکل پیشرو و اندیشه ساز آن و نوسازی ناسیونالیسم ایرانی پدیدار گردد.


 پیشگامان ناسیونالیسم ایرانی و کارزار کننده با پانترکیسم  :
----------------------------------------------------------------------
·              ملک زاده هیربد تبریزی   
·              علی صادقی تبریزی
·              رضازاده شفق
·              محمد غنی زاده سلماسی
·              حسین کاظم زاده تبریزی
·              میرزا مصطفی طباطبایی
·              احمد کسروی تبریزی
·              حسن تقی زاده
·              دکتر ارفع
·              تقی ارانی تبریزی
 ................................................................................................


با کلیک (تقه) بر روی تصاویر (فرتورها) نام شخصیت های آذری را بخوانید.

 ابراهیم حکیمی  احمد کسروی    ایرج میرزا نظامی گنجوی

باقرخان  بهروز وثوقی  پروین اعتصامی  حسن تقی زاده

حسن رشدیه حسین رضازاده  حیدر عمواوغلی  داریوش اقبالی

ستارخان  شاه اسماعیل  شهریار  طالبوف تبریزی

 

عاشیق حسن اسکندری  علی دایی  کریم باقری  محمدحسین موسوی

 

محمود جم  نصرت‌الله جهانشاهلو افشار هادی ساعیاسماعیل خویی

 عباس میرزا  احمد دهقان  بابک خرمدین  تقی ارانی

شیخ محمد خیابانی   یحیی ذکاء  غلام حسین ساعدی   "دکتر شیخ الاسلامی"

و  .  .  .   .   .  

 غلام حسین ساعدی ( آخرین تصویر ) : " زبان فارسی ستون فقرات یک ملت عظیم است."

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/09ساعت 20:6  توسط آذربایجانی  | 

 

ایجاد تنش با کشور ارمنستان با کدامین توجیه ؟!

--------------------------------------------------- 

 

مصاحبه سفیر ایران در باکو ، مساله قره باغ

و حمایت دولت باکو از اشغالگران

آقاي ناصر حميدي زارع سفير كشورمان در باکو در يك كنفرانس مطبوعاتي در تاريخ 27/2/87 با خبرنگاران باکو در پاسخ به سوال خبرنگاران مبني بر رفتار دو گانه ايران با اشغالگري اسراييل در فلسطين و اشغالگري ارمنستان در قره باغ اظهارات جالبي مطرح كرده است كه مي توان گفت با يك تير دو نشان را در سينه سياست خارجي كشورمان در قفقاز هدف گرفته است . بخش هايي از اظهارات وي مي تواند روابط ايران با ارمنستان را دچار تنش كند و بخش هايي نيز روابط با دولت باکو را.

آقاي سفير در حالي كه در بخش هايي از صحبت هاي اوليه خود سخن از يك اشغالگري بزرگ يعني اشغال فلطسين و تاسيس كشور اسراييل به ميان آورده است بعد از طرح سوال از سوي خبرنگار آذري نمونه فلسطين را بر خلاف اشغال اراضي ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) ، نه اشغالگري بلكه غصب مي نامد . اين البته يك تناقض دروني در اظهارات وي محسوب مي شود. اما آنجا كه وي در برابر چالشگري خبرنگاران قرار مي گيرد وضعيت قره باغ را نيز مثل فلسطين مي نامد  و حتي خود اشاره مي كند كه اين گونه اظهارات وي همواره حساسيت و اعتراض ارمنستان را باعث شده است !!. بدين ترتيب وي آگاهانه بهانه اي براي ايجاد حساسيت و بي اعتمادي در روابط دو جانبه ايران با ارمنستان فراهم مي كند. كاسه داغ تر از آش كه معروف است همين است . شايد او تاثير بر افكار عمومي ایران شمالی را مد نظر دارد اما به نظر مي رسد اين گونه بيان مواضع كاملا ناشيانه و غير ضروري است. امري كه هيچ كشوري تاكنون به اين گونه بيان اقدام نكرده است حتي خود آذريها.

او همچنين بي آنكه واقعا ضرورتي وجود داشته باشد،  صحبت از مواضع رييس دولت باکو ( الهام علی اف ) به ميان مي كشد كه اگر اراضي اشغالي از طريق مذاكره و روشهاي صلح آميز حل نشود ، باکو توسل به اقدام نظامي را حق خود ميداند و در ادامه به گونه اي سخن مي گويد كه ايران از اين موضع  الهام علی اف  حمايت مي كند و بلكه در كنار دولت باکو خواهد بود. اين بخش از اظهارات نيز مي تواند به روابط ايران و ارمنستان زيان آور باشد.

عجايب اظهارات آقاي زارع هنوز باقي است. آقاي زارع در برابر نتيجه گيري یک خبرنگار از اظهارات وي مبني بر اينكه ايران خود دچار استاندارد دو گانه است و در برابر دو نوع اشغاگري دو نوع رفتار متفاوت و متناقض در پيش گرفته است ، اشغال فلسطين را غصب و اشغال اراضي ایران شمالی  از سوي ارمنستان را اشغالگري مي نامد و به گونه اي سخن مي گويد كه خبرنگار باکویی مي گويد :آقاي زارع! به نظر مي آيد كه شما منتظريد تا ارمنستان تمام خاك ایران شمالی را اشغال كند تا در آن صورت شما از حمايت ارمنستان دست برداريد. اگر چه مواضع ضد ایرانی برخی رسانه ها و مطبوعات غربگرا و ضد اسلامی باکو بر همه مبرهن است اما  بيان سفير به گونه اي است كه همين را القا مي كند. اين مساله اگر چه از سوي رسانه هاي باکو با سكوت برگزار شد و البته آنان در چارچوب منافع خودشان درست عمل كردند ، اما نبايد به آساني از كنار اين مساله گذشت زيرا اين گونه اظهارت به شدت مستعد سو استفاده دشمنان مي باشد .

 اين بخش از اظهارات سفير هم اظهاراتي خطرناك و هشداردهنده است آنجا كه وي بي آنكه نيازي باشد و چنانكه روزنامه يني مساوات گفته است بي آنكه ارتباطي به موضوع كنفرانس مطبوعاتي داشته باشد ، با اشاره به يك مذاكره صورت گرفته با الهام علي اف ميگويد  :  « الهام علي اف در آن ملاقات گفته است برخي رييس جمهورها خود را رييس دنيا تصور مي كنند و مي خواهند بين دولت و ملت ما اختلاف افكني كنند. اين شيوه شيوه نامناسب است . »چنانكه خضر ابراهيم سخنگوي وزارت خارجه باکو گفته است طرح محتواي ملاقات در مطبوعات خلاق عرف ديپلماتيك است . آقاي سفير با هر نيتي اين كار را كرده باشد ، بايد در نظر داشته باشد اين گونه رفتارها مي تواند موجبات ايجاد بی اعتمادي را فراهم كند.

