تبليغاتX




آذربایجان؛ یاشاسین ایران
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند

 سفرنامه ابن فضلان

احمدبن فضلان بن العباس بن راشد بن حماد,ادیب و فقیه عرب و صاحب مقام‌ و  مرتبتى‌ روحانى‌ در زمان مقتدر خلیفه عباسی، و مشهور به ابن فضلان (۱) به  همراه سه نفر دیگر سفری به سرزمین اسلاوها در کرانه رود ولگا را آغاز میکند. ابن فضلان هدف سفر خود را اینگونه بیان میکند که، شاه اسلاوها از خلیفه عباسی تقاضا نمود تا هیئتی برای آموختن مسائل دینی و احکام اسلامی به آنجا بفرستد و نیز از او خواست تا دژی برایش بسازد تا در مقابل دشمنان(خزرهای تورک که آنان را غارت میکردند) از خود دفاع کنند. هیئت همراه ابن فضلان مشتمل بر سه نفر از جمله یک غلام ترک (۲) بنام تكين‌ يا تگين‌ كه‌ از خدمتگزاران‌ مورد اعتماد خليفه‌ به‌ شمار مى‌رفته ‌(۳) بوده است.  ابن فضلان تكين ترک‌ را موجودي‌ شياد و فريبگر ناميده‌ است. (ابن‌ فضلان‌، چ‌ سزگين‌، ۳۹۳)

در این سفرنامه حوادث عجیبی وجود دارد که در عین جذابیت قابل تامل است. یکی از مواردی که ابن فضلان به آن اشارت دارد طبایع و احوال مردم آسیای میانه مانند ترکان غز و باشقرد و خوارزم ... می باشد، به گونه ای که غزان را « خران گمراه » نامیده است. در سفرنامه ابن فضلان  مطالبى‌ دربارة اين‌ مسائل‌ مى‌توان‌ يافت‌:

مشخصات‌ اقوام‌ مختلف‌؛ پول‌ و مسكوكات‌ از جمله‌ سكه‌هاي‌ مسين‌؛مالياتهاي‌ زمين‌ و دارايى‌ و عوارض‌ بازرگانى‌؛ محاكم‌ خاص‌ براي‌ مسلمانان‌ در سرزمينهاي‌ غير اسلامى‌؛حضور همسر شاه‌ در مراسم‌ رسمى‌؛ مجازات‌ در صورت‌ دست‌ زدن‌ به‌ غارت‌ و دزدي‌؛ فساد اخلاق‌؛ انواع‌ مراسم‌ تدفين‌ به‌ ويژه‌ مراسم‌ سوزاندن‌ مردگان‌ و نيز سوزاندن‌ زنان‌ به‌ همراه‌ شوهران‌؛ از هم‌ پاشيدن‌ سپاهيان‌ پس‌ از مرگ‌ شاه‌؛ تغذيه‌ و شيوة كشتار حيوانات‌؛ نحوة طهارت‌؛ پوشاك‌ قشرهاي‌ مختلف‌؛ شيوة اصلاح‌ محاسن‌؛ شيوة به‌ دست‌ آوردن‌ شيرة درختان‌ و غيره‌.

در کتاب جهانگردی ابن فضلان چندین فراز در پیرامون اتراک به شرح زیر آمده است:

" قبيله باشقرد،  اين جماعت شرورترين و كثيف‌ترين ترك‌ها و سخت‌ترين ايشان در آدم‌كشي مي‌باشند. ناگهان می بينيد، مردی مرد ديگر را به زمين انداخته سر او را مي‌بُرد و آن را برمي‌دارد و بدن‌اش را رها مي‌كند. آن‌ها ريش خود را می‌تراشند و شپش می‌خورند. بدين شكل كه درزهاي نيم‌تنه‌ي خود را جست‌وجو كرده، شپش‌ها را با دندان جويده، می‌خورند … هر يك از ايشان تكه چوبی به شكل آلت مردی تراشيده و به گردن خويش می‌آويزند و چون قصد سفر يا برخورد با دشمن كند، آن را می‌بوسد و بر آن سجده مي‌گذارد و می‌گويد: «خدايا با من چنين و چنين بكن!» من به ترجمان گفتم از يكي از ايشان بپرس دليل آن‌ها براي اين كار چيست و چرا اين آلت را خدای خود ساخته‌اند؟ گفت:« زيرا من از مانند آن بيرون آمده‌ام و برای خود آفريينده‌ای جز آن نمی‌شناسم! » "(۴)

و در فراز دیگر می خوانیم :

" چون راه مزبور طي شد به قبيله اي از ترك ها به نام غزها (الغزيه) رسيديم. آنان مردمي صحرانشين هستند و خانه موئي يا سياه چادر دارند و هميشه در حركت اند… اين مردم زندگي صحرایی دارند و در رنج و مشقت به سر مي برند.در عين حال مانند الاغ گمراه اند، به خدا ايمان ندارند و فاقد عقل و شعورند و هيچ چيز را نمي پرستند. فقط بزرگان خود را ارباب مي خوانند. وقتي يكي از ايشان بخواهد با ریيس خود در كاري مشورت كند مي گويد:«اي خدا، در فلان كار چه كنم؟» ايشان در كار خويش با يكديگر مشورت مي كنند اما وقتي در امري اتفاق نمودند و روي آن تصميم گرفتند، يكي از پست ترين و فرومايه ترين آنان از ميان شان برخاسته، قرارشان را بر هم مي زند!

موضوع لواط نزد ايشان بسيار مهم است. مردي از اهل خوارزم به منطقه «گوذركين» كه جانشين پادشاه ترك است، وارد شد و چندي براي خريد گوسفند نزد دوست خود اقامت نمود. ميزبان ترك پسر بي ريشي داشت. مرد خوارزمي همچنان به او اظهار علاقه مي نمود تا او را به ميل خود حاضر و تسليم ساخت.
… فرداي آن روز با مردي از ترك ها كه بسيار زشت و بدقيافه و رذل و پليد بود و لباس ژنده اي را در بر داشت برخورديم. آن روز باران سختي ما را گرفته بود.آن مرد گفت:«بايستيد.» تمام قافله كه شامل قريب سه هزار چهارپا و پنج هزار مرد بود از حركت ايستاد.آن گاه گفت:«هيچ يك از شما حركت نكند». همگي دستور او را اطاعت نموده ايستاديم و به او گفتيم: «ما دوستان گوذركين هستيم.» او پيش آمده خنده اي كرد و گفت: «گوذركين كيست! ريدم به ريش گوذركين.» سپس گفت: «پكند». به زبان خوارزمي يعني نان. من چند گرده نان به او دادم و آن ها را گرفت وگفت: «برويد به شما رحم كردم»!» "
(۴)

 

با بررسی فرازهای ارائه شده، بلافاصله این پرسش مطرح می شود، با توسل به شبیه سازی افراطی پانترکیست ها که هر توصیف واقعی از فرومایگی اتراک و زادگان خون اغوزی را ساخته و پرداخته دستگاه ساختگی شوونیزم فارس می دانند، آیا "ابن فضلان" قرن ِ سوم نیز آلت دست شوونیست های فارس نبوده است؟!

 .....................................................................................................................................................................

پی نوشت ها

۱ - ابن فضلان‌، احمد بن‌ فضلان‌ بن‌ العباس‌ بن‌ راشد بن‌ حمّاد كه‌ در نيمة دوم‌ سده 3 و نيمة اول‌ سده 4ق‌/9 و 10م‌ مى‌زيسته‌ و مؤلف‌ سفرنامه‌ای‌ به نام ابن فضلان است.

 

۲ - وی‌ زمانى‌ در خوارزم‌ مى‌زيسته‌ و  حرفه آهنگري‌ داشته است.

 

۳ -  در قرن سوم هجری، عنصر مهم دیگری وارد حکومت اسلامی شد. آن عنصر مهم ، ترکان بودند که به صورت غلامان جنگی و غیر جنگی در دستگاه حکومتی وارد شدند و به تدریج، قدرت نظامی را از قوم غالب عرب گرفتند. این نفوذ تا بدان جا ادامه یافت که عزل و نصب خلفا هم  بدست آنان انجام می گرفت و هیچ خلیفه ای بی رضایت ایشان، نمی توانست کاری بکند. این قدرت غلامان ترک در قرن چهارم متوقف شد و قدرت سیاسی و نظامی به دست "دیلمیان" که ایرانی بودند افتاد.

 

۴ – سفرنامه ابن فضلان ، چ سزگین

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/30ساعت 18:21  توسط آذربایجانی  | 

                                                                                    "مرحوم پوهاند محمدرحیم الهام" 

کیفیت ورود کلمات فارسی دری بعربی:                                  

زبان بسان سایر پدیده های اجتماعی, مهمترین رکن ثقافت ملل و پر ارج ترین پدیده اجتماع انسانی است. از نخستین روزگاریکه بوجود آمده است, تا کنون با کاروان مدنیت انسانی همراه و همگام بوده و تا آن دمیکه این کاروان روان است باوی خواهد رفت. بنابران در هرعصر و زمانی پیوسته با اتحاد, انکشاف و اتساع جمعیت ها کسب اتحاد, انشعاب و اتساع نموده و در اثر عوامل و تأثیرات فرهنگی, تجارتی, مذهبی, فکری و علمی, تاریخی, جغرافیایی و سیاسی تغییر خورده و اشکال و انواع گوناگون بخود گرفته است.

هرزبان در طول ایام و با گذشت زمان بصورت غیر محسوس وبا آهستگی تغییر میخورد. تغییر زبان را در یک عصر محدود و مشخص نمیتوان احساس کرد, مگر هرگاه فرضاً زبان امروزی دری را با زبان دری عصر سامانیان یا غزنو یان و غوریان مقایسه کنیم فرق فاحشی از لحاظ استعمال کلمات, طرز جمله بندی, فصل و وصل کلمات و جملات با یکدیگر, طرز ترکیب کلمات, استعمال و انتخاب افکس ها, تشبیهات و استعارات و کنایات درآن نمودار است. پس همچنان که ثقافت و فرهنگ ملتها همواره از یگدیگر کسب تأثیر میکنند, زبانهای مختلف نیز ازین تأثیرات برکنار نمانده, بایگدیگر می آمیزند, کلمات و ترکیبات را از یکدیکر استعاره میکنند و در عین حال سبک ها و انواع ادبی, روشها, قالبها و انواع شعری و نحوه فکر و خیال گویندگان و نویسندگان طوایف و ملل مختلف بر یکدیگر تأثیر می افگنند. بخصوص زبانهای ملتهای همجوار وفاتح . مفتوح هیچگاه خالص نمانده و ما درین مقالت کوتاه از آمیزش زبانهای عربی و فارسی دری بایکدیگر به نحوی مختصر سخن میگوئیم:

پیش ازظهور اسلام, عواملی در عربستان پدید آمده بود که منتج به آمیختن لهجه های مختلف زبان عربی و تمرکز آن در مکه گردید. قبیله قریش که درآن ایام سرکردگان روحانی, متولیان کعبه وبازرگانان امتعه بودند در بین عشایر دیگر امتیازی بهم رسانیده وبالاثر زبان خودرا نیز متمایز و افصح سایر لهجه های عربی می پنداشتند وبدان افتخار میکردند. تا اینکه زبان قریشیها شکل محور را بخود گرفت و در طول ایام کلمات و ترکیبات زیادی را از دیگر لهجه های عربی جلب و انتخاب کرد و زبان وسیع و حیرت انگیز عربی آنروزگار ازان پدید آمد. در اواخر قرن (6) میلادی حضرت محمد علیه سلام از قبیله قریش پیامبر گزیده شده وقرآن مجید که از نگاه زبان و ادب نیز افصح و ابلغ و از معجزات و شاهکاریهای روشن و متین است به زبان قوم رسول الله (ص) عربی بر آدمیزاد نازل گردید.

درآن هنگام در کشور پارس زبان پارسی باستان از بین رفته بود. در آریانا (افغانستان آن عهد) در هرگوشه بزبانی دیگر گپ زده میشد, در سراشیبیهای شرقی و جنوبی هندوکش زبان پراکریت, در کنار سانسکریت, کلاسیک قد علم کرده بود و مردمان آن نواحی بحیث یک زبان عمومی و ملی بدان سخن میگفتند. در شمال هندوکش وپاردریا در اثر تماس زبان سغدی و پهلوی خراسانی با زبان تخاری (بقولی شکل ابتدایی همین زبان دری) بوجود آمده بود و نضج همی گرفت, در چنین وقتی عربها قرآن مجید را بدست گرفته از صحرای خشک و سوزان کشور خویش به جهان پهناور بیرون شدند. این دو عامل حیرت انگیز-دیانت اسلامی و زبان عربی بهر جایی که مجال ورود یافت بر دینها و همچنان بر زبانها پیروز گردید و در جمله, بر بلاد بین النهرین, سوریه, فلسطین, مصر, تریپولی, مراکش, سودان, و زنگباربه نهجی فرمان روا گردید که مدنیت های شانرا بازبانهای شان یکجا بشست و نابود گردانید. این کار تا یک اندازه در کشورما نیز جامه عمل پوشید. مگر مدنیت و زبانهای مارا از بین نبرد, بلکه تقویت کرد و حتی خود از آن متآثر گردید. و مدنیت افغانی و زبان دری بر مدنیت و زبان عربی بقدر مقدور تأثیر نمود و خود در برابر آن مقاومت کرد.