نكته ديگر آنكه سفير كشورمان در بيان مواضع خود در مورد محموله نيروگاه بوشهر كه در گمرك متوقف شده بود همان موضع قبلي خود را تكرار مي كند كه اين يك بحث تكنيكي و گمركي است . احتمالا آقاي سفير اطلاع نداشته است كه اخيرا در باره ادامه انتقال تجهيزات لازم براي نيروگاه بوشهر از مسير ایران شمالی دو اظهار نظر متفات از سوي طرفهاي روسي و ‌آذري اعلام شده است. آقاي كاراسني از مقامات روسي بعد از ملاقاتش در وزارت خارجه باکو اعلام كرده بود كه با باکو براي ادامه ارسال تجهيزات نيروگاه بوشهر توافقاتي انجام شده است. در حالي بلافاصله بعد از آن خضر ابراهيم با تكذيب وجود هر نوع توافق اظهار داشت اين يك موضوع توافقي نيست و هر محموله صرفا بايد بر اساس مقررات دولت باکو و قوانين بين المللي مي ترانزيت شود. نوع موضع گيري  آقاي زارع در اين مقطع نوعي همراهي با موضع دولت باکو قلمداد خواهد شد. امري كه ممكن است اتفاقات احتمالي در آينده مطابقت آن را با منافع كشورمان  زير سوال ببرد.

اما درباره تبلیغات دایمی دولت و رسانه های ضد ایرانی باکو درباره روابط حسنه ایران با کشور همسایه ارمنستان پاسخهای روشنی وجود دارد که سفیر محترم میتواند آنها رادریابد وبدون ابتلا به انفعال و با نگاه به عزت و سرافرازی ملت بزرگ ایران  با زبان دیپلماسی به مقامات و رسانه های باکو تحویل دهد  :

 

1 -  موضوع مقایسه اسراییل و ارمنستان اساسا درست نیست . اسراییل دولتی جعلی و تحمیلی است که در سرزمین فلسطین تشکیل شده و جمهوری اسلامی اساسا  کشوری به نام اسراییل را به رسمیت نمیشناسد. در حالی که ارمنستان کشوری است که نه تنها جمهوری اسلامی بلکه دولت باکو نیز آن را به رسمیت میشناسد.

نه تنها ایران بلکه بسیاری از کشورهای اسلامی نیز با اسراییل روابط سیاسی و رسمی ندارند .

2- در هیچ یک از قوانین بین المللی و حتی قوانین دولت باکو که مقامات باکو همواره بدانها استناد میکنند ، روابط با کشوری که بخشی از خاک کشور همسایه را  اشغال کرده تحریم نشده است .

3- اگر بپذیریم که روابط با اشغالگر بسیار بسیار بد و غیرقابل قبول است ، چرا دولت باکو با کشور جعلی اسراییل و دولت امریکا که دو کشور افغانستان و عراق را اشغال کرده ( کهقره باغ از نظر مساحت در مقابل این کشورها بخش کوچکی است ) روابط گسترده و استراتژیک دارد و بخش اعظم سوخت مورد نیاز اسراییل را تامین میکند؟

4- علاوه بر روابط دولت باکو با اشغالگران ، این دولت در حمله امریکا به افغانستان و عراق کمال همکاری نظامی را انجام داده است و هم اکنون عده ای از نیروهای ارتش باکو در عراق تحت فرماندهی امریکاییها مشغول خدمت هستند . آیا حضور نیروهای نظامی باکو در عراق اشغالگری نیست ؟

 

5- نه تنها ایران ، بلکه کشورهایی که با دولت باکو با انها روابط بسیار گسترده تر نظامی ، اقتصادی و سیاسی دارد مانند روسیه ، امریکا ، فرانسه ، انگلستان و... با ارمنستان ارتباطات گسترده ای از ایران دارند ، چرا دولت باکو و رسانه های امریکایی – صهیونیستی باکو فقط با دستاویز روابط تهران – باکو علیه ایران تبلیغات میکنند ؟

6- بخش اعظم روابط غیر دولتی ایران با ارمنستان توسط تجار و بازرگانان آذربایجان ایران انجام میگیرد و این حاکی از آن است که اذربایجانیهای ایران تمایل بیشتری به روابط اقتصادی با ارمنستان دارند.

7- اگر حقیقتا دولت باکو خواستار عدم رابطه کشورها و از جمله ایران با کشورهای اشغالگر و از جمله ارمنستان است ، بایستی نخست روابط خود را با اسراییل و امریکا قطع کند . در اینصورت اگر ایران نیز روابط خود را با ارمنستان ادامه داد ، آنگاه دولت باکو طلبکار شود .!

8 – طبق قوانین بین المللی که دولت باکو خود را طرفدار اجرای این قوانین معرفی میکند ، هیچ دولتی حق دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر را ندارد . از این جهت مواضع دولت باکو و یا مطبوعات امریکایی – صهیونیستی و ضد اسلامی آن درباره رابطه ایران با ارمنستان حرفهایی گزاف و غیرقانونی است .

9- دولت باکو پرونده قره باغ را به گروه مینسک سپرده است و کشورهای عضو این گروه بایستی قره باغ را آزاد کنند . دولت باکو هرگز از ایران به طور رسمی برای حل مناقشه قره باغ کمک نخواسته است . زیرا امریکا این اجازه را نمیدهد !

10 – اگر مساله قره باغ و استقلال آن واقعا برای دولت باکو اهمیت دارد ، چرا تاکنون در قبال  فعالیت دفتر نمایندگی جمهوری قره باغ در امریکا و کمکهای مالی مستقیم امریکا به دولت قره باغ ذلیلانه سکوت کرده است ؟

11- اخیرا  در سازمان ملل دولت امریکا به تمامیت ارضی ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) رای منفی و اسرایل نیز رای ممتنع داد ، به عبارت دیگر امریکا و اسراییل قره باغ را جزو ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) نمیدانند . در حالی که ایران به تمامیت ارضی ایران شمالی رای مثبت داد . در این حال دولت و رسانه های وابسته و غیر مستقل باکو به جای تبلیغات علیه امریکا و اسراییل علیه ایران تبلیغات میکنند  و برای اسراییل در باکو باغ دوستی و خیابان دوستی ایجاد میکنند !

12- ایران تاکنون در قبال اقدامات خام و سخیف دولت باکو علیه تمامیت ارضی ایران از جمله روابط دایمی دولت باکو با محافل و گروههای تجزیه طلب ( چه در باکو و چه در سایر کشورها ) خویشتنداری نشان داده است . در حالی که دولت باکو با تجزیه طلبان و مخالفان تمامیت ارضی ایران ارتباط گسترده دارد ( دومین کنگره به اصطلاح آذری های جهان در اسفند 84 با حضور الهام علی اف و تجزیه طلبان ضد ایرانی تنها یک نمونه آشکار است ) انتظار دولت باکو یا رسانه های وابسته از ایران برای کاهش روابط با ارمنستان ایده ای کودکانه و خام است . در ایران  کارشناسان سیاسی بر این باورند که برای مقابله به مثل با دولت باکو که از تجزیه طلبان ضد ایرانی حمایت میکند ، دولت ایران بایستی با دولت قره باغ رابط برقرار کند و همانگونه که تجزیه طلبان ضد ایرانی در باکو دفتر دارند ، استقلال طلبان قره باغ نیز بایستی در تهران دفتر نمایندگی داشته باشند.

محسن مهر آيين

منابع:

خبرگزاري ايرنا ، سايت هاي اينترنتي روزنامه هاي 525 ، خبرگزاري آپا ، سايت اينترنتي آينس پرس وروزنامه يني مساوات  آذربايجان.

برگرفته از سایت ایران شمالی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 20:48  توسط آذربایجانی  | 

 

جُستار گشایی:

چند روزی است در مرخصی هستم و به شهر زادگاهم برگشته ام. در این مدت کوتاه فرصتی شد، با بررسی و کنکاش نوشته های بسیار قدیمی، و نشریه های دهه های گذشته به مطالب سودمند و ارزنده ای برخورد نمایم. از جمله این نوشته ها، نشریه ای است بنام "شاهین تبریز" که در شماره هفتم آن-سال یکم، سال 1309، نوشته ای چاپ گردیده بنام "گفتار آذربایگان" از مورخ نامدار، احمد کسروی تبریزی، که بخشی از آنرا در ادامه این جُستار ارائه می دهم./   یاشار

........................................................................................................................................................................

 آذربایگان                                                  "احمد کسروی تبریزی"

آذربایگان یا آتورپاتگان که اکنون یک کلمه شمرده میشود در اصل از سه کلمه ترکیب یافته :

۱-      آتور  یا  آذر

۲-      پات  یا   پای

۳-      کان  یا   گان

برای اینکه شکل درست کلمه و معنی آنرا بیاوریم نارچاریم که از این سه کلمه از هر کدام جداگانه سخن رانیم:

 

۱-      آتور : این کلمه یکی از کلمه های مشهور فارسی کهنه یا پهلوی و معنی آن معلوم است که آتش است. این کلمه سپس آذر شده که هنوز در فارسی امروزی متداول می باشد. ولی این شگفت است که با آنکه دالهای نقطه دار که در آخر دوره ی ساسانیان و اوائل اسلام مرسوم بوده امروزه همگی آنها دال بی نقطه هستند و فرق میانه دال و ذال که در شعر تا دوره ی مغول مراعات می کردند و قواعدی برای فرق مزبور وضع کرده بودند که معروفست اکنون از میانه رفته در شعر نیز مراعات آن نمی نمایند با اینهمه ذال آذر بحال خود باقی است و بدال بی نقطه تبدیل نیافته لیکن نیافته لیکن از روی قواعد هیچ مانع ندارد که کسی آذربایگان را با دال بی نقطه بخواند و بنویسد. چنانچه روستاییان آذربایگان نیز سرزمین خود را «آذربیجان» با دال بی نقطه می خوانند.

 

۲-      پات : مصدر پاییدن که به معنی نگهبانی کردن است در زبان پهلوی پاتن بوده، پویا پات ِ آتور پاتکان هم مشتق از آن است و از اینرو معنی آتورپات «آتش نگهدار» و معنی ورپات «گُل نگهدار» بوده، ولی من در باره ی پات شک دارم که از چه کلمه ای مشتق و دارای کدام معنی باشدو تنها از روی احتمال است که از پاتن مشتق می باشد.

بهرحال پات پس از مدتی پاذ و سپس پاد شده و چون در لهجه ی همدان و آذربایگان بسیاری از دالها تبدیل به "ی" میافته، چنانچه مادان اکنون مایان است و ماده (ضد نر) هنوز در زبان آذربایگانیان «مایه» گفته می شود بالاخره "پات" هم "پای" گردیده .

لیکن پاء سه نقطه برای چه تبدیل به باء یک نقطه یافته ؟

من گاهی گمان می کنم که آذریان «مردم باستان آذربایگان» یاء سه نقطه را همچون دیگر مردم ایران ننموده نزدیک به باء یک نقطه ادا می کرده اند «چنانچه ارمنیان همین ترتیب را دارند(۱)»  و علت تبدیل یاء سه نقطه پات به باء یک نقطه همین بوده. ولی بهرحال مانعی نیست که ما اکنون آذربایگان را با پاء سه نقطه (آذرپایگان) بخوانیم.

 

۳-      کان : این کلمه که سپس گان «با گاف پارسی» گردیده در آخر نام های شهرها و دیه های فراوان آمده : چنانکه اردکان و گوگان و زنگان و ارزنگان و بسیار مانند اینهاو و در باره ی معنی آن دو احتمال می توان داد : یکی آنکه بمعنی جا و زمین باشد چنانچه ما این مطلب را در جای دیگر با دلائل ثابت کرده ایم (در دفتر نامهای شهرها و دیه های ایران) و دیگری آنکه به معنی نسبت باشد چنانکه در کلمه های بازرگان و شایگان (شاهگان) به همین معنی است.

بهر حال از اینجا معنی آذربایگان روشن می شود: یعنی سرزمین و شهر آذرباد.

اما شکل راست کلمه، از آنچه تا اینجا گفته ایم پیداست که شکل نخستین و دیرین آن "اتور پاتکان" بوده که در کتابهای پهلوی بدان شکل می نگارند، سپس این نام، آذرپاذگان و سپس آذرپادگان ، پس از آن آذرپایگان شده که هر کدام در زمان خود درست بوده و اکنون آذربایگان راست است و چون در برخی نواحی جنوب گاف فارسی را تبدیل به جیم می کرده اند،  آذربایجان با جیم نیز غلط نیست ولی چون اکنون اثری از قاعده ی تبدیل گاف به جیم باقی نیست و آنگاه آذربایجان با جیم به شکل معرب کلمه نزدیکتر است از این جهت من به کار بردن این شکل را نمی پسندم و در این گفتار آنرا به کار نبرده ام.

 

اما آذرآبادگان غلط محض است. فردوسی شاید خواسته تفنن به کار برده، از نام سرزمین صفتی مشتق سازد. یا اینکه وزن شعر، او را در بکار بردن آن کلمه ناچار نموده است. بهرحال نباید پنداشت که کلمه مزبور بنیاد راستی دارد و می توان آنرا به کار برد.