از برای اینکه علت مقاومت و دوام زبان دری را در برابر زبان عربی بدانیم باید از خصوصیات و مشخصات این زبان آگاه شویم. یگانه خصوصیتیکه در نگاه نخست بدان پی باید برد اینست که زبان دری در شعبه از بان های آریایی (اندو اروپای شرقی) است, در حالیکه زبان عربی تعلق به خانواده زبان سامی دارد پس اختلاف اساسی بین زبان دری و لسان عربی بیشتر از لحاظ تمایز ذاتی بوده و درجهت و رتبت آن در محله بعدی قرار میگیرد. درین دو زبان میتوان اسما و مصادر را به یکدیگر تبدیل کرد ولی امکان یکسان بودن افعال و طرز جمله بندی درین دو زبان بسیار کم است. بهمین علت است که نه بایکدیگر تطابق کامل دارند و نه از لحاظ مارفالوجی بر یکدیگر تأثیر بارز میتوانند افگند. در زبان عربی هم تثنیه موجود است و هم تأنیث. بنابران افعال و صفات در تعریف تابع تثنیه و تأنیث نیز میباشند. گذشته ازان صیغه های جمع عربی تابع فنکشن گرامری بوده حالات و اشکال مختلفی از قبیل نصب جر و جزم دارند که در زبان دری قابل تطبیق نیست. پس تأثیر زبان عربی بر زبان دری عمیق و اساسی نی, بلکه سطحی و عارضی یعنی استعاره کلمات عربی و استعمال آنها موافق با قانونهای مخصوص صرفی و نحوی زبان دری است. زبان دری لغتهای عربی را تابع اصول خویش ساخته و آنرا در خود حل کرده است. چنانچه گویندگان و نویسندگان زبان دری کلمات جمع عربی را یکباردیگر مطابق ستیره زبان جمع بسته مثلاً اولادها, ملوکان, ابدالان, حوران, الحانها, منازلها, معانیها, عجایبها, موالیان و غیره که در بیت های زیر نمونه چند ازآن آورده میشود, گفته اند:

به بوستان«ملوکان» هزار گشتم بیش

گل شگفته  بر  رخسارکان  تو  ماند (دقیقی بلخی)

وگر به همت گویی دوعای «ابدالان»

نبود هرگز با پای همتش همبر   (عنصری بلخی)

زنان دشمنان در پیش تیغت

بیاموزند «الحانهای» شیون  (منوچهری)

یا«کواکبهای» سیم از بهر آتش روزجنگ

بر زده بر غیبه های آبگون بر گستران   (فرخی سیستانی)

 بیابان   درنورد و  کوه  بگذار

«منازلها» بکوب و راه بگسل (منوچهری)

گر چنین حور  در بهشت  آید

همه «حوران» شوند غلمانش (سعدی)

من «معانیهای» آنرا یاوری دانش کنم

گرکند طبع تو شاها خاطرم را یاوری (ارزقی هروی)

 همان سان تمام قسمهای صفتها و اسم های عربی را در زبان دری تا اوایل سده ششم بروش خویشتن جمع بسته, حکیمان, عالمان, صالحان, فاتحان, نکته ها, قصه ها, کتابها, و ادبها, قلمها گفته اند, چنانچه در کتاب «رساله در فقه حنفی» تألیف ابو القاسم سمرقندی (متوفی 343) که تاکنون نخستین نثر فارسی شناخته شده است, ازین روش پیروی بعمل آمده و مؤلف نوشته است: «خادمان و حاجبان بران در ایستاده » (1) درحالیکه, در دیگر کشورهای اسلامی زبان عربی به نهجی عجیب زبانهای اصلی اهالی را تحت تأثیر شدید گرفته و حتی آنهارا از بین برده است که باختصار برین موضوع نظر می اندازیم:

با ختم خلافت واقعی اسلامی یعنی دوره خلفای راشده, سلاله اموی فرمانروا گردید و بجای مدینه منوره دمشق پایتخت امپراتوری اسلامی و در عین حال برای روزگاران دراز مرکز تعلیمات کلاسیک خاصتاً علوم و فلسفه یونانی ولاتین شد. سود این حادثه برای دمشقیان این بود که از تعلیمات قران و احادیث پیغمبر (ع) برخوردارگردیدند. ونیز ادبیات عربی باالخاصه شعرآن تأثیر شگرفی از دنیای نو که با صحرای سوزان عربستان فرق فاحش داشت کسب نمود, اعراب در صدر اسلام نحوه فکر دیگرگونه داشتند. عبدالرحمن المغربی مؤرخ عرب درین باب میگوید« قاضی ساعد پسراحمد اندلسی گفت که عرب در صدر اسلام جز بزبان عربی و معرفت احکام شریعت اسلامی به هیچ یک از شعبه های علوم توجه نداشتند...

بهمان گونه بود حال عرب در روزگار امویان» (2)  نتیجه جبری چنین یک سیستم تعلیمی و تربیتی همان بود که تعلیمات کلاسیک یونان به روم جای گزین تعلیمات اهل دمشق و مدنیت عربی جانشین مدنیت آن مردم گردید و در خلال این حوادث زبان عربی در تمام کشور سوریه بین مسلمانان, یهودیان و مسیحیان آن سامان تداول و رواج یافت. درتمام کشوهایی که در تحت نفوذ سیاسی عربها درآمدند حال بر همین منوال شد. تسلط زبان عربی در کشورهای زیر اثر عربها منتج باین شد که یا عربی جانشین زبانهای اصلی مردمان آن بلادگردید ویا اینکه زبانهای شانرا کاملاً تحت تأثیر و قواعد دستوری خویش در آورد. مثلاً زبان مصریان و مردم تریپولی پیش از تسلط اعراب لسان Coptic بود و اگرچه بعد از تسخیر این بلاد توسط تازی یان آثار خفیفی ازآن زبان دران نواحی موجود بود, مگر زبان عربی بحیث زبان درباری کسب نفوذ نمود.

از برای اینکه چگونگی تأثیر افگندن و جاگزین شدن زبان عربی را که بر کشورهای تسخیر کرده عربها روشن سازیم باید بر زبانهای امروزی مدغاسکر, جاوا, ملایا, ملابار و سند نظر بیفگنیم.  با این کار خواهیم دید که این تأثیر بعد از گذشت هزار و چند صدسال هنوز درین زبانها نمودار است. تازیان در باب رسمی ساختن زبان خویش در مملکت های مفتوحه کوشش نیز میکردند و از این قبیل جد و جهد در افغانستان و در مورد جاگزین ساختن زبان عربی بجای زبان دری دریغ نکردند. مگر کمتر پیروز شدند. زبان دری به سبب ممیزات و خصوصیاتیکه داشت, از قبیل ملایمت خوش آهنگی و نرمی لهجه آهسته, آهسته مهاجران عرب را بخود جلب کرد و به تدریج از زبان عربی بدور شان کشانید, چنانچه پس از چندی زبان دری را با اشتیاق و ولع تمام در امور مربوط به حرفه و هنر بکاربرند. جای حیرت است که حتی یک تعداد زیاد لغت ها و ترکیب ها و تعبیر های دری در خود زبان عربی محل ورود یافت که با اعتراف فرهنگ نویسان عربی آن لغت ها و تعبیر ها و ترکیب ها را در عربی بکثرت می یابیم.

ورود کلمه های دری در زبان عربی, حتی پیش از ظهور اسلام آغاز شده بود که میتوانیم بسیاری از آنهارا دراشعار دوره جاهلیت عرب نیز دریابیم. این ترکیب ها و کلمات راه ورود خویش را هنگامی در زبان عربی باز نمودند که طایفه بنی غصان در سرحدات شمال غربی عربستان بشاهی برنشستند و نواحی شرقی عربستان توسط سلاله نعمانیان و بنی کنده اداره میشد. بنی غصان در تحت نفوذ رومیان قرارداشتند و امیران قسمت شرقی عربستان باجگذار ساسانیان بودند. درآن هنگام رومیان آیین عیسایی داشتند, مگر ساسانیان از کیش زرتشتی متابعت میکردند. در عین زمان اعتقادات مذهبی یونانیان نیز با عقاید شان در آمیخته بود. تماس افراد این دو حکومت عربی با دولت ساسانی باعث شده بود که تمایلات اجتماعی و کلتوری یونان, روم و پارسی در یکدیگر کارگر افتاده و بالوسیله برخی از وجوه فرهنگ آریایی افغانی نیز که با مدنیت پارسی در آمیخته بود با مدنیت های باهم آمیخته رومی و یونانی و پارسی در سایر قسمتهای عربستان یعنی از سواحل عربی تا یمن و اقصای جنوب غرب آن سامان انتشار یابد. در اثر این عوامل یک تعداد لغات «که بیشتر لغات معمول زبان دری امروزی افغانستان میباشد» درهمان روزگار قبل از اسلام در زبان عربی داخل و جزء لغات معمول و مستعمل عربها گردیده بود, مانند:

"مرج" معرب" مرغ" جزء اول کلمه مرغزار«مرغ + زار» که جمع آن در عربی «مروج» شده و مسعودی مؤرخ معروف عرب کتاب خود را بهمین نام «مروج الذهب» نام کرده است.

سراج  معرب  چراغ

لجام  معرب  لگام

مسک  معرب  مشک

خوذه  معرب  خود «کلاهیکه در هنگالم جنگ بر سر میگذاشتند».

طبر معرب  تبر «آله فلزی که چوب را بآن قطع کنند»

باذق معرب  باده شراب.

جوهر معرب  گوهر «عنصر-اصل-ذات».

کسری معرب خسرو «جمع آن در عربی اکاسره شده»

استوانه معرب ستون.

موبذ معرب  موبد «مغ پد» «مغ پت» سرکرده روحانی.

فیل معرب پیل «پهلوی Pil » (جمع آن در عربی فیله شده)

ناخدا معرب ناخدا (در اصل ناوخدا بوده – نا بمعنی کشتی و خدا بمعنی صاحب و مالک جمعاً صاحب کشتی یا کشتیبان )

قفتان معرب خفتان.

جزیه معرب گزیه ( گزیت) اصل این لغت آرامی است نخست در فارسی بکا ر رفته بعد معرب شده است بمعنی مالیات و خراج.

برده معرب برده (بمعنی غلام و بنده )

سمان جو معرب آسمان گون.

خندق معرب کنده (صفت مفعولی از مصدر کندن)

طنبوره معرب دنبه بره(آله ساز بشکل دنبه بره).

در قاعه معرب درگاه (در معنی دروازه و گاه پسوند زمان و مکان).

جمان معرب کمان.

صرنایه معرب صرنای (سوربمعنی سرور یاسر بمعنی آهنگ + نای بمعنی نی) ناییکه در مجالس سرور مینواختند و اکنون هم در افغانستان معمول و مرج است (سرنی).

جوزر معرب گوساله

میفختج معرب می پخته.

زردق معرب رسته (راه طریق)

زنجبیل معرب زنجفیل,

نافجه معرب نافه (جمع آن در عربی نوافج) .

بستان معرب بوستان .

و کلمات مانند: فلفل, ایوان( فارسی آن مشتق از کلمه بان پهلوی بمعنی خانه) تخت (پهلوی آن Taxt  و اشکاشمی آن نیز Taxt محل جلوس شاه بروز دربار

خنجر, ترنج, تاج, قند و بسیاری دیگر که تمامت آن قبل از نزول قران مجید در زبان عربی راه یافته بود.

از جمله کلمه های یاد شده در بالا, لغتهای : جزیه, فیل, مسک، (لاتینی آن Muscus, فرانسوی Musc, انگلیسی Musk, سانسکریت مسکا, فارسی مشک بضم میم ), زنجبیل و سراج در قرآن مجید نیز در آیات مبارکه ذیل ذکر گردیده است:

جزیه « حتی یعطوالجزیه عن یدو هم وهم صاغرون» پاره 10

فیل « الم تر کیف فعل ربک باصحاب فیل » پاره 30

مسک «یسقون من رحیق ختامه مسک» پاره 30

زنجبیل «ویسقون فیها کأساً مزاجها زنجبیلا» پاره 29

سراج «تبارک الذی جعل فی السماء بروجاً و جعل فیها سراجاً و قمراً منیرا» پاره 19

 کلمه « لجام » در اشعار شاعران قدیم و احادیث حضرت رسول (ص) آمده است « عن ابی هریره قال قال رسول الله (ص) من سأل عن علم علمه ثم کتمه الجم بلجام من نار» (3) در این حدیث شریف از کلمه لجام که اسم است فعل «الجم» آمده است. و نیز درین بیت عربی:

وماء آسن برکت علیه

کان منا خها ملقی لجام

کلمه تاج درین بیت یک قصیده عمرو بن کلثوم عتابی از شعرای اصحاب معلقه:

وسید   معشر   قدت   وجوه

بتاج الملک یحمی المجحرینا

فلفل نیز درین بیت از امراء القیس یکتن دیگر از اصحاب معلقه بدین صورت بکار برده شده است:

تری بعر الارام فی عرصاتها

وقیعانها کانه حب فلفل

کلمات دیگر یاد شده در فوق درآثار شاعران قرن اول اسلامی و گویندگان دوره جاهلیت مشترکاً بکار برده شده است.