 

 

چون در میان سخن نام گلپایگان برده، گفتیم اصل آن "وردپاتگان" بوده بهتر آنست که درپایان گفتار چند سطری هم در باره آن نام بنگاریم:

کلمه "ورد" یا "وارد" به معنی گل سرخ فارسی است نه عربی. تازیان کلمه را از فارسی برداشته اند، چنانکه ارمنیان هم برداشته اند و به معنی گل سرخ بگار میبرند. بلکه باید گفت، کلمه ی "ورد" با کلمه "گُل" یکی است، یعنی ورد در نتیجه تغییراتی که از روی قواعد زبان شناسی در آن رخ داده تبدیل به گُل شده است.

تفصیل این مطلب آنکه در علم زبانشناسی پارسی این معلوم است که بسیاری از واوهای زبان قدیم در زبان امروزی تبدیل به گاف شده. چنانکه کلمه های گزند و گراز و گرگ در اصل "وزند" و "وراز" و "ورگ" بوده و مانند اینها بسیار است. واو وارد هم تبدیل به گاف شده و کلمه گارد شده و کلمه گارد یا گرد گردیده است.

چنانکه گلپایگان را هم در اواخر ساسانیان و اوایل اسلام «گرد پاذگان» می گفتند و تازیان معرب نموده "جرد باذکان" نامیده اند (معجم البلدان یاقوت دیده شود) سپس از روی قاعده دیگری که آن نیز در زبانشناسی ایران معروف است، راء و دال تبدیل بلام یافته و کلمه ی گارد مبدل به گال، سپس مبدل به گول و سپس مبدل به گُل شده و بالاخره، وردپاتگان «گلپایگان» شده یعنی شهر گلباد، و چنانکه گفتیم، گلباد از نام های معروف ایرانی بوده است...(۲)»

 

 ........................................................................................................................................................................

پی نوشتها :

۱-      هنوز در آذربایجان «پس» را «بس» می گویند

۲-  پیمان سال ۴ : ۳۶۵- ۳۶۸

       

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 21:45  توسط آذربایجانی  | 

آقاي علي‌اف !

 ‌به جاي اعزام سرباز به عراق‌و‌افغانستان،

به فكر قره‌باغ باشيد !

"برگرفته از سايت ايران شمالی"

  نامه ای از تبریز به الهام علی اف

سایت تابناک نامه یک محقق تبریزی خطاب به الهام علی اف رییس دولت باکو را منتشر کرد. این نامه حاوی نکاتی تامل برانگیز و دردمندانه ای است که در صورت هوشیاری الهام علی اف ، میتواند برای وی راهگشا باشد ....

 چرا مرزبانان شما در برخورد با دو جوان آذري‌زبان اردبيلي که از روي کنجکاوي و يا به هر دليل ديگري وارد کشورتان شده بودند، شديدترين برخورد ممکن را به عمل آورده و با شليک بي‌رحمانه، آن دو جوان هم‌دين و هم‌زبان خود را از پاي درمي‌آورند ولي دولت باکو  سال‌هاست درقبال اشغال 20 درصد ازخاک خودتوسط دولتي که هيچ گونه تجانس ديني يا فرهنگي با آایران شمالی  ندارد سکوت اختيارکرده وهيچ عکس‌العملي نشان نمي‌دهد؟


روابط دولت شما با اين رژيم چگونه قابل توجيه است؟ آيا گمان نمي‌کنيد همکاري
تنگاتنگ شما با اسرائيل در زمينه‌هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و...، دولت باکو را در جنايات ارتکابي رژيم صهيونيستي شريک مي‌کند؟ راستي مسلمانان جهان و مردم ايران و جمهوري آذربايجان ( ایران شمالی )  پيام تبريک شما به «شيمون پرز»، رئيس‌جمهور اسرائيل را چگونه تفسير کنند که معنايي جز حمايت شما از قتل عام مردم نوارغزه داشته باشد؟

 

نويسنده و محقق تبريزي در نامه‌اي سرگشاده به «الهام علي‌اف»، رئيس‌ دولت حاکم بر ایران شمالی ، نسبت به پيام تبريك و نيز شراكت دولت اين كشور ـ كه اكثريت آن را مردم مسلمان تشكيل مي‌دهند ـ با رژيم اسرائيل، انتقاد كرده و آورده است:

آقاي الهام علي‌اف،
سلام عليکم


سخن خود را با نام و ياد خدايي که آدمي را آفريد و او را به سبب دو نعمت ارزشمند «عقل» و «اختيار» بر ساير موجودات برتري داد؛ آغاز مي‌کنم و با پوزش پيشاپيش از اين‌كه لحظاتي از وقت شما را مي‌گيرم، قصد دارم درخصوص پاره‌اي موضوعات مهم و اساسي با شما به گفت‌وگو بنشينم.

جناب آقاي علي‌اف
بنده يک مسلمان آذري‌زبان ايراني هستم که از شهر تبريز برايتان نامه مي‌نويسم. من خودم را در عوامل متعددي همچون تاريخ، تمدن، فرهنگ، زبان، دين، مذهب و... با شما و مردم  ایران شمالی ( جمهوري آذربايجان ) شريک مي‌دانم و همين اشتراکات باعث گرديده تا به سهم خودم نسبت به زبان، مذهب، هويت، تاريخ و تماميت ارضي ایران شمالی  احساس مسئوليت نمايم که اين احساس مسئوليت، مبناي نگارش اين نامه را تشکيل مي‌دهد.


آقاي علي‌اف
اگر موافق باشيد، نگاهي گذرا به گذشته داشته باشيم. مي‌دانيد که تا يکصدوهشتاد سال قبل از اين؛ نياکان ما در سرزميني به نام ايران به عنوان هموطن يکديگر زندگي مي‌کردند. درآن زمان، نياکان شما در قسمتي از ايران بزرگ که در شمال رود ارس قرار گرفته است ـ و آن زمان، «آران» ناميده مي‌شد ـ زندگي مي‌نمودند و نياکان من در اين سوي ارس؛ يعني آذربايجان سکونت داشتند. آنان در غم و شادي در کنار يکديگر بودند، در دين، مذهب، مليت، زبان، فرهنگ، آداب و رسوم و... با هم مشترک بودند و دوشادوش يکديگر براي دفاع از تماميت ارضي ايران بزرگ و دين و فرهنگ خود تلاش مي‌نمودند؛ تا اين‌كه در سال‌هاي 1192و 1206هجري شمسي، بخش‌هايي از ايران که شامل سرزمين‌هاي شمال ارس مي‌گرديد، در نتيجه طمع‌ورزي و عداوت قدرت‌هاي بزرگ آن زمان و پس از جنگ‌هاي طولاني‌مدت بين ايران و امپراطوري روس،‌ به موجب قراردادهاي تحميلي «گلستان» و «ترکمانچاي» از ميهن اصلي خويش جدا گرديد و اينگونه بود که بين مردم دو سوي ارس، جدايي افتاد. البته نياکان ما تلاش‌هاي زيادي براي از بين بردن اين جدايي انجام دادند که متأسفانه به دليل سياست‌هاي استعماري قدرت‌هاي آن زمان، منتج به نتيجه نگرديد.

آقاي علي اف
مي‌خواهم به عنوان نمونه و جهت بزرگداشت ياد و خاطره اجداد شما، به يکي از تلاش‌هاي مردم نخجوان ـ که محل تولد «حيدر علي‌اف» مي‌باشد ـ براي الحاق دوباره به ايران اشاره کنم:

89 سال پيش، در روز نهم ارديبهشت ماه 1298شمسي (برابر با 30 آوريل 1919 ميلادي) اکثريت قريب به اتفاق مردم شهر نخجوان در مقابل کنسولگري ايران اجتماع کردند. آنان با شعارهايي از قبيل زنده باد دولت ايران و... تقاضاي تابعيت ايران و الحاق به وطن اصلي خود را نمودند که اين اجتماع پرشور چندين روز به طول انجاميد. مردم نخجوان، رئيسان حکومت محلي، رئيس نيروهاي نظامي و معتمدين شهر با ارسال 12 فقره تلگراف به دولت ايران، شاه، سفراي خارجي، رئيس‌جمهورآمريکا، انجمن صلح ورساي و... تقاضاي الحاق به ايران را کرده و همه جا متذکر شدند که اصلا ايراني‌نژاد و مسلمان بوده و 92 سال است به زور از خاک ايران جدا شده اند.

دراين شرايط، دولت محلي نخجوان با ترکيب «کلبعلي‌خان»، رئيس قشون و «سلطان‌اف»، رئيس حکومت، «حاج حسنعلي قربان‌اف»، رئيس ستاد قشون و چند نفر از متنفذين و کليه اعضاي شوراي ملي با امضاي قطعنامه‌اي خود را تابع ايران و ايراني‌نژاد معرفي و هيأتي مرکب از «شيخ عبدالجبار بکتاش»، «مهديقلي خان دياربکري»، «سيدباقر حيدرزاده»، «حسين آقا نوروز‌زاده» را تعيين و به تبريز اعزام داشتند. هيأت اعزامي ضمن نامه‌اي خطاب به ايرانيان، از اين‌که 92 سال به حکم زور از برادران خود دور بودند، ابراز تأثر نموده ومجددا تقاضاي الحاق به وطن اصلي خود را مطرح کردند؛ که البته اين تلاش‌ها به دليل جو حاکم بر روابط بين‌الملل آن زمان که الزاما بايستي در جهت منافع قدرت‌هايي از قبيل بريتانيا و... بود، به نتيجه مورد نظر نرسيد.

آقاي الهام علي‌اف
بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و تشکیل دولت باکو؛ مردم ايران به ويژه مردم تبريز؛ازاين‌كه مردم مسلمان ایران شمالی  بعد از سالها زندگي، تحت حاکميت تزارها و کمونيست‌ها؛ مي‌توانستند فصل نويني از حيات خويش را شروع نمايند احساس خوشحالي مي‌کردند ليکن امروزه بعد از گذشت 17 سال از استقلال ظاهری شما ، موجي از نگراني و احساس مسئوليت جاي اين خوشحالي را گرفته است. دليل اين امر، روشن و مبرهن است؛ مردم ايران خواهان عزت و موفقيت همه‌جانبه مردم ایران شمالی  مي‌باشند ليکن آنچه امروزه در نتيجه سياست‌هاي دولت باکو  در ادوار مختلف ديده مي‌شود، روندي است که خلاف اين را نشان مي‌دهد. امروزه همانطوري که در داخل ایران شمالی ، اکثريت مردم نسبت به سرنوشت خود و کشورشان نگران هستند در ايران هم اين نگراني احساس مي‌شود.

آقاي علي‌اف
روابط دولت تحت حاکميت جنابعالي با رژيم جعلي و غاصب اسرائيل، بلاتکليفي مردم آواره قره‌باغ و ساير سرزمين‌هاي اشغالي، سياست‌هاي دولت باکو  براي زدودن هويت تاريخي مردم اين کشور، وضعيت نابسامان اقليت‌هاي مختلف ساکن در ایران شمالی  از قبيل تالش‌ها، ايجاد شکاف بين نسل گذشته و جوان در نتيجه سياست‌هايي از قبيل تغيير مکرر الفبا، محدوديت فعاليت‌هاي ديني، تلاش بخش‌هاي مختلف دولت براي تضعيف نقش دين و مذهب در جامعه آذربايجان، برخي اقدامات تحريک‌آميز دولت باکو در قبال مردم ايران و... از جمله عواملي هستند که موجبات نگراني مردم ايران نسبت به سرنوشت مردم ایران شمالی  را سبب شده است.

 آقاي قلی اف  
يقين دارم که مي‌دانيد شما در کشوري رئيس‌جمهور هستيد که بيش از 90 درصد مردم آن کشور را مسلمانان تشکيل مي‌دهند و کشورتان يکي از اعضاي سازمان کنفرانس اسلامي مي‌باشد، سازماني که اساس تشکيل آن؛ مبارزه با سياست‌هاي رژيم صهيونيستي است؛ رژيمي که از شصت سال قبل تا کنون از هيچ جنايتي عليه مسلمانان فلسطين دريغ نکرده است و امروزه نيز بيش از هر زمان ديگري عرصه را بر مردم مظلوم نوار غزه تنگ نموده است. رژيمي که شصت سال است، آرامش فيزيکي را از مسلمانان فلسطين و لبنان و آرامش روحي را از مسلمانان اقصي نقاط عالم سلب کرده است و...