توأم با نشر دین اسلام اعراب که مدنیتهای خراسانی و پارس را چندان به نظر نیک نمیدیدند و نمی خواستند از عناصر و آثار فرهنگی آنان ظاهراً در آثار خویش استفاده کنند, قهراً از آن استفاده کردند که میتوان نمونه  تائید این ادعا رادر مرثیه شاعر معروف عرب یزید بن مفرغ یمنی که پس ازهجوم عباد بن زیاد در (59هجری) به سر حدات هندوستان گفته است پیدا کرد. مانند:

کم بلجروم و ارض الهند من قدم

ومن  سراینک  قتلی  لاهمقبروا

درین بیت «جروم» جمع کلمه «جرم» میباشد که معرب «گرم» است و بمعنی نواحی  Tropical بکار رفته است. همچنان «سراینک» معرب کلمه «سرهنگ»  دری است که مؤرخان عرب از جمله مؤلف تاریخ السلجوقی این کلمه را بهمان شکل دری بدون تعریب و تحریف بکار برده است. «ووصل عمادالدوله سرهنگ معاونگین الی واسط و منها الی النبل فی شهر رمضان» (4)

گذشته ازان در آثاریکه دانشمندان افغان بزبان عربی نوشته اند به کلمات بیشماری بر میخوریم که بدون هیچگونه تعریب و تغییر بهمان شکل اصلی خود بکار رفته اند. چنانچه بوعلی سینای بلخی در بیانیکه در باب دارو ها کرده است اینگونه کلمات را بکثرت بکار برده مانند  السلجم, البستانی, الینم, برشت, الفلفل و جز آنها که تنها دال  تنکیر عربی را  برسر آنها زیاد  کرده  است  و حتی «دارفلفل» را که یک ترکیب خالص دری است بدون دال, تینکر عربی نیز بکار برده است, مانند «اما البروز فمثل برزالسلحم و الفوتبخ البستانب و الفلافل و دارفلفل.»

.........................................................................................................................................................................

زیرنویس ها:

(1) گزیده نثر فارسی صفحه 4 گرد آورنده داکتر معین, طبع تهران.

(2) ابن خلدون . دولت عباسیین؛ بحواله داکتر غنی مؤلف .

(3) Pre-Mughul Persian in Hindustan

(4) مشکوه شریف کتاب العلم بحواله غنی.

(5) سرهنگ بقرار بیانات تاریخ سیستان بسر کردگان عیاران گفته میشده است. امروز این کلمه را عوام کابل بشکل «سرنگ» تلفظ میکنند وبمعنی قهرمان و نیرومند و غالب بکار برده میشود. تاریخ السلجوق ص 71 طبع مصر بحواله غنی. 

(بر گرفته از مجله آریانا : شماره دوم، سال ششم)

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/30ساعت 8:30  توسط آذربایجانی  | 

از تحريف تاريخ تا تكرار يك ادعای بی اساس:

جزایر سه گانه ایرانی از گذشته های بسیار دور بخشی از قلمرو ایران بوده‌اند و در قرن‌های 18 و 19 میلادی جزء حوزۀ صلاحیت و حكمرانی لنگه به حساب می آمده‌اند كه خود یك بخش اداری از استان فارس بوده است.

حاكمیت ایران بر این جزایر در كتاب‌ها، اسناد تاریخی، سالنامه‌ها، شرح وقایع راهنمایان دریایی، نقشه های جغرافیایی و به‌خصوص در اسناد رسمی، گزارش های اداری و یادداشت‌های وزارت خارجه و دفتر امور هندوستان در انگلیس در خلال قرن‌های 17 و 18 و بخش اعظم قرن 19 منعكس شده است.

در چاپ‌های اول و دوم كتاب وزارت دریاداری انگلستان تحت عنوان «راهنمای دریایی خلیج فارس» هر 3جزیره به‌صورت بخشی از قلمرو ایران نشان داده شده است.

دروغ اعراب حتی موجودات خلیج فارس را نیز متواری کرده !!*

اکنون اعراب امارات متحده با تکیه بر زیاده خواهی تاریخی و تجاوز و تجاسر همیشگی به سرزمین های همسایه خود به ویژه ایران، خود را صاحب سرزمین های اشغالی پیشین نیز میدانند. و این یگانه ادعای آنان نیست، تغییر نامهای جغرافیای شناخته شده مانند خلیج فارس که در تمامی نقشه های بازمانده از تاریخ گذشته به روشنی آمده، نیز از دیگر فرومایگی های اعراب شیخ نشین هاست، که زمانی مانند کرم در مرداب ها می لولیدند و اکنون تنها مزبله آنها مدرن شده، اما خود همان کرم ها هستند.

شعری از "محمد جاوید" به همین مناسبت:

«زشـــيــر شتــر خوردن و سوسمار»              ز دســــت خــطـاهــاي ايــن روزگار
«عرب را به جــایي رسيده است كار»              كه گشته است بر دوش ايران سوار
«تــفــو بــر تــو اي چرخ گردون تفو»                بـــرایـــــن شوربــختـان مجنون تـفو
سه پاره از این خاک پر قدرمان                        شــده خار چشم اماراتیان
پشه چیست ، که ادعایش چه باد ؟                ویک فوت ما بهر او تند باد
امارات ، بی خود مــكــن ادعـــا                      مروري بكن درس جغرافيــا
زتـــاريــــخ هم دور و بــيــگانــه اي                ويا آن كه مدهوش و ديوانه اي
محال است یـــک مــتر از خـــاک مــا             جدا گردد از میهن پاک مـا
نــديـــدي مگر حال صـــدامــيـــان                 چگونه برافتاده اند از ميان
اگــرچـــيـــزي از خـــاك ايــران زمـيـن            بـشد قسمت آن بُت جور و كين
بـه تـــو نــيـــز خـواهـد رسد چیزکی             گر پرسی ازمن بگویم زکی
سرافراز و « جـاويــــد» بــــادا وطـــن            دور از وجودش شود اهرمن
بــــه تاریـــخ این نکتــه مــانــَد به یاد            « چــو ايـــران نـبــاشــد تــن مـن مباد»

از تمامی هم میهنان تقاضا می گردد فراخوان گوگل را امضا کنند.

امضای سایت گوگل برای حذف نام مجعول خلیج عربی !!

 

* کاریکاتور برگرفته از روزنامه همشهری 19/1/1387 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 22:41  توسط آذربایجانی  | 

این پست و تصاویر آن که خوی دژآگاه(وحشی گری) و بیابانیگری اعراب را نشان میداد بر پایه درخواست و نظر دوستان و ناخواسته ی(علیرغم) دیدگاه خویش از تارنگار حذف شد.

اما همچنان در صورت نیاز و درخواست خوانندگان، نوشتار و فرتورهای آن باز گذارده خواهد شد.

......

ابن خلدون، متفکر، فقيه و محقق تونسی قرن هشتم هجری، که استاد الهيات جامع الازهر، قاضی القضات قاهره و بزرگترين تاريخ نگارعرب، او را بنيانگذار واقعی مکتب فلسفه تحليلی تاريخ دانسته است، درمقدمه خود مينويسد:

«گرايش عرب، غارت ديگران است که هرچه را در دست آنان بيابد، بربايد و تاراج کند. روزی اينان در پرتو نيزه های شان فراهم می آيد، و در ربودن اموال ديگران اندازه وحدمعينی قايل نيستند، بلکه چشم شان به هرگونه ثروت ياکالا ياابزار زندگی بيفتد آنرا غارت ميکنند.هرگاه ازراه غلبه جويی به کشوری دست يابند وفرمانروايی وقدرت شان درآن سرزمين مسلم گردد،به سياست حفظ اموال مردم توجهی ندارند، در نتيجه حقوق و اموال همگان پايمال دستبرد زورمندان ميشودو ازميان ميرود وعمران و تمدن به ويرانی می گرايد. همچنين اينان از اين رومايه تباهی عمران و اجتماع ميشوند که کار هنرمندان و پيشه وران را به هيچ می شمرند وبرای آن ارزشی قايل نيستند »(مقدمه ص۲۸۵) وی می افزاید:

« قوم عرب به احکام و قوانين و منع مردم از تباهکاری ها و تجاوز به يک ديگر توجهی مبذول نميدارند، بلکه تمام ايشان مصروف ربودن اموال مردم از راه غارتگری يا باج ستانی استند. و رعايا درکشور ايشان به حالت هرج و مرج وبی سروسامان بسر ميبرند، چنانکه گويی هيچگونه حاکميت قانونی وجود ندارد. هرج و مرج و بی سروسامانی مايه هلاکت بشر وتباهی عمران و تمدن است.»( ۲۸۶، ۲۸۷)

بقول ابن خلدون:« قوم عرب برحسب طبيعت  وحشيگری خود به تاراجگری وخرابکاری عادت کرده اند وبه آنچه دسترسی پيداکنند، آنرابه غارت ميبرند.»( فصل ۲۸،ص ۳۹۱) ودر جای دیگری ميگويد:

«تا اينکه عصبيت عرب در زير لوای دين[اسلام] متحد گرديد، و به سوی کشورهای ايران و روم لشکرکشيدند و آن سرزمينها را تصرف کردند و به سراغ امور دنيوی خود رفتند و به دريای بيکرانی از رفاه و نعمت دست يافتند تا بدان حد که در بعضی از جنگها به هرسوار عرب سی هزارسکه طلا يا قريب بدان تقسيم شد و از اين راه براموالی دست يافتند که حد وحصری برآن نبود.» (285، 286، 287)

........ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 18:6  توسط آذربایجانی  | 

خبر و گزارش زیر را روزنامه اطلاعات در مورخ ۲۴/۱/۱۳۸۷ در پیوند با نقش منطقه ای ترکیه، در خصوص  همگرایی با کشورهای ترک زبان و اغوزی ارائه کرده است. در این گزارش از نقش هدفمند و برنامه دار ترکیه جهت ایجاد یکسان سازی کشور های قفقاز و ترکیزه کردن آنها سخن رفته است. شرح و زند این گزارش نشان میدهد، بدون توجه به برنامه های ژئوپلتیک پانترکیسم، واقعیت هولناک آن پنهان است.

...........................................................................................................................................................................

 نفوذ رو به گسترش تركيه در تركمنستان

حضور پررنگ آنكارا در عرصه‌هاي فرهنگي -- اقتصادي منطقه

                       

اشاره :

كشورهاي تازه استقلال يافته از اتحاد شوروي سابق به لحاظ موقعيت ژئواستراتژيك و ژئواكونوميك خود از يكسو و نياز مبرم آنها به كمك در زمينه‌هاي گوناگون از سوي ديگر، به شدت طرف توجه قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي قرار دارند. قدرت‌هاي ياد شده به خوبي مي‌دانند كه گسترش نفوذشان در اين منطقه، عامل مؤثري براي افزايش سطح توانايي آنها در تصميم گيري‌هاي منطقه‌اي و جهاني خواهد بود.

برخي جمهوري‌هاي تازه استقلال‌يافته، بويژه آنها كه در آسياي مركزي و قفقاز قرار دارند، امروزه تبديل به يكي از جدي ترين حوزه‌هاي تامين انرژي جهان شده‌اند؛ اما فقدان تجارب لازم براي كشورداري و نياز به سرمايه‌گذاري خارجي براي فعال كردن بنيان‌هاي اقتصادي، اين كشورها را صحنه يكي از پيچيده‌ترين رقابت‌هاي جهاني براي سلطه بر منابع بكر آنها كرده است. مطلب حاضر به بررسي سطح روابط روبه گسترش دو كشور از نمونه ياد شده، يعني تركيه و تركمنستان مي‌پردازد:

***

مقام اول صادرات كالا :
تركيه علاوه بر حضور قوي در طرح‌هاي ساختمان‌سازي و احداث كارخانجات در صادرات كالا به تركمنستان مقام ‌اول را دارد.‌

هرچند آماري از ميزان صادرات تركيه به تركمنستان اعلام ‌نشده است، ولي براساس آمارهاي رسمي حجم مبادلات ‌بازرگاني بين دو كشور در سال 2007 ميلادي يك ميليارد و 296 ميليون دلار بود كه اين ميزان نسبت به سال 2000ميلادي بيش از سه برابر افزايش يافت.‌

هم اكنون مجموعه تجاري <ايمپاش> به عنوان تنها مركز تجاري پيشرفته به سبك اروپايي در شهر عشق‌آباد فعال ‌است كه مجموعه‌اي از كالا و اجناس تركيه‌اي را عرضه ‌مي‌كند.‌حتي برخي از فروشندگان اين مركز مجهز تجاري تركيه‌اي ‌هستند كه اقدام به فروش انواع مواد غذايي، بهداشتي، شوينده و انواع البسه و پوشاك توليد تركيه مي‌نمايند.‌

تركيه در حقيقت با داير كردن يكي از شعب فروشگاه‌هاي ‌زنجيره‌اي بين المللي <ايمپاش> در عشق‌آباد، جاي پايي ثابت ‌در بازار اين كشور 6ميليون نفري براي خود دست و پاكرده است .‌

اين فروشگاه كه يكي از نزديك به 100 شعبه <ايمپاش> در مناطق مختلف جهان از جمله اروپا و آسياي مركزي است، به واسطه عرضه تمامي كالاهاي مورد نياز و وجود امكانات ‌تفريحي و رستوران، شناخته شده‌ترين مركز خريد در تركمنستان محسوب مي‌شود.‌

با اين وجود، تركيه در واردات كالاهاي تركمنستان، مقام ‌چهارم را بعد از روسيه، جمهوري اسلامي ايران و ايتاليا دارد.‌

براساس آمارهاي موجود، بين تركيه و تركمنستان تاكنون94 سند بين دولتي و حكومتي امضا شده كه امضاء اين ‌اسناد نشان از گستردگي روابط بين دو كشور دارد.‌