سؤال اين است روابط دولت شما با اين رژيم چگونه قابل توجيه است؟
آيا گمان نمي‌کنيد همکاري تنگاتنگ شما با اسرائيل در زمينه‌هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و...، دولت باکو  را در جنايات ارتکابي رژيم صهيونيستي شريک مي‌کند؟ راستي مسلمانان جهان وملت  ايران و مردم ایران شمالی پيام تبريک شما به «شيمون پرز»، رئيس‌جمهور اسرائيل، به مناسبت شصتمين سالگرد تأسيس اسرائيل را چگونه تفسير کنند که معنايي جز حمايت شما از قتل عام مردم نوارغزه داشته باشد؟ آيا سزوار است در روزهايي که مصادف با سالگرد اشغال بخش‌هايي از کشورتان مي‌باشد، به مناسبت تأسيس اسرائيل، در کشور شما و با حمايت شما مراسم جشن برگزارگردد؟

آيا فکر مي‌کنيد روزي که در بين مردم جهان به روز نکبت شهرت يافته است و در حقيقت آغاز رنج و اندوه مردم مسلمان فلسطين مي‌باشد بايستي در کشور شما جشن گرفته شود؟ راستي چه اصراري داريد بر اين‌كه به رغم مخالفت صريح مردم ، در پايتخت کشورتان به نام اسرائي، پارک و خيابان افتتاح کنيد؟ و...
آقاي علي‌اف
امروزه در نتيجه روابط شما با رژيم صهيونيستي بين دولت و مردم ایران شمالی ، شکاف عميقي ايجاد شده است. واقعيت اين است، مردمي که حدود 20درصد خاک کشورشان در اشغال بيگانه است نمي‌توانند بپذيرند که دولتشان با رژيم غاصب ديگري روابط حسنه داشته باشد. البته مردم ایران شمالی  به لحاظ مسائل ديني نيز نمي‌توانند اين موضوع را برخود بقبولانند.

آقاي رئيس‌جمهور!
خود بهتر مي‌دانيد براساس نظرسنجي يک مؤسسه بين‌المللي، 92 درصد مردم کشورتان هيچ اعتقادي به دولت شما  ندارند، آيا فکر نمي‌کنيد بخشي از اين بي‌اعتمادي مردم به دولت، محصول روابط حسنه دولت شما با رژيم صهيونيستي باشد؟

آقاي علي‌اف
واقعيت اين است، دولت اسرائيل هيچگاه نخواهد توانست در عرصه بين‌المللي براي خود مقبوليت و مشروعيت عمومي کسب کند و روزي فرا خواهد رسيد که مردم فلسطين، حقوق از دست رفته خود را استيفا خواهد نمود. لذا بهتر است سرنوشت خود را به سرنوشت دولت اسرائيل گره نزنيد، چراکه نتيجه آن مشخص است؛ همانگونه که در ايران قبل از انقلاب، رژيم پهلوي به دلايل مختلف از جمله ارتباط گسترده با رژيم صهيونيستي مورد خشم ملت ايران قرار گرفت و سقوط کرد، در آينده نيز مردم مسلمان کشورهاي مختلف، دولت‌هايي را که از طريق برقراري رابطه با رژيم صهيونيستي، خود را در جنايات آن رژيم شريک مي‌نمايند، مورد خشم انقلابي خويش قرار خواهند داد.

اجازه دهيد اين بخش از نامه خود را با يک سؤال ديگر به پايان برسام:

آقاي علي‌اف
شما را چه شده است که در برخورد با تعدادي از جوانان ايراني از اهالی استان اردبیل که به دلايلي از قبيل ورود غيرمجاز به کشورتان مدتهاست در زندا‌‌ن‌هاي متعدد  از قبيل زندان منطقه قره‌داغ در بدترين شرايط ممکن و غیر انسانی به سر مي‌برند، هيچ‌گونه مماشاتي به خرج نداده و انواع شکنجه‌هاي روحي و جسمي را در قبال آنها روا مي‌داريد ولي با صهيونيست‌هايي که در ایران شمالی  مرتکب هرگونه اعمالي ـ که قلم از توصيف آنها شرم دارد ـ مي‌شوند، هيچ برخوردي به عمل نمي‌آوريد؟!

آقاي الهام علي‌اف
موضوع ديگري که مي‌خواهم در خصوص آن با شما گفت‌وگو نمايم، مسئله «قره‌باغ و ساير سرزمين‌هاي اشغالي» است. حدود 14 سال از واگذاري حل موضوع قره‌باغ به گروه مينسک مي‌گذرد. واقعيت اين است که در اين مدت طولاني، هيچ اقدام مفيدي در راستاي برگرداندن اين سرزمين‌ها به عمل نيامده است. رؤساي گروه مينسک حتي حاضر به دادن رأي مثبت به قطعنامه سازمان ملل متحد درخصوص تماميت ارضي  ایران شمالی نشدند. خود مي‌دانيد مردم مسلمان جمهوري قره‌باغ و ساير سرزمين‌هاي اشغالي، به دور از خانه و کاشانه خود در وضيعت اسفناکي به سر مي‌برند و هر روز که سپري مي‌شود، بازپس‌گيري اين سرزمين‌ها سخت‌تر مي‌گردد.

راستي برنامه شما درخصوص آينده اين مناقشه چيست؟ چرا نمي‌خواهيد از پتانسيل‌هاي بالقوه‌اي که براي بازپس‌گيري اين سرزمين‌ها در اختيار داريد، استفاده کنيد؟

آقاي رئيس‌جمهور!
مردم ایران شمالی  مسلمان هستند. در بين مسلمانان، مفاهيمي همچون جهاد و شهادت ازارزش و کارايي بالايي برخوردار مي‌باشد. چرا در دولت تحت حاکميت شما به جاي تلاش براي احياي اين ارزش‌ها، با آنها مبارزه مي‌شود؟ چرا درکشورتان از کساني که در جنگ قره‌باغ شهيد يا مجروح شده‌اند، هيچ تجليلي به عمل نمي آيد؟ آيا درکشوري که 20 درصد آن در اشغال دشمن است، نبايد براي ايجاد و تقويت روحيه سلحشوري در بين مردم تلاش نمود؟ آيا شايسته است کشوري که بخشي از خاک کشورش در اشغال است به جاي تلاش براي بازپس‌گيري آن، ارتش خود را براي کشتار مسلمانان عراق و افغانستان و همراهي با ارتش آمريکا به اين کشورها اعزام نمايد؟

چرا مرزبانان شما در برخورد با دو جوان آذري‌زبان اردبيلي که از روي کنجکاوي و يا به هر دليل ديگري وارد کشورتان شده بودند، شديدترين برخورد ممکن را به عمل آورده و با شليک بي‌رحمانه، آن دو جوان هم‌دين و هم‌زبان خود را از پاي درمي‌آورند ولي دولت باکو  سال‌هاست درقبال اشغال 20 درصد ازخاک خودتوسط دولتي که هيچ گونه تجانس ديني يا فرهنگي با آایران شمالی  ندارد سکوت اختيارکرده وهيچ عکس‌العملي نشان نمي‌دهد؟

آقاي رئيس‌جمهور!
بايستي متوجه باشيم که موضوع قره‌باغ نه مي‌تواند در نتيجه گذشت زمان به فراموشي سپرده شود و نه با ادامه روند کنوني مي‌توان به بازپس‌گيري آن اميدوار بود. همانطوري که مردم ايران توانستند در اوايل پيروزي انقلاب با وجود مشکلات فراوان بخش‌هايي از خاک کشورشان را که درنتيجه حمايت قدرتهاي جهاني توسط رژيم بعثي عراق اشغال گرديده بود، آزاد نمايند. امروزه نيزمردم مسلمان و شيعه ایران شمالی  مي‌توانند در سايه ترويج فرهنگ جهاد و شهادت نسبت به باز پس گيري سرزمينهاي اشغالي خود اقدام نمايند.