تركيه علاوه بر مناسبات اقتصادي و تجاري در بخش ‌بهداشتي نيز روابط مستحكمي با تركمنستان دارد.‌

بيمارستان مركزي ترك‌ها در عشق آباد، پايتخت ‌تركمنستان، يكي از مراكز درماني معتبر اين كشور آسياي‌مركزي است .‌

اعتبار اين بيمارستان به حدي است كه ديپلمات‌هاي مقيم ‌تركمنستان از كشورهاي مختلف براي انجام امور درماني ‌خود به اين مركز مراجعه مي‌كنند.‌

البته رئيس و برخي از كادر درماني اين بيمارستان پيشرفته، ايراني هستند كه بدليل طبابت خوب آن‌ها اعتماد ديپلمات‌هاي خارجي به اين بيمارستان كاملا جذب شده‌است .‌

علاوه بر اين بيمارستان ، برخي از پزشكان ترك نيز باايجاد كلينيك‌هاي خصوصي به ويژه در بخش دندانپزشكي ‌در نقاط مختلف اين كشور فعاليت دارند.‌

به هرحال ، ترك‌ها از اينكه تركيه اولين كشوري بود كه ‌استقلال تركمنستان را برسميت شناخت ، افتخار مي‌كنند واين موضوع يكي از دلايل گسترش روابط بين دو كشور محسوب مي‌شود.‌

حضور فرهنگي و رسانه‌اي‌ :
تركيه در بخش فرهنگي، رسانه‌اي و حتي‌مذهبي تركمنستان با توجه به وجود اشتراكات زباني وتاريخي حضور محسوس تر از ديگر كشورها دارد ومقامات آنكارا همچنان در پي افزايش نفوذ فرهنگي خودبا روش‌هاي مختلف، به‌ويژه فرهنگي و رسانه‌اي در اين‌كشور هستند.‌

دانشگاه‌ها و مدارس بين‌المللي تركمن - ترك از ابزارهاي‌ مؤثر حضور ترك‌ها در عرصه آموزشي و فرهنگي‌تركمنستان محسوب مي‌شوند.‌

دانشگاه بين‌المللي تركمن - ترك كه از سوي ترك‌ها اداره‌ مي‌شود، از سال 1994 ميلادي فعاليت خود را آغاز كرده ودر كنار آن مدارس تركمن - ترك نيز كه در تمامي مقاطع ‌تحصيلي پيش از دانشگاه دانش‌آموز مي‌پذيرد به فعاليت‌آموزشي و فرهنگي مشغول است.‌

هم اكنون در تركمنستان 14 مدرسه تركمن - ترك، مجموعه آموزش زبان‌هاي خارجي <باشكنت> و مركزفرهنگي جمهوري تركيه فعاليت دارد.‌

براساس تازه‌ترين آمارها، هم اكنون بيش از يكهزار و652 نفر از دانشجويان تركمن در مدارس آموزش‌عالي‌ تركيه در رشته‌هاي مختلف تحصيل مي‌كنند.‌

برخي آمارها حكايت از آموزش حدود 30هزار نفر در نهادهاي آموزشي تركيه از ابتداي استقلال تركمنستان ‌تاكنون دارد، ولي سفير تركيه در عشق آباد تعداد آموزش‌ديدگان مراكز فرهنگي اين كشور در تركمنستان‌ را بيش از 11 هزار تن عنوان مي‌كند.‌

به گفته <حاكي اكيل>، بيش از چهار هزار و 800 دانشجوي‌ تركمن نيز از ابتداي استقلال تركمنستان تاكنون در مراكزآموزش عالي تركيه تحصيل كرده‌اند.‌

مركز آموزش زبان‌هاي خارجي و رايانه باشكنت هم اكنون‌ به يكي از مراكز بزرگ فرهنگي و آموزشي تركمنستان ‌تبديل شده كه علاوه بر تركمن‌ها، ساير اقليت‌ها و حتي‌ فرزندان ديپلمات‌ها براي فراگيري زبان انگليسي و رايانه ‌به اين مركز مراجعه مي‌كنند.‌

تركيه علاوه بر فعاليت آموزشي در داخل تركمنستان‌ همانند آمريكا هر سال با برگزاري آزمون از بين دانش‌آموختگان مقطع متوسطه دانشجو براي تحصيل پذيرش‌ مي‌كند.‌

علاوه بر بحث آموزشي، تركيه تنها كشوري است كه حضور پررنگ رسانه‌اي در تركمنستان دارد، بطوريكه هر يك از رسانه‌هاي معتبر ديداري، شنيداري و مكتوب تركيه‌ نمايندگي در عشق آباد دارند.‌

هم اكنون درعرصه خبري و رسانه‌اي تركمنستان ‌شبكه‌هاي تلويزيوني تي.آر.تي، سامان يولي، خبرگزاري نيمه دولتي آناتولي، خبرگزاري خصوصي جيحان، اخلاص و روزنامه بين‌المللي ‌زمان، مجله اقتصادي اكوويترين حضور دارند.‌

اين سازمان‌هاي تلويزيوني و خبري هر كدام در عشق‌آباد داراي دفتر بوده و برخي آنها به صورت منطقه‌اي اخبارآسياي مركزي را نيز پوشش مي‌دهند.‌

رسانه‌هاي جمعي ترك مستقر در تركمنستان علاوه بر اطلاع‌رساني از اوضاع داخلي اين كشور براي مردم تركيه، نسبت به اطلاع‌رساني به مردم تركمنستان از طريق‌كانال‌هاي متعدد شبكه تلويزيوني دولتي تركيه و با انتشار منظم هفته‌نامه زمان تركمنستان اقدام مي‌كند.‌

شبكه تلويزيوني تي.آر.تي تركيه از طريق كانال موسوم به <تورك تي.آر.تي> كه يكي از كانال‌هاي هفتگانه اين شبكه است، هر روز عصر به مدت سه ساعت برنامه‌هاي خود را براي مردم‌ تركمنستان، همزمان با تركيه پخش مي‌كند.‌

اين برنامه‌ها، بخش‌هاي متنوعي همچون اخبار، موسيقي، معرفي جاذبه‌هاي گردشگري تركيه و سريال‌هاي ‌تلويزيوني با مضامين اجتماعي و خانوادگي را شامل ‌مي‌شود.‌

هفته نامه زمان تركمنستان مهمترين ابزار اطلاع‌رساني و تبليغاتي ترك‌ها در تركمنستان محسوب مي‌شود.‌

اين هفته‌نامه تنها نشريه وابسته به يك نشريه خارجي ‌است كه در تركمنستان به چاپ مي‌رسد و به دليل انعكاس ‌رويدادهاي مناطق مختلف جهان از نشريات داخلي‌ تركمنستان متمايزتر است.‌

البته مطالب اين هفته نامه نيز از سوي دولت تركمنستان ‌كنترل مي‌شود، ولي به دليل چاپ اخبار خارجي، مخاطبان‌ زيادي در مقايسه با نشريات داخلي اين كشور آسياي‌ مركزي دارد.‌

هفته‌نامه زمان در كنار پرداختن به مسائل داخلي ‌تركمنستان، بصورت گسترده اخبار و مسايل مربوط به ‌تركيه و همچنين كشورهاي همجوار اين كشور آسياي‌مركزي را نيز پوشش مي‌دهد.‌

تبليغ فعاليت‌هاي شركت‌هاي ترك فعال در تركمنستان و نيز محصولات توليدي اين كشور در صفحات مختلف‌ نشريه زمان جايگاه خاصي دارد.‌

در ميان خبرنگاران خارجي مستقر در تركمنستان، هم‌اكنون ترك‌ها بيشترين تعداد را به خود اختصاص داده و در مناسبت‌هاي مختلف خبري تعداد آنها پرشمارتر از ديگر خبرنگاران مي‌باشد.‌

تركيه و ساخت مساجد رايگان در تركمنستان‌ :
تركيه ‌در سال‌هاي گذشته چندين مسجد به صورت رايگان در تركمنستان احداث كرده و هم اكنون نيز يك مسجد در داش اوغوز به صورت رايگان در دست احداث دارد.‌

تركيه قرارداد احداث و بازسازي مساجد ديگري نيز با تركمن‌ها منعقد كرده كه اين مساجد هم اكنون در <مرو> و <گوگتپه> در حال احداث است.‌

رئيس جمهوري تركمنستان با صدور فرماني به ‌بانك مركزي اين كشور اجازه داد تا با شركت <سورتوريسم‌>، انشات و <صناعي> تركيه قرارداد اجراي طرح بازسازي‌ مسجد جامع موسوم به <صفرمراد حاجي> را منعقد كند.‌

مسجد جامع صفرمراد حاجي واقع در بخش گوكتپه در 45كيلومتري غرب عشق آباد پس از كسب استقلال ‌تركمنستان به مناسبت يادبود كشته‌شدگان نبرد تاريخي ‌گوكتپه احداث شده و پس از مسجد جامع صفرمراد تركمن‌باشي در روستاي <قپچاك> دومين مسجد بزرگ اين‌كشور آسياي مركزي محسوب مي‌شود.‌

ارزش قرارداد بانك مركزي تركمنستان با شركت تركيه‌اي ‌براي بازسازي اين مسجد بيش از 33 ميليون و 925 هزار دلار است.‌

البته تركيه فعاليت رسمي آموزش ديني كه در گذشته در كشور تركمنستان داشت هم اكنون با تعطيلي مراكز آموزشي ويژه دانش آموزان و توقف فعاليت دانشكده ‌الهيات به كمترين حد رسيده است و آنها هم اكنون بيشتر در كار مسائل فرهنگي و آموزشي فعاليت دارند.‌

* خبرگزاري جمهوري اسلامي‌

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 18:52  توسط آذربایجانی  | 

باز خوانی یک خبر، با مناسبتی همیشگی :

براساس تحقیقات پژوهشگر ایرانی ژنتیک پزشکی و جمعیتی دانشگاه «کمبریج»، دکتر مازیار اشرفیان بناب ، که با کمک و نظارت گروهی از برجسته ترین محققان این رشته انجام شده، جمعیت های ایرانی که با زبان‌های غیر از گروه هندو-اروپائی تکلم می‌کنند به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه و اروپای شرقی ندارند و بر عکس «شاخص‌های تمایز ژنتیکی» آنها (مانند (FSt با سایر گروه‌های ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که نشانگر ریشه ژنتیکی مشترک آنها در اعماق تاریخ ایران است.

 

دکتر مازیار اشرفیان بناب، عضو هیات علمی پژوهشکده باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی کشور که دانش‌آموخته دکتری پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و کارشناسی ارشد باستان شناسی از دانشگاه «منچستر» بوده و در حال حاضر مشغول گذراندن ماه‌های آخر مقطع دکتری تخصصی رشته ژنتیک پزشکی و جمعیتی در دانشگاه «کمبریج» انگلستان است در گفت‌و‌گو با خبرنگار «پژوهشی» خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) خاطرنشان کرد: موضوع تحقیق و مطالعه من در مقطع دکتری مطالعه ژنتیکی اقوام ایرانی و بررسی ارتباطات تاریخی و ژنتیکی تمام اقوام ساکن در فلات ایران بوده است.

در این مطالعه که با کمک و نظارت گروهی از برجسته ترین محققان ژنتیک تکاملی و جمعیتی انجام شده، نمونه‌ای از افراد داوطلب وابسته به تمام گروه‌های اجتماعی و قومی ایران مورد مطالعه قرار گرفته‌اند که نتایج حاصله بسیار جالب توجه و تعمق می‌باشد.

به گفته وی، مطالعه DNA میتوکندریال نشان می‌دهد که ریشه مشترک مادری تمام اقوام ایرانی ساکن در فلات ایران به زمانی بسیار عقب تر از آنچه در نظریه مهاجرت اقوام آریائی مطرح می باشد بر می‌گردد بدین ترتیب که اگر تمامی اختلاط ها و شاخص های ژنتیکی مربوط به سایر مناطق جغرافیایی و قومی را از محتوای ژنتیکی نمونه‌های مدرن ایرانی حذف کرده و به کناری بگذاریم، اخیرترین جد مشتری مادری ما (Most Recent common ancestor- MRCA) زمانی حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل در فلات ایران می‌زیسته است.

وی افزود: نزدیکی ژنتیکی بین اقوام ساکن در فلات ایران و از سوی دیگر خاص بودن این محتوی ژنتیکی در فلات ایران به قدری ملموس و غیر قابل انکار است که حتی به کار بردن کلمه اقوام را در مورد جمعیت های ساکن در فلات ایران با شک و تردید روبرو می‌کند. به این معنی که آنچه باعث تمایز ژنتیکی گروه‌های انسانی می شود تا بتوان آنها را به صورت اقوام تمایز یافته در زمان و مکانی خاص تصور کرد ابدا در محتوای ژنتیکی ایرانیان اعم از فارس و آذری و لر و بلوچ و ترکمن و .... دیده نمی‌شود.

دکتر اشرفیان بناب در گفت‌و‌گو با ایسنا خاطرنشان کرد: براساس یافته های محققان انسان شناسی، فلات ایران اولین و مهمترین گذرگاه انسان مدرن در مسیر مهاجرت به سرزمین‌های ناشناخته و جهت دستیابی به منابع جدید بوده است. بدین ترتیب تصور عمومی در مجامع علمی بر این است که اولین حضور و استقرار انسان مدرن در فلات ایران چیزی در حدود 60 تا 70 هزار سال قبل بوده است که شواهد و یافته های سطحی از محوطه های پیش از تاریخ نیز بر همین امر دلالت می‌کنند؛ بدین ترتیب انسان مدرن در سرتاسر فلات ایران استقرار و اسکان داشته و پس از طی چند ده هزار سال با پیدایش کشاورزی در حدود 10، 11 هزار سال قبل در منطقه هلال بارور که بخش‌هایی از غرب فلات ایران را نیز شامل می شود و سپس اهلی کردن حیواناتی مانند برخی احشام نقش عمده‌ای در پیدایش اولین فرهنگ های یکجانشینی و تمدن های اولیه جهانی ایفا کرده است.

وی تصریح کرد: بر اساس منابع تاریخی و باستان شناسی و زبان شناسی موجود تصور کلی بر این است که در حدود چهار هزار سال قبل اقوامی مهاجم یا مهاجر که به آنها نام آریایی داده شده است از آسیای مرکزی به سمت جنوب مهاجرت کرده و وارد فلات ایران شده اند و پس از استقرار سه قبیله مهم آنها در فلات ایران (فارس ها در مرکز و جنوب، پارتها در شمال شرق و مادها در غرب و شمال غرب) بخشی از این اقوام به سمت شبه قاره هند و بخش دیگر به سمت اروپا مهاجرت کرده و اقوام مدرن هندو-اروپائی را پدید آورده اند.

عضو هیات علمی پژوهشکده باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی کشور با اشاره به این که تاریخ مدون دقیق و قابل اعتمادی در خصوص این وقایع جمعیتی در دست نیست، به ایسنا گفت: دانشمندان در دهه‌های اخیر برای مطالعه علمی سرگذشت انسان به مطالعات زبان شناسی و ژنتیکی روی آورده‌اند. با توجه به این که زبان به سرعت و طی گذشت حتی چند نسل می‌تواند به شدت دچار تغییر محتوایی و شکلی شود، امروزه مستندترین و قابل اعتماد ترین یافته‌های انسان شناسی، در کنار یافته ها و شواهد فسیلی یافته های ژنتیکی می‌باشند.

به گفته این پژوهشگر ژنتیک پزشکی و جمعیتی، در مطالعات ژنتیکی جمعیتی مطالعه DNA میتوکندریال که فقط از مادر به فرزندان منتقل می‌شود می تواند تاریخ و گذشته نسل‌های مادری را نمایان کند و همچنین مطالعه بخش فاقد نوترکیبی کروموزوم Y که از پدر به فرزندان مذکر منتقل می‌شود می‌تواند تصویر روشنی از گذشته و تاریخ پدری اقوام در طی نسل های متمادی در اختیار دانشمندان قرار دهند.

دکتر اشرفیان بناب، در ادامه خاطرنشان کرد: یکی از یافته های جالب توجه در مطالعه اخیر این است که گروه‌های غیر فارسی زبان به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه و اروپای شرقی ندارند و بر عکس شاخص تمایز ژنتیکی آنها با سایر گروههای ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که نشانگر ریشه ژنتیکی مشترک آنها در اعماق تاریخ این مرز و بوم است...حتی هزاران سال قبل از این که نامی از ایران یا اقوام آریائی در میان بوده باشد.

 وی در گفت‌و‌گو با ایسنا تصریح کرد: این در حالی است که در بیشتر منابع جمعیتی و زبان شناسی ایرانیان را به دو گروه تقسیم می‌کنند. یکی آنها که به زبان فارسی یا سایر زبانهای وابسته به گروه هندو-اروپایی مکالمه می‌کنند و تصور بر این است که از اعقاب اقوام آریائی هستند و دیگر، آنها که با زبان‌هایی غیراز گروه هندو-اروپائی مکالمه می‌کنند مانند گروه Altaic که زبانهایی مانند ترکی و آذری و ترکمن یا افشار را در بر می‌گیرد و تصور می‌رود این گروه‌ها فاقد ریشه مشتری هند و اروپایی هستند؛ اما یافته های ژنتیکی این بررسی همه دلالت بر این دارند که ساکنان فلات ایران در گذر تاریخ هر چند بسیار مورد هجوم و آسیب سایر اقوام قرار گرفته اند و گاه زبان و تکلم آنها کم و بیش تحت تاثیر قرار گرفته است نه تنها هویت فرهنگی و تاریخی خود را حفظ کرده‌اند بلکه محتوای ژنتیکی خود را که نشان از ریشه مشترک چندین هزار ساله آنان دارد را نیز مصون داشته اند.

اشرفیان بناب همچنین گفت: نتایج این مطالعه نشان داده است که برخی از جمعیت های ایرانی خصوصا هموطنان زرتشتی خصوصیات جمعیتی بسیار خاص و منحصر بفردی را نشان می‌دهند.

وی همچنین تصریح کرد که نتایج این مطالعه در قالب چندین مقاله علمی تدوین و منتشر خواهد شد که در حال حاضر اولین آنها جهت نشر به یکی از مجلات علمی معتبر ژنتیک ارسال شده است.

منبع خبر : ایسنا - 1385/03/22


 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/24ساعت 23:18  توسط آذربایجانی  | 

رویای پانترکیسم اگر چه در شرایط کنونی ایران به هیچ روی به واقعیت نخواهد پیوست اما به خودی خود تهدیدی همیشگی می باشد که نیاز دارد در برابر آن هوشیارانه بیاندیشیم.

بدون داشتن مانیفست کارزاری موثر، عواملی که در رویدادهای مخرب، نقشی به سزا بازی میکنند، می توانند به رویای پانترکان تعبیری ولو اندک ببخشند. سیر حوادث و رویدادها ممکن است به جانمایی بیانجامد که پانترکان برای آن برنامه دارند.

نقشه زیر اهداف میان مدت پانترکان اوغوزی را نشان میدهد. تنها توجیه بی پروایی پانترکیستها از جسارت هایی اینچنین، می تواند نهادینه ساختن خواسته هایشان و متعارف کردن این زیاده خواهی های واهی باشد.

بهرروی مسلم است تمامی ِ سطوح و ترازهای پانترکان سناریوی روشده محافل تجزیه طلب را بازی خواهند کرد و آنچه مهم است این میباشد که مهندسی بازی دادن این محافل و همچنین این مغزشستگان را در دست گیریم و با نمایش آنچه می خواهند و خواستگاه نژادی و ایدئولوژیک شان، آنان را منزوی و بی اثر سازیم. 

هر چند، در مقام مقایسه ی آنچه که فرقه دمکرات پیشه وری در خلال سالهای 1325- 1324، برای استان آذربایجان رقم زد و آنچه که امروز پانترکان، برای تجزیه آذربایجان از ماکو تا رشت و چالوس از یک سو و از همدان، زنجان، قزوین، تهران، قم و اراک .....در سر دارند، تنها می توان به این گفته کارل مارکس بسنده کرد که :

 

" اتفاقات در تاریخ دوبار تکرار می شود، بار اول تراژدی و بار دوم کمدی. "

                               

محدوده آذربایجان ساختگی، مورد ادعای پانترکان- سایت آزاد تبریز

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 14:0  توسط آذربایجانی  | 

در این نوشتار به معرفی چند سایت و تارنگار برتر که به گونه ای اثر گذار در فضای رسانه ای اینترنت نقش دارند، پرداخته می گردد. هر چند فضای مجازی مملو از رسانه های گوناگون و فراوانی است اما آنهایی که اثر  و نقش ارزشمندی دارند فراوان نیستند.

ارزیابی صورت گرفته در این فراز به شرح و زند زیر، صرفن بر پایه استمرار ارائه نوشتارها، مقبولیت و مشروعیت و همچنین ارزش آنها انجام گردیده است.

۱- تارنمای " حق و صبر "

این سایت که به گونه ای تخصصی به جستارهایی پیرامون تاریخ ایران می پردازد، تمامی تلاش خود را مصروف پاسخ گویی به فردی انیران به نام " ناصر پورپیرار " کرده است.

چند سالی است آقای ناصر پوپیرار که از اعضای سابق حزب توده ایران بوده و فاقد هرگونه سابقه و دانش آکادمیک در زمینه تاریخ ایران و زبان شناسی میباشد، اقدام به هجونوشتارهایی سراسر تمسخر، جعل و تحریف تاریخ ایران و اسلام می کند، که در عین حال خوراک مناسبی برای محافل بیگانه گرا و تجزیه طلب مانند پانترکان و پان عربها بوده است. اگر چه از دیدگاه علمی نوشتارهای ایشان فاقد وجاهت می باشد ولی عدم پاسخ گویی به آن نیز به هیچ روی جایز نیست.

ایستگاه آموزشی " حق و صبر " به مثابه دانش گاه ارزشمندی در برابر این وطن ستیز رخنمود داشته و توسط استاد فرزانه، " آنتی پورپیرار " نیز ساخته و پرداخته می گردد .

 http://www.naria2.blogfa.com/

۲- سایت " آذرگشنسب "

این تارنما به مثابه گنجینه ای بسیار ارزشمند می ماند که جویندگان مباحث تخصصی، پیرامون تاریخ ایران می توانند در هر زمینه ی پرسش برانگیزی که بدنبال آن باشند، نوشتار های بسیار سودمند و فاخری بیابند.

مشخصات و اختصاصات آن به گونه ای است که این تارنما به مفهوم واقعی کلمه به سایتی مرجع و کتابخانه ای منتخب و دست چین شده مبدل گردیده است. سالهای اخیر با موجی وطن ستیزی روبرو گشته ایم که از سوی محافل تجزیه طلب پانترکیسم ایجاد شده است، این سایت به شایستگی می کوشد به تمامی ادعاهایی که مرتبط با تاریخ ایران نیز می باشد پاسخ هایی مستدل و روشنگرانه ارائه دهد.

این سایت همچنین دارای کتابخانه الکترونیکی ارزشمند و کمیابی نیز می باشد.

http://azargoshnasp.net/

۳- تارنمای " ایران شمالی "

هرگاه بخواهیم از تاریخ سرزمین های قلمروی پیشین ایران به ویژه قفقاز دانش و آگاهی های مستند و ارزشمندی کسب نماییم، ایستگاه " ایران شمالی " اولین انتخاب می تواند باشد.

این تارنما که با تلاش خستگی ناپذیر مدیران آن، به گونه ای مستمر و پردوام بهنگام می گردد به مثابه بدیلی شایسته در مقابل ادعاهای وطن فروشان و بیگانه گرایان پانترک عمل می نماید، که با طرح خواست های بیگانه ساخته ای مانند " آذربایجان جنوبی " قصد تجزیه میهن آریایی و اهورایی ایران را دارند.

هر چند سایتهایی از این دست باید پیش از این ظهور می یافت، ولی بهرروی این رسانه ها نیز غنیمتی است که باید قدرشان را پاس داشت. از مشخصات بارز این تارنما، پرداختن به مبانی تئوریک و بنیادی و همچنین وزین، پیرامون تاریخ سرزمین های قفقاز در پیوند با میهن اصلی، ایران می باشد که آنرا به گنجینه ای بی بدیل مانند کرده است.

http://www.iraneshomali.blogfa.com/

۴- تارنمای " قلمروی بهشت "

اگر بخواهیم در یک عبارت، تعریفی از این تارنما ارائه دهیم، تنها می توان گفت " ایستگاهی شایسته ی خواندن و تامل " .

هر چند مدت کوتاهی از دایر شدن این سایت می گذرد، اما مدیران آگاه این ایستگاه با دقت نظر در دست چین نمودن نوشتارها و جُستارهایی ارزنده، آنرا به قلمروی دانش و آگاهی بدل ساخته اند. تاکید این تارنما بر آذربایجان و ارائه نوشتارهایی در پیوند با آن، گونه ای آوانگارد به آن بخشیده است.

هرگاه پی جوی دانشی، بخواهد در یک مجموعه به آگاهی هایی پیرامون تاریخ آذربایجان دست یابد، تارنمای قلمروی بهشت بهترین انتخاب خواهد بود. چه اینکه گردآمدن چنین نوشتارها و نسک های ارزنده و کمیاب با هم کمتر دیده خواهد شد.

http://www.holyiran.com/

۵- تارنمای " فرمان آریا "

به سختی می توان تعریف جامعی برای این ایستگاه یافت که بتواند جامعیت و ارزندگی آنرا به نمایش بگذارد اما، شاید تنها بتوان به این جمله بسنده کرد که سایتی است، برای ایران و ایران و پایندگی آن . پاینده ایران !

هر گاه بخواهیم از ایستگاه های برتر یاد کنیم هرگز فهرستی، بودن تارنمای " فرمان آریا " کامل نخواهد بود. اگر چه چندین سایت پان ایرانیستی ارگانی در رسانه های اینترنتی فعال هستند، اما تارنمای پان ایرانیست تبریز به اتمسفری دیگر و برتر تعلق دارد. این میهن پرستان آذری با نمایشی پیشتاز در عرصه نشر محتوا، به مثابه گنجینه ای ماورای ارزندگی مبدل گشته اند. این تارنما که در نوع خود از حیث بازدیدکننده شگفت آور است به محلی برای آرا و دسترسی به آگاهی های فراوان تبدیل شده است.