آقاي رئيس‌جمهور
در ديداري که از شهر باکو داشتم،‌ خيلي متأثر شدم. مي‌دانيد چرا؟ چون در نقاط مختلف شهر مجسمه‌هايي را ديدم که نماد فرهنگ غرب بودند ولي هرچه تلاش نمودم تا مجسمه‌اي و يا يادبودي در مورد شهداي قره‌باغ پيدا کنم نتوانستم و من نيز مثل خيلي از مردم کشورتان، به اين باوررسيدم که شما با زبان بي ‌باني از مردم مي‌خواهيد قره‌باغ را به فراموشي بسپارند.
آقاي الهام علي‌اف
در ادامه مي‌خواهم به موضوعات ديگري اشاره نمايم. من به عنوان کسي که درخصوص کشور تحت حاکميت شما شناخت کافي دارم، نمي‌توانم نگراني خود را از وضيعت نسل جوان ایران شمالی  اظهارننمايم. امروزه جوانان ایران شمالی  در نتيجه سياست‌هايي از قبيل تغييرات مدوام الفبا و نيزتلاش براي به فراموشي سپردن هويت راستين خود، به سختي مي‌توانند با گذشته پرافتخارشان ارتباط برقرارکنند و مجبورند آنچه را که درمدارس و دانشگاه‌ها به عنوان تاريخ کشورشان مطرح مي‌شود، بپذيرند که البته چون اين مطالب منطبق با واقعيات نيست، ذهن پرسشگر آنان اقناع نمي‌شود و در نتيجه دچار نوعي سردرگمي مي‌گردند.

امروزه در مدارس و دانشگاه‌هاي کشور تخت حاکمیت شما  اينگونه تبليغ مي‌کنند که در گذشته، کشوري به نام آذربايجان بوده است که دو کشور ايران و امپراطوري روس بر سر تصاحب آن جنگ نموده و عاقبت قسمت شمالي به روسيه و قسمت جنوبي به ايران واگذارشده است، درحالي که جوان  ایران شمالی  بايستي بداند در گذشته، نياکان او تابعيت ايران را داشته‌اند و او در حقيقت در فرهنگ و تمدن غني ايراني ـ اسلامي که امروزه دوست و دشمن بدان معترف است، سهيم مي‌باشد.

رئيس‌جمهور!
همانطور که قبلا نيز اشاره شد، حدود 90 درصد مردم کشور شما را مسلمانان تشکيل مي‌دهند، با اين حال اقدامات و سياست‌هاي دولت شما هيچ تناسبي با دين و فرهنگ مردم کشورتان ندارند. اقداماتي نظير ممنوعيت پخش اذان، لايحه ممنوعيت حجاب در مدارس، ممنوعيت پخش کتب ديني، ممنوعيت عزاداري ماه محرم در خيابان‌ها، ممنوعيت کانديدا شدن خادمان ديني (روحانيون) در انتخابات مختلف، ممنوعيت صدور گذرنامه با حجاب اسلامي و... ـ که البته متوليان اقدامات فوق در برخي موارد مانند ممنوعيت پخش اذان، در اثر پافشاري مردم مسلمان آذربايجان، مجبور به عقب‌نشيني شده‌ا‌ند ـ باعث گرديده بين مردم و دولت شکاف عميقي ايجاد گردد که نتيجه آن، خوشايند نخواهد بود.

آقاي الهام علي‌اف
در اين بخش تنها به ذکر يک سؤال بسنده مي‌کنم؛ چگونه است در کشورتان به بهانه آزادي، دست برخي قلم به دستان وابسته به رژيم صهيونيستي و آمريکا را آزاد مي‌گذاريد تا به مقدسات بيش از يک ميليارد مسلمان توهين روا دارند ولي جواناني را که در راستاي اعتقادات خود اقدام به برگزاري جلسات مذهبي مي‌نمايند به جاسوسي متهم نموده و روانه زندان‌ها مي‌نماييد؟

آقاي رئيس جمهور!
در ادامه بايستي به اين نکته اشاره نمايم که به رغم همه تلاش‌هاي صورت گرفته در ايام طولاني‌مدت حاکميت تزارها و کمونيست‌ها و نيز دوران بعد از استقلال اين کشور که براي جدا نمودن مردم اين کشور از هويت تاريخي خود از هيچ کوششي دريغ نشده است، مردم اين کشور در مسير بازگشت به تاريخ و هويت اصيل خود که همان فرهنگ و هويت اسلامي ـ ايراني مي‌باشد، قرار گرفته‌اند.

خوب دقت کنيد! مي‌توانيد نشانه‌هاي اين بازگشت را به خوبي احساس نماييد، گرايش روز افزون زنان ایران شمالی به حجاب، مقاومت دليرانه مردم در برابر لايحه ممنوعيت حجاب در مدارس آموزشي، انتخاب اسامي مذهبي از قبيل فاطمه توسط والدين براي فرزندانشان، گرايش شديد مردم به کالاهاي ايراني، علاقه غير قابل وصف آنان براي مسافرت به ايران و زيارت مشهد مقدس،حضور پرشور جوانان در مراسمات مذهبي با وجود محدوديت‌هاي موجود، علاقه مردم به فرهيختگان ايراني از قبيل استاد شهريار،قرار گرفتن کتاب‌هاي مذهبي مانند قرآن و نهج‌البلاغه در رديف کتاب‌هاي پرفروش سال به رغم محدوديت‌هاي فراوان و... نمونه‌هايي از قرارگرفتن مردم جمهوري آذربايجان براي بازگشت به هويت راستين و تاريخي خود مي‌باشند.