به جرات می توان نقش این تارنما را به نگینی خیره کننده تشبیه کرد که بسیاری از میهن دوستان ایرانی را به سوی خود می کشد. پردازنده های این سایت ضمن جمع آوری و ارائه جُستار های مهم و سودمند، خود نیز دست توانایی در مهیا نمودن محتواهای ارزنده و نغز دارند. بخش بزرگی از تلاش این میهن پرستان پان ایرانیست، مصروف آگاهی رساندن پیرامون فعالیت بیگانه گرایان و باورمندان پان ترکیسم می گردد.

در پایان این نکته نیز گفتنی است هر گاه یک آذری، میهن دوست باشد باید برروی آن به گونه ای ویژه تامل کرد.

http://farmane-ariya.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 23:22  توسط آذربایجانی  | 

با درود فراوان و سپاس از توجه ای که به نوشتار ها دارید، نیاز است پیرامون ساز و کار بلاگ مواردی چند شرح داده شود.

۱-      تمامی تلاش نویسنده وبلاگ اینست که نوشتارهایی سودمند و اساسی در خصوص پانترکیسم و ترکیسم و همچنین تاریخ و ادبیات ایران ارائه گردد.

۲-      از دوستانی که مایلند نوشتارهایشان در وبلاگ درج شود، ضمن استقبال بسیار از آنان خواهشمند است نسبت به رعایت مواردی که در ادامه خواهد آمد اقدام، و مرا آگاه نمایند.

۳-      برنامه آتی وبلاگ چنین است که، هر چند روز  ِ نزدیک، پستی مناسب درج گردد.

۴-      در برنامه مورد نظر، ماهیانه حداکثر دو نوشتار، طولانی و بنیادی بوده و نوشتارهای دیگر کوتاه و موضوعی و همچنین مناسبتی خواهد بود.

۵-      از تمامی دوستان خواهشمند است در برنامه مزبور، به خصوص ارسال نوشتارهایشان مرا یاری دهند.

۶-      نوشتارهایی که برای ارائه پست مهیا میدارید باید دارای مشخصات ذیل باشد:

الف- ویرایش شده باشد یا حداقل ویرایش را بخواهد.

ب - نوشتار کپی شده نباشد مگر با ذکر منبع .

پ - ارزشمند و سودمند بوده و به پانترکیسم و یا ترکیسم پیوند داشته باشد.

ت - از واژگان فاخر و متین سود جوید.

ث - آئین نگارش آن با نهایت دقت باشد که نشان دهنده شکوه و زیبایی زبان پارسی باشد.

ج – هر چند تمامی دوستان ِ باورمند رعایت می نمایند و نیازی به گفتن نیست اما ضروری است  نوشتارها به هیچ روی در تغایر با دین اسلام و مذهب شیعه نباشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 20:52  توسط آذربایجانی  | 

پیش گفتار :

دكتر احمد كانار در فرهنگ معروف تركي – فارسي خود در مقابل آنكارا مي نويسد: آنقره، انگور و در مقابل آنكارالي: انگوري، اهل انگور.

اما اين تنها واژه فارسي راه يافته به تركي استانبولي نيست كه بر تارك پايتخت تركيه مي درخشد، به بركت حضور مولانا در تركيه ، تركي آناتولي نيمي از واژگان خود را از فارسي عاريت مي گيرد و از ياد نبريم كه مستشرقين به اين كشور "ايران خارجي" مي گويند. ايراني كه آن را نه آتاتورك بلكه مولانا بنا كرده است.در ادامه به يك هزارم واژگاني كه از زبان فارسي به تركي استانبولي رسوخ و رسوب كرده اشاره مي شود : 

 

atesh آتش

nilufer نيلوفر

alev الو، آتش

badem بادام

mehtap مهتاب

avare آواره

derbeder دربه در

chare چاره

penjere پنجره
divar ديوار

siah سياه

bichare بي چاره

ash آش

chorba شوربا

arzu ميل ، آرزو

avaz آواز

avize آويزه ، چلچراغ

azad آزاد
bizar بي زار

gunah-bigunah گناه- بي گناه

bostan بوستان

zira زيرا

chunku چونكه

jip جيب

jam جام ، شيشه

shushe شيشه

jivanmert جوانمرد

jivan جوان

chakal شغال

chaydan قوري

bent بند

bahche باغچه

bahchivan باغچه بان

baht بخت
bahtiyar بختيار

bazubent بازوبند

tane دانه

chift جفت

damat داماد

dert درد

gam غم

gul گل رز

 

كلمات و تركيباتي كه از فارسي گرفته شده اند و در معناي ديگري به كار مي روند و يا آنكه در فارسي امروز ديگر چنين كاربردي رايج نيست :


chanta چنته به معناي كيف

chapraz چپ- راست به معناي صليب

abdest آب دست در معناي وضو

abdestane آب دست خانه ، محل وضو

beraber برابر: باهم بودن

chirkin چركين: زشت

gench گنج: جوان

nazik نازك: آدم با احساس

sahta ساخته: تقلبي

hasta خسته بيمار

hastane خسته خانه: بيمارستان

kar كار: سود و فايده

digerkan ديگر خواهي

cheyrek چهار- يك: يك چهارم

endishe انديشه: ترس

ainali آينه اي: زيبارو

tirendaz تيرانداز: خوش تيپ

chilekesh چله كش: زحمت كش ، بدبخت

gom گم، كسي را در زير خاك گم كردن ، مراسم تدفين


كلمات فانتزي كه معمولا معادل تركي دارند اما تركان علاقه مندند از آنها استفاده كنند
مانند :
endam /gerdan/ buse/ dilber /chehre/ hazan /derya /destan/ dostane


براي درك عمق و گستردگي كاربرد واژگان فارسي در تركي استانبولي اشاره به برخي اسامي افراد، روزها، ماهها، دستگاههاي موسيقي خالي از لطف نخواهد بود.


الف:
اسامي افراد: در تركيه تركان علاقه دارند براي مردان از نام هاي عربي و براي زنان از نام هاي فارسي استفاده كنند :
bulent بلند

derya دريا

gulten گل تن

mujde مژده


ب: اسامي روزهاي هفته ، ماهها و فصول :


Pazar بازار، يكشنبه

Pazartesi يك روز بعد از" بازار" دوشنبه

charshamba چهارشنبه

pershembe پنجشنبه

hafta هفته

nisan نيسان
bahar بهار

son bahar آخرين بهار، پاييز

nevruz نوروز

 

پ: دستگاهها ، گروهها و كاست هاي موسيقي :


rastgah راست گاه

dugah دوگاه

sazinehavend ساز نهاوند

hemavaz هم آواز


ت: كلماتي كه تغيير فونتيكي زيادي داشته اند و تقريبا از مسير خود خارج شده اند اما هنوز قابل بازيابي هستند :


ahir- mirahir آخور ، ميرآخور

menekshe بنفشه

selvi سرو

chuval چال، گودال

fistik پسته

got گيتي

durbun دوربين

merdivan نردبان

chapul چپاول

 

اگر بخواهيم لغات عربي با كاربرد مشترك در فارسي و تركي را نيز وارد بحث كنيم دايره مطابقت و اشتراكات اين دو زبان بيش از پيش خواهد بود اما جالب آنكه تركان همان رفتاري را با واژگان عربي دارند كه يك فارس زبان . گويي فارس زبان ها از كلمات عربي گرته برداري كرده، آنها را تغيير داده و پس از گذراندن از صافي ذهن خود در اختيار تركان قرار داده اند.

بررسي دقيق تر اين مسئله نشان مي دهد انبوه واژگان عربي نه به دليل همنشيني تركان و اعراب بلكه از طريق پروسه انتقال مفاهيم فرهنگي و به ويژه ادبي و ديني از ايران به عثماني رفته است. به عنوان نمونه به واژگان و تركيبات زير توجه كنيد :

 

ث: واژگاني كه ريشه آنها عربي است اما در ادبيات فارسي تغيير ماهيت داده اند :


amjazade عموزاده

akitname عقد نامه

bedava بي دعوا: مجاني

emirber امربر: فرمان بردار

ezjumle ازجمله

helalzade حلال زاده
arifane عارفانه

jefakesh جفا كش

ibadetgah عبادتگاه

sirgah سرگاه ، محل اسرار، نام هتلي معروف درآنكارا

 

نتیجه گیری و ارزیابی نهایی :

اين كلمات تنها قطره از درياي هزاران واژه فارسي است كه در زبان تركي استانبولي بكار ميرود.براساسي بررسي هاي پروفسور محرم ارگين‌ 7000 واژه فارسي در زبان تركي استانبولي بكار برده مي شود.حال اين موضوع را در مورد زبان تركي آذري در نظر بگيريد.

 علی الاصول نمی توان تاثیر زبانها بر یکدیگر را انکار نمود، چه تاثیر زبانها و نیم زبانهای بومی بر یکدیگر و یا تاثیر زبانهایی که امروزه هویتی مستقل دارند مانند فارسی، عربي و ترکی . این تاثیر به خودی خود نمی تواند ضعف پنداشته گردد، اگر به آن از دریچه زبان شناسانه نگریسته شود.

یکی اساتید برجسته ایران شناس دانشگاه استامبول که سرپرست موزه ی آثار و کتب خطی در استامبول نیز می باشد در خصوص تاثیر زبان فارسی بر زبان ترکی می گوید :

حداقل 30 درصد واژگان زبان ترکی از زبان فارسی است، ضمن اینکه تاثیر دوران هخامنشی و ساسانی بر اسلامبول، بی تردید بر زبان ترکی اثر درخشانی داشته است به ترتیبی که بدون شناخت ایران شناخت ترکیه غیر قابل امکان است و افسوس که چرا با تغییر خط، از آثار درخشان ایران بی بهره اند.

ایشان در جایی دیگر می گوید، بدون ایران نمی توانیم تاریخ ترکیه را بررسی و تحلیل کنیم. ترکیه ( عثمانی) بدون بخش ایرانی آن ناقص و غیر مفهوم بوده و بدون فرهنگ ایران ترکیه به موجودی ناقص مانند می گردد.

از طرفی بخش مهمی از آثار خطی ترکیه فارسی و مربوط به ایران است، مانند اشعار مولوی که فارسی و ایرانی است. آثار خط و نقاشی ها و کاشی کاری ها همه به خط ایرانی است و.... همه همه تاثیر این فرهنگ شگرف بر ترکیه را نشان میدهد.

----------------------------------------------------------------------------------------

* نوشتار فوق توسط دوست گرامی " ایرانزاد " ارائه شده و من به لحاظ سودمندی و ارزندگی ، آنرا با ویرایش صورت گرفته تقدیم  داشته ام. از ایرانزاد (saeedaryan1000@yahoo.com)  گرامی سپاسگزارم.

   

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/19ساعت 20:15  توسط آذربایجانی  | 

در نوشتار حاضر جُستاری ارائه می گردد که برگرفته از سایت برتر و وزین " آذرگشنسب " می باشد. بازیگران اصلی پانترکیسم چند سالی است که در راستای هویت بخشی به اتراک اغوزی، به جعل تاریخ و انتساب تمدن های پیشین که عمدتن در فلات ایران و یا سرزمین های باستانی تحت قلمروی ایران بوده اند، اقدام می نمایند. نخبگان پانترکیسم به جهت پر نمودن خلاء هویت و جبران پوچی ِ تاریخ سراسر خونریزی و ضدشهرآئینی ِ اتراک و زادگان اغوزی، مصمم به تاریخ سازی هایی هستند که هیچ مورخ نامداری پیش از این، حتی اشاره ای به آن، ولو به شکل تردید و شبهه ننموده است.

در ادامه، این نوشتار ارزشمند که تنها یکی از تلاش های صورت گرفته از سوی دانشوران و دانشبُدان ایران دوست می باشد، تقدیم می گردد.

                                          ***************

یکی از ترفندهاي پان ترکیست ها جهت تاریخ سازي برای اقوام بیگانه اغوز و مغول، سوء استفاده از يكي از قواعد زبان شناسي است.

 مورخان جاعل پان- ترک و به تبعيت از آن ها، پا منبري هايي که قبلا به مرشدشان درجه استادي و پروفسوري و دکترا داده بودند، ولي اخير آنان را فيلسوف مي نامند، براي مصادره تمدن هاي ديگر به سود قوم ترك، چنين استدلال مي کنند:  چون نظام دستوري زبان «ايلامي» از طريق الحاق پسوند به ريشه شکل گرفته است، پس ايلامي ها ترک زبان بوده و در نتيجه (!) مردمان همه مناطق آسياي ميانه و صغير و بين النهرين و فلات ايران ترک بوده اند!  

در آغاز گمان مي كردم كه مضحك و مسخره بودن اين ادعاي باطل پان ترك ها، در نهايت موجب خواهد شد كه آنان به خود بيايند و دست از اين باور موهوم بردارند، اما حال كه آنان بر اين ادعاي باطل خود همچنان پاي مي فشارند، بايد گفت:

 يک:  زبان هاي آگلوتيناتيو (التصاقي)  جهان فراوان اند ولي اين امر، به اين معنا نيست که هر زبان ملتصقي، ترکي مي باشد.  مثلا زبان هاي قهوه اي پوستان آستراليا وزبان بانتو(bantu) و (Swahili)  سياه پوستان آفريقا و زبان هاي سرخ پوستان آمريکا و زبان هاي دراويديان هند و زبان براهويي در شرق ايران و زبان هاي قفقازي مانند چچني و لازي و گرجستاني و اورارتو و هورياني و زبان باسک در اسپانيا و زبان هندواروپايي تخاري و تا حدي زبان هندواروپايي آلماني همگي آگلوتيناتيو مي باشند ولي با زبان تركي همريشه نيستند و اصلا ارتباطي با تركي ندارند. همچنين در گروه زبان هاي آلتاييك (كه زبان تركي زيرمجموعه ي آن است) مي شود از زبان هاي منچوري و ژاپني... نام برد كه آن ها هم آگلوتيناتيو هستند ولي تركي  نيستند.  همان طور كه زبان انگليسي  و عربي هر دو تحليلي (analytic) مي باشند ولي در دو خانواده مختلف زباني قرار گرفته اند. و منشا ديگري محسوب نمي شوند.

 ergative به حالتي گفته مي شود كه در آن مفعول فعل متعدي مي تواند بدون تغيير در معنا در نقش فاعل فعل لازم بكار گرفته شود. براي مثال در زبان انگليسي، فعل open در دو جمله  I opened the door و The door opened به ترتيب در قالب فاعلي و مفعولي آمده است بدون آنكه ما با استفاده از قانون هاي دستوري و فعل كمكي was بخواهيم در آن تغييري ايجاد كنيم.

 اما بايد گفت كه چيزي به نام اقوام التصاقي زبان نداريم. همانطور که چيزي به نام اقوام ارگاتيو زبان نداريم.  زبان ترکي براي نمونه يک زبان اسپليت-ارگاتيو نيست (برخلاف زبانهاي سومري، کردي، تالشي، لهجه هاي پارسي يزد و کرمان و فارس، پشتو). اما زبانهاي سومري و اورارتويي و هوريان و غيره همه زبان هاي اسپليت-ارگاتيو هستند. 

بگذاريد نظر چند دانشمند جديد را در مورد اين اصطلاح من در آوردي ( زبان التصاقي)، كه پان ترکيست ها در دروغ نويسي هاي خود به گستردگي از آن بهره مي برند، نقل كنم:

 در سال 1971 فردي مجارستاني مقاله اي در مجله معتبر جهاني CA درج و ادعا كرد كه زبان هاي مجاري و تركي و اورال و آلتايي از بازماندگان زبان سومري هستند. ولي از طريق گونه شناسي زبان ها نمي توان همريشگي آن ها را ثابت كرد و حتا پيوند فرضي ميان دو خانواده زباني اورال  آلتايي نيز اثبات نشده است (Britannica: Ural and Altaic)  چه برسد به سومري و زبان هاي اورالي و زبان هاي آلتايي.  استدلال اين نظريه پرداز درست مانند استدلال پان تركيست ها است. زيرا اين فرد مي گفت چون زبان سومري التصاقي است پس زبان مجاري و سومري از يك خانواده اند. همچنين فرد ياد شده با استفاده از چند واژه مجعول سومري و تلفظ غير واقعي و تغيير معني آن ها مي خواست بگويد كه لغت هاي مشترك بسياري ميان زبان سومري و مجاري موجود است!!  ما متن اصلي انگليسي پاسخ بيش از ده زبان شناس و سومري شناس بزرگ را به اين شخص افراطي در سايت آذرگشنسپ ازCA   نقل كرده ايم. در زبان مجاري مانند زبان تركي ريشه كلمات همواره ثابت است و لغات با افزودن پسوند هاي متفاوت به ريشه كلمات ساخته مي شود. براي همين در دوران گذشته يعني (60) سال پيش اشخاصي بودند كه فرض مي كردند اين دو زبان از يك ريشه اند. اما همانطور كه در بالا تذكر داديم نظر همه منابع معتبر بر اين است كه اين دو خانواده (اورالي و آلتايي) از هم جدا هستند.  همچنين ادعاي يگانگي ريشه زبان تركي و سومري كلا باطل است. پيشوندها و پسوندها در ساختار واژگاني زبان سومري، آزادانه به كار مي روند. سومري از اين نظر با ديگر زبان هاي پيوندي آسيايي، مانند اورالي-آلتايي، دراويدي، ژاپني، و كره اي فرق دارد؛ از اين رو كه در اين زبان ها در هنگام صرف فعل، اسم، يا ضمير، تنها از پسوندهاي معيني مي توان استفاده نمود.

 در ادامه، به برخي از پاسخ هاي زبان شناسان به اين افراط گر مجاري، نگاهي مي افكنيم.  همين گفتارها در جاي خود، ادعاي پان تركيست ها را نيز ابطال مي كند زيرا استدلال شان درست مانند آن فرد مجاري است. برخي از نوشته هاي اين دانشمندان را در اين جا مي خوانيد. اصل مقاله همان طور كه اشاره كرديم در بخش اسناد در پايان اين مقاله ارائه شده است.

 «اين واقعيت كه زبان سومري در عين پيچيدگي، به خوبي شناخته شده است، در صدسال گذشته بسياري را وادار كرده تا دست به قلم برند و اين زبان را در عمل به همه زبان هاي موجود در سرزمين هاي ميان پلي نزيا و آفريقا ارتباط دهند. نويسندگان چنين پژوهش هايي به گونه اي استوار و قابل اعتماد اين نكته را اثبات مي كنند كه يا زبان خودشان يا زباني كه به آن علاقه مند شده اند به زبان سومري باستان مربوط است. قاعده ي اي نگونه پژوهش ها آن است كه پژوهشگران يادشده، چند واژه ي شبيه به واژگان سومري و تعدادي از ويژگي هاي زباني سومريان را كه از بافت متن ها برداشته شده و مي تواند با ويژگي هاي دستوري چند زبان ديگر هم شباهت داشته باشد،  به عنوان دليل ادعاي خود مطرح مي كنند.»

 « تقسيم زبان ها به دو گونه ي «پيوندي» (التصاقي) و «تصريفي» تنها بخشي از كل ساختار زبان را، كه ساخت شناسي واژگاني ناميده مي شود، دربر مي گيرد. شباهت ساخت شناسي واژگاني ميان دو زبان، لزوما به معناي همريشه بودن آن دو زبان نيست.» 

 براي مثال، همه زبان هاي زير، زبان هايي پيوندي هستند، اما در گروه هايي متفاوت قرار داده ميشوند:

زبان هاي آفريقايي همچون بانتو، سواحيلي…..؛

زبان هاي دراويدي همچون تاميل و مالزيايي…..؛

زبان هاي بومي استراليا…؛

زبان هاي بومي آمريكا…؛

زبان هاي قفقاز همچون گرجي و چچني و لازي و اودي و لزگي..؛

زبان هاي هند و اروپايي همچون زبان تخاري و تا اندازه اي كمتر زبان هاي آلماني؛

زبان هاي پلي نزيايي.

و  زبان هاي اورالي،

و همچنين زبان هاي آلتايي  

 زبانشناسی در اين باره مي گويد: «براي مثال، تخاري كه زباني هندواروپايي است، همانند سومري و مجاري، زباني پيوندي به شمار مي رود، اما هيچ كس زبان تخاري را  به اين دو زبان ربط نمي دهد.  در نتيجه ي سالها پژوهش بر روي بسياري از زبان ها از نظر پيوندي، تصريفي، يا جداگانه بودن زبان كه موضوعي پرسابقه است ولي امروزه مورد ترديد قرار دارد، من به اين نتيجه رسيده ام: از ديدگاه من، اين مفاهيم سه گانه (پيوندي، تصريفي، و جداگانه) حداكثر، مراحلي است كه زبان ها ممكن است يا بايد در گذر قرن ها از آن عبور كنند. همچنين از نظر من، چگونگي دسته بندي زبان ها به ويژگي هاي بنيادين آن ها بستگي دارد. براي مثال، زبان انگليسي را امروزه به عنوان زباني مستقل مي شناسيم، اما اين نكته پذيرفته شده است كه اين زبان پيش تر تصريفي بوده است و آثار تصريفي بودن هنوز در ساختار فعل هاي آن باقي است. اما اگر به گروهي از واژگان مانند "parent, parenthood,…" ، "man, manly, manliness,…" ، و "rest, restless, restlessness,…"  توجه كنيم، ديگر نمي توان ويژگي هاي پيوندي، به معناي كلاسيك را، در آن انكار كرد.»

 به این نمونه میتوان واژگانی متعددی مانند واژه argumentatively  در انگلیسی نگاه کرد که از argue+ment+ative+ly یعنی چهار بن ساخته شده است و نظرهای کودکانه پان ترکیستان مانند اینست که چون زبان انگلیسی یا فارسی ویژگی التصاقی را در لغتسازی دارد، پس این زبانها با ترکی همریشه هستند.  در عین حال گونه شناسی typology دو زبان هرگز در بین زبانشناسان نشانگر خویشاوندی دو زبان نیست.

 و همچنان كه همه مي دانند، زبان عربي و زبان كردي از لحاظ ساختار لغت هر دو زباني تصريفي مي باشند ولي تا به حال هيچ كس ادعاي همخانواده بودن اين دو زبان را نكرده است.  ساختار لغت و گونه شناسی تنها يكي از ده ها ابعاد يك زبان مي باشتد.  اما همان طور كه اشاره كرديم زبان سومري حتا در شيوه ساختار لغت و گونه شناسی با زبان هاي تركي و مجاري بسيار فرق دارد. پيشوندها و پسوندها در ساختار واژگاني زبان سومري، آزادانه به كار مي روند. سومري از اين نظر با ديگر زبان هاي پيوندي آسيايي، مانند اورالي- آلتاي، دراويدي، ژاپني، و كره اي فرق دارد؛ از اين جهت كه در اين زبان ها در هنگام صرف فعل، اسم، يا ضمير، تنها از پسوندهاي معيني مي توان استفاده نمود.   (در اينجا ميبينيد که اصطلاح عام کردن از واژه التصاقي بي معني است زيرا در ترکي تنها پسوند به بن اضافه ميشود در حاليکه در زبانهاي استراليايي و آفريقايي و سومري پيشوند و پسوند و ميانوند هر سه به بن اضافه ميشوند).

 برخلاف تركي، زبان سومري زباني اسپلیت ارگاتيو است و اسپلیت ارگاتيو بودن امري است ثابت تر در دوران تاريخ يک زبان. زبان پهلوي (و بطور كلي زبان هاي ايراني ميانه)، همانند زبان كردي جديد، ارگاتيو گسسته بوده اند. در زبان فارسي ميانه (و نيز در زبان هاي هندو آريايي ميانه، هندي جديد، پنجابي، راجستاني، ماراتي، و سندي) «زمان گذشته» در هندو اروپايي اصلي (در قالب استمراري، گذشته كامل، و ماضي نامعين) فراموش گرديد و جاي خود را به ساختاري داد كه اسم مفعول مجهول را دربر مي گرفت. براي نمونه در مورد فعل هاي متعدي، جمله ي I hit him تبديل شد به He (was) hit by me . در نتيجه ساختاري به وجود آمد كه در آن مفعول در حالت مستقيم (نهادي) و فاعل در حالت غيرمستقيم (حالت ملكي قديم در زبان هاي ايراني، و حالت ابزاري قديم در زبان هاي هندو آريايي) قرار گرفت.  ادعای کودکانه پان ترکیستان مانند انیست که چون زبان سومری، یک زبان اسلپیت ارگتیو است بایست آن را با کردی کرمانجی یکی بدانیم.  یا چون زبان سومری مانند زبان فارسی، پسوند و پیشوند و میانوند در لغتسازی بکار میبرد، ما بایست آن را با فارسی یکی بدانیم.  گونه شناسی و همانندی در یکی از صدها ویژگی دستور زبان هرگز نشانگر خویشاوندی دو زبان در علم امروزی و مدرن زبانشناسی حساب نمیشوند.

 زبان شناسی دیگری به صراحت  میگوید:

«تعريف ارائه شده درباره ويژگي گونه شناختي پيوندي بودن زبان ها بسيار ضعيف است. چراكه اين ويژگي اساسا از اهميت چنداني برخوردار نيست. چنان كه يك فرد با مشاهده صدق كردن ويژگي ياد شده در زبان هاي قفقازي، اورالي، و آلتاي مي تواند به سادگي به كم اهميت بودن آن پي ببرد.

زبان سومري در بسياري از موارد كاملا با زبانهاي اورالي فرق دارد. براي نمونه، در زبان هاي اورالي صرف فعل تنها به وسيله پسوندها صورت مي گيرد، اما در زبان سومري علاوه بر پسوندها، انواع گوناگوني از پيشوند وجود دارد كه به فعل افزوده مي شوند. ضماير مفعولي، وجه نماها و مفاهيم واژگاني به واسطه اين پيشوندها تعيين مي شوند. براي نشان دادن تعدد و نيز شدت يك حالت «بُن» در زبان سومري مي تواند تكرار شود؛ حال آن كه اين ويژگي در زبان هاي اورالي(و التايي) وجود ندارد. درهر صورت،  ويژگي هاي مربوط به گونه شناسي زبان ها حداكثر مي تواند يافته هايي آزمايشي به شمار آيد و نمي توان آن ها را سندي بر ارتباط ديرين دو يا چند زبان دانست».