آقاي رئيس‌جمهور!
امروزه گرايش به دين، به موضوعي جهاني تبديل گرديده است و در اين ميان، دين اسلام به عنوان آخرين دين الهي، به سرعت در حال گسترش مي‌باشد. در اين وضيعت، برخي اقداماتي که از ناحيه دولت جمهوري آذربايجان براي تقابل با دين صورت مي‌گيرد، جاي بسي تعجب و تاسف دارد؛ در حالي که رئيس‌جمهور کشوري مانند آمريکا که دستش به خون انسان‌هاي بي‌شماري در اقصي نقاط عالم آلوده گشته است، سعي مي‌نمايد خود را فردي معتقد به دين مردم کشورش نشان دهد و مدام رفتن به کليسا و انجام مراسمات مذهبي را مطرح مي‌کند، از رئيس‌جمهور کشوري که اکثريت مردم آن را مسلمانان تشکيل مي‌دهند بعيد است که ازهيچ کوششي براي کمرنگ نمودن ارزش‌هاي ديني و اسلامي دريغ نمي‌کند.
آقاي الهام علي‌اف!
همه مي‌دانند کسي که در جهت خلاف رودخانه شنا مي‌کند، هيچگاه به مقصد نخواهد رسيد. واقعيت اين است که اقدامات شما جملگي در مسير مخالف حرکت مردم ایران شمالی  مي‌باشد، لذا اميد است بيش از اين فرصت‌ها را ازدست ندهيد و همگام با مردم مسلمان درسايه تعاليم اسلام و با توجه به هويت تاريخي مردم اين کشورو با شناخت واقعي دوست از دشمن درمسير عزت وپيشرفت همه جانبه مردم مظلوم  ایران شمالی گام برداريد. در اين صورت مردم ايران نيز که تا کنون در همه مراحل، پشتيبان مردم ایران شمالی  بوده‌اند از هيچ کوششي براي پيشرفت ایران شمالی  دريغ نخواهند نمود. واقعيت اينست ملت ايران به ويژه مردم غیور و مسلمان آذربایجان  نمي‌توانند نسبت به سرنوشت بخشي از هموطنان خود که در نتيجه سياست‌هاي برخي قدرت‌ها از ميهن اصلي خود دور افتاده‌اند؛ بي‌تفاوت باشند.

جناب آقاي الهام علي‌اف
در تاريخ اسلام افراد زيادي بوده‌اند که با نگاهي به گذشته و با اندکي تفکر درخصوص فلسفه آفرينش خود و جهان هستي، توانسته‌اند سرنوشت خود را به بهترين وجه ممکن تغيير دهند. اکنون که اين نامه  را مطالعه نموده‌ايد، مي‌توانيد بي‌تفاوت از کنار آنچه گفته شد عبورکنيد ويا درخصوص آنها تامل نمائيد. آقاي رئيس جمهور!شايد متن اين نامه اندکي تند و گزنده باشد ليکن بدانيد انگيزه نگارنده آن تنها کمک نمودن به مردم ایران شمالی  مي‌باشد. اميد است در سايه بازگشت به ارزش‌هاي والاي ملي ـ اسلامي آينده خوبي براي خود و مردم رنج‌کشيده ایران شمالی  رقم بزنيد و البته مي‌دانيد مراد از آينده، تنها اين دنياي فاني و زود گذر نيست.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/03ساعت 14:38  توسط آذربایجانی  | 

 

گذشته و آینده زبان پارسی

 

                                 

 

 گذشته زبان فارسی :

 دیر زمانی نیست که ادبیات ایران از غرب استانبول تا شرق آسیا را در بر می گرفت.زبان فارسی زبان دیوانی کشور عثمانی بود و تا اقصی نقاط هند و چین زبان مذهبی ،اداری و ادبیات و هنر محسوب می شد.(دیدار با مسولان،هنرمندان و نویسندگان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.23/2-1377)

 

یک روز از چین تا روم و همین آسیای صغیر ،مرز زبان فارسی را تشکیل میداد.انسان می بیند که در دوران عثمانی ،دیوان و مکاتبات آنها به زبان فارسی بوده است و شعرایی به زبان فارسی داشتند.بهترین شعرای بخشی از دوران عثمانی شعرای فارسی گوی هستند.وضع هند و شبه قاره هم که معلوم است .بنابراین نفوذ زبان فارسی بسیار بوده است...هززبانی که سعه ی صدر نفوذ آن زیاد باشد طبیعی است که با خود فرهنگی را حمل میکند.(دیدار با اعضاب فرهنگستان زبان  و ادب فارسی .29/11/1370)

 

آینده زبان فارسی :

من انتظارم این است که پنجاه سال دیگر _ نمیگویم ده سال،پانزده سال دیگر_ در دنیا در سطح عالم ،حرف اول را بزنیم.یعنی مرزهای علم را ما تعیین کنیم.کار به جایی برسد که زبان ما که فارسی است در دنیا زبان علم بشود.این آن افقی است که جلوی چشم من است.برای اینکه به این نقطه برسیم اولا باید باور کنیم که این می شود.اگر شما استادید،آن آقا که دانشجو است و آن شخص سومی که مدیر و در راس تشکیلات است باور نداشته باشد که این کار علمی است ...باید باور کنیم (دیدار با استادان و اعضای هیئت علمی دانشگاه،13/1/1385)

 

فکر این را بکنید که پنجاه سال دیگر کشور شما باید جایی باشد که هر کس به  پیشرفت علمی علمی [در جهان] نیاز داشته باشد باید زبان فارسی را یاد بگیرد.(دیدار با دانشجویان و نخبگان سراسر کشور، 3/7/1384)

 

ما باید برای رواج زبان فارسی در دنیا و گسترش جغرافیایی آن تلاش کنیم تا این زبان در موضع قدرت قرار گیرد و بتواند بخش عظیمی از مدنیت گذشته عالم را که همراه خود دارد به دنیا ارائه دهد.(مجمع بین المللی زبان فارسی،12/12/1374)

 

در هر جای دنیا که هستید باید نسبت به ترویج زبان فارسی اهتمام کنید.(دیدار با نمایندگان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در خارج از 29/5/1375)

 

ما باید برای ترویج زبان فارسی در دنیا و گسترش جغرافیایی آن تلاش کنیم تا این زبان در موضع قدرت قرار گیرد.(دیدار با اعضای دومین مجمع بین المللی زبان فارسی 12/12/1377)

 

وقتی من میگویم ما باید به آنجا برسیم که اگر در اکناف عالم یک پژوهشگر ،یک دانشمند ،بخواهد به فلان نظریه علمی یا نظریه فلسفی دست پیدا کند ،ناچار باشد زبان فارسی را یاد بگیرد بعضی با نگاه انکار آمیز به این نگاه میکنند.من معتقدم و می بینم در مقابل خودم که چنین چیزی شدنی است .ما اگر همت کنیم ،می توانیم ت بیست سال دیگر ،تا سی سال دیگر کاری کنیم که وقتی  نام آوران عرصه ی علم و فناوری را در دنیا نام می آورند ،ایرانیان و کشور ما در صدر قرار بگیرد.می توانیم این کار را بکنیم.(در دیدار با نخبگان استان کرمان.14/3/1384)

 

اکنون برای درک غالب نظریه های علمی باید به زبان انگلیسی تسلط داشت.ولی ما امیدواریم ایران به چنان جایگاه علمی برسد که برای درک نظریه های علمی ،دانستن زبان فارسی ضروری باشد.(دیدار با اعضای مجمع عمومی اتحادیه های انجمن های اسلامی دانشجویان کشور، 25/1/1384)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/02ساعت 21:46  توسط آذربایجانی  | 

 
Site Meter