 بنابراين چيزي به نام اقوام یک ریشه اسپليت-ارگاتيو زبان نداريم همانطور که چيزي به نام اقوام یک ریشه التصاقي-زبان نداريم و وجود شباهت در ميان يکي از صدها ويژگي دستوري دو زبان مختلف نمي تواند به معناي پيوند و همريشگي آن دو زبان باشد چنانکه همه دانشمندان و زبانشناسان نه زبان کردی و برخی از لهجه های فارسی را بخار اسلپیت ارگتیو بودن با سومری یکی میدانند و نه زبانهای هندواروپایی یا دراویدی یا ترکی یا غیره را بخاطر کیفیت های التصاقی در لغتسازی یا جمله سازی (هندواروپایی کمتر، ترکی تا حدی بیشتر ولی بدون پیشوند و میاوند  و دراویدی و زبانهای قفقازی مانند گرجستانی از ترکی بیشتر) جزو زبانهای همخانواده با سومریان میدانند.  بنابراین پان ترکیستها بخاطر ناآگاهی عمومی مردم از اصولات زبانشناسی، دروغ و تحریف اصولات زبانشناسی را برای کهن نشان دادن اقوام ترک به پیش میبرند در حالیکه تمام منابع دست کم از دوران مادها و چه پس از اسلام تا حداقل دوران مغولان، زبان آذربایجان را یک زبان ایرانی تبار میدانند چنانکه کتاب نو کشف سفینه تبریز و ده ها منبع دیگر این نکته را به خوبی ثابت کرده است.

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/azarimain.htm

 برای اطلاعات بیشتر و نقل قول زبانشناسان:

 تحريف پان تورکيسم درباره سومريها

 درباه مردم قفقازي و رد نظر بطلان پان ترکيستها

 بررسي نظرهاي پان ترکيستها و پان عربيستها درباره ايلاميان 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/16ساعت 16:57  توسط آذربایجانی  | 

                                                                                    " نوشته یاشار - ق "

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان     .........     هزار باده ِ ناخورده در رگ تاك است  ( حافظ ) 

 

نوروز باستانی و آریایی ایران با همان عناصر آئینی آن،در تمامی شهرهای جمهوری ارّان (آذربایجان) بخصوص بادکوبه (باکو) برگزار میگردد و رژیم باکو علیرغم پارسی ستیزی و ایران ستیزی، هنوز نتوانسته است جایگزینی برای این جشن ایرانی بیابد. و آنچه مسلم است اینکه، جعل هر بدیلی برای جشن نوروز آریایی ایران، پیشاپیش محکوم به شکست است.در سرزمین های ایران فرهنگی و اقلیم قفقاز ،جشن نوروز را با شکوه تمام و با نام نوروز (NOVROZ) ارج میگزارند و بر خلاف ادعای پانترکان به آن "تازه (1) گون" و یا "تازه ایل" و یا عباراتی مجعول دیگر نمیگویند.

در سرزمین ارّان (جمهوری ارّان– ایران شمالی)در هنگامه نوروز علیرغم جایگزینی سالنامه میلادی،مردم همچنان بنا به هویت باستانی خویش به جشن و پایکوبی میپردازند و عجب اینکه به رسم آئین های دیرین، سورهای آب، باد، خاک و آتش نیز برپا میدارند و مانند همتایان ایرانی خویش برای آتش، مراسم سوری نیز بجای می آورند.

آئین های باستانی ایران، سازنده هویت ایرانیان در طول هزاره های پیشین است و به عنوان یکی از عناصر اصلی سازنده ِ روح هویت ایرانی در دل تاریخ میباشد. "تاریخ مشترک"به مثابه اصلیترین شاخص ِهویت ِ مردم ِ مستقر در پهنه ایران و به ویژه آریایی ها،رخنمود داشته و دارد .

نوروز( نو + روز) و بهار،تنها در فرهنگ آریائیان وجود داشته و نماد مشترک مردم ساکن در قلمروی ایران فرهنگی است. این نماد به گونه ای یگانه در تمامی سرزمین های آریائی جشن گرفته میشود و جعل مهملاتی از این دست که نوروز جشنی ترکی است ادعاهای خنده داری است که امسال از کارگاه های حقیر دروغ سازی پانترکان، به بیرون تراویده و اگر تا دیروز آنرا پارادوکسی کوبنده علیه خود می دیدند، اکنون نظریه سازان ایرانی پانترکیسم بر آن برآمدند، با دروغ پردازی هایی، که دیگر عادی شده و هر دانش آموز تاریخ را هم به خنده وا میدارد، نوروز را جشنی تورکی بنامند.

ساخت چنین نظریه هایی اگر چه از جنبه های علمی فاقد هر گونه ارزش محتوایی و درستی می باشد اما با توجه به تاثیر بخشی ِ لایه ی الیت و موثر پان ترکیسم بر بدنه فرودست و فاقد سواد و یا کم سواد باورمند و یا فریب خورده آنها، می تواند به نوبه خود تهدید کننده روح ملی و هم گرایی باشد.         

          

اکنون نظریه سازان ایرانی پانترکیسم بر آن برآمدند، با دروغ پردازی هایی، که دیگر عادی شده و هر دانش آموز تاریخ را هم به خنده وا میدارد، نوروز را جشنی تورکی بنامند.ساخت چنین نظریه هایی اگر چه از جنبه های علمی فاقد هر گونه ارزش محتوایی و درستی می باشد اما با توجه به تاثیر بخشی ِ لایه ی الیت و موثر پان ترکیسم بر بدنه فرودست و فاقد سواد و یا کم سواد باورمند و یا فریب خورده آنها، می تواند به نوبه خود تهدید کننده روح ملی و هم گرایی باشد.

 

ارتباط، تاثیر و تکوین باورهای یک جامعه در پیوند مستقیم با لایه های نخبه و الیت فرادست می باشد. بسیاری از اندیشمندان و نظریه پردازانی که در حوزه روانشناسی اجتماعی صاحب نظریه هستند، مانند گوستاولوبن (2) به این تاثیر و پیوند موثر فرادستان نخبه و فروستان مقلد پرداخته اند.

این تاثیر در فرازهایی از حیات یک جامعه تبدیل به تاثیر متقابل شده و در بسیاری از مواقع شکل و چهره پوپولیستی و عوام فریبانه به خود میگیرد. به واقع نخبگان هدفمند، خوراکی را به افراد فرودست تغذیه می کنند که فرودستان انتظار آنرا دارند. و با رصد امیال تقاضامندان، به ساخت و پرداخت مبانی تئوریکی که به امیال غیر واقع فرودستان رنگ مشروعیت بخشد، اقدام میکنند. این اقدام هرچند کوچک و کم تمایل هم باشد، در صورت ایجاد زمینه موثر و هم آوا شدن با روح جمعی میتواند به قدرتی ویرانگر تبدیل شود(3). روح هویت مشترک همواره به صورت معضلی در مقابل نظریه سازان مستقل و ایدئولوژیک قد علم کرده است به صورتی که اساسن، تطابق و همگرایی دیدگاه های نخبگان، با بنیان های هویت ملی چالش اصلی فرادستان الیت میباشد.

هویت ملی که در ادامه ی نوشتار، عناصر سازنده آن شرح داده خواهد شد چالشگر هویت سازان مجرد و ایدئولوگ پانترکیسم می باشد. عناصر و ویژگی های جامعه ایران و روح مشترک هویت ملی آن، دارای اختصاصاتی است که بدون توجه به آنها، ارزیابی و ساخت نظریات و یا حتی تاریخ سازیها را، فاقد اعتبار لازم برای یک همایش و هماهنگی مورد نظر می کند.

تنیدگی ِ پیوندهای تاریخی جامعه ایرانی دارای بستر و مولفه هایی است که حتی با تاکید ماورایی بر یکی از عناصر آن، کل بدنه فاقد پایداری و وحدت میگردد. خطایی که در ارزیابی نظریه سازان پانترکیسم، از جامعه ایرانی ترکزبان، تا کنون صورت گرفته است، دلالت بر تاکید ماورایی بر عنصر زبان، آنهم به گونه ای افراطی و بی سابقه داشته و این نظریه سازان تاکنون تمامی "تخم مرغ های خود را در سبد زبان ترکی نهاده اند" و بر اساس آن خواسته اند تاریخ و هویتی جداگانه از ملت ایران و ایران رقم زنند.

اصولن بدنه باورمند به پانترکان، متشکل از لایه های ذیل است:

 ۱- بخش اندکی ازلایه های دانشجویی و دانشگاهی و برخی از آموزگاران– این لایه از نظر ضخامت بسیار نازک بوده و به عنوان نشرکننده نظریات ساخته شده توسط بخش الیت و نخبه عمل میکند.

۲- فرودستان بیسواد و کم سواد که اکثرا از کاسبان خرده پا، مشاغل خدماتی، جوانان خام و احساساتی وعمدتن با سنی کمتر از ۳۰ سال تشکیل شده اند- این لایه از نظر ضخامت بخش قابل توجه باورمندان به پانترکان را شامل میگردند.

۳- لایه ای بسیار پراکنده از قشر متوسط جامعه ی ترکزبان آذری، که نه به صورت باورمندان معتقد بلکه، به گونه ای گرایش ضعیف، برخی مواقع ظاهر میگردند و به هیچ روی ثابت قدم نمی باشند.

ارزیابی هر سه لایه فوق و فرادستان الیت و نخبه نشان میدهد، اطلاعات و آگاهی های آنان به صورتی افواهی، شفاهی و دهان به دهان بوده و فاقد هرگونه وجاهت معتبر علمی مندرج در کتب مرجع می باشد. اساسا همه لایه های پانترکان چه دانشگاهی و چه جوانان خام فرودست، یک سخن را بیان و تولید کرده و همگی هم مویّد نظریات تسلسل گونه خویش اند و به مثابه نشریات و روزی نامه های زرد عمل می کنند.

برای نمونه آقای حسن راشدی که از نخبگان پانترکیسم می باشد کتابی به نام "ترکان و بررسی تاریخ،زبان و هویت آنها در ایران" دارد. در این کتاب برای تمامی ادعاهای واهی پانترکان مانند اینکه زبان فارسی لهجه سی و سوم عربی است یا اینکه زبان ترکی به گفته سازمان جهانی یونسکو، سومین زبان جهان است و ادعاهایی از این دست، مدرک و مرجع معتبر! روزنامه نوید آذربایجان و یا امید زنجان میباشد. و در خصوص تاریخ ساختگی ترکان اغوزی هم مدارکی به جز کتابهای دکتر زهتابی و نشریات آقای جواد هیئت و روزنامه همشهری ، مجله تریبون و سایت تجزیه طلب تریبون ... مشاهده نمی گردد.

ایشان حتی از بیان صادقانه مدارک تاریخی که در کتب دیگر نقل شده خودداری کرده و آنها را تا توانسته جعل و تحریف کرده است. نقل قولی که از "اولیا چلبی عثمانی" در خصوص زبان مردم تبریز و آذربایجان میکند به عنوان یک نویسنده شرم آور است.

هجو پارسیان و قوم پارس باستانی و زبان پارسی دری با استناد به کتاب های دوازده قرن سکوت ناصر پورپیرار نیز، یکی دیگر از سخافت های آقای حسن راشدی است که تنها برای ملکوک کردن چهره پارسیان و ایران، از هیچ دستاویزی ولو هجونگاریهای پورپیرار نگذشته و آنرا به صورت یک مدرک معتبر مورد استناد قرار داده است. در حالیکه میدانیم آقای ناصر پوپیرار قهرمان ملی ایران "بابک" را جعلی و ساختگی میداند و اگر نوشته های ایشان، فرضا قابل استناد باشد بخش مهمی از نظم بی پایه پانترکیسم و نوشته های آقای راشدی برهم میریزد. و دیده میشود بدنبال نشر و پخش این نشریات، که با مسامحه و سهل انگاری و حتی ناآگاهی مسئولین امر صورت پذیرفته است، این باورهای سراسر دروغ و غلط دهان به دهان ِ ترکزبانان ِ فریب خورده پخش شده و حتی به گفتمان برخی رفتگران شهرداری ها هم تبدیل گردیده است.

اگرچه این تمایلات و تظاهرات بسیار اندک و با بازیگران محدود و کم شمار است اما، باید بپذیریم در صورت واقع شدن در کنار حوادث و عناصر دیگر می تواند روزی به خطری هولناک مبدل گردد.(3) نویسنده بزرگ آذری "داریوش کیانی" مینویسد :

 

 " «تاریخ» میراثی است مشترک که به وارثان خود هویتی جمعی و ریشه دار می بخشد و جایگاه آنان را در عرصه ی حیات تبیین و تعریف میکند.بنابراین، اقدام مورخ به دستکاری تاریخ و حذف و تحریف آن دسته از رویدادهای تاریخی که با پیش فرض های ایدئولژیک او سازگار نیستند، در عمل نتیجه ای جز سستی و ویرانی پایه ها و مبانی هویت ملی نخواهد داشت. و ضعف نفس و از خودبیگانگی مردم، فروپاشی وحدت ملی، و به خطر افتادن تمامیت ارضی کشور را به دنبال خواهد آورد " (4) 

 

اگرچه این تمایلات و تظاهرات بسیار اندک و با بازیگران محدود و کم شمار است اما، باید بپذیریم در صورت واقع شدن در کنار حوادث و عناصر دیگر می تواند روزی به خطری هولناک مبدل گردد.نویسنده بزرگ آذری "داریوش کیانی" مینویسد :

" «تاریخ» میراثی است مشترک که به وارثان خود هویتی جمعی و ریشه دار می بخشد و جایگاه آنان را در عرصه ی حیات تبیین و تعریف میکند.بنابراین، اقدام مورخ به دستکاری تاریخ و حذف و تحریف آن دسته از رویدادهای تاریخی که با پیش فرض های ایدئولژیک او سازگار نیستند، در عمل نتیجه ای جز سستی و ویرانی پایه ها و مبانی هویت ملی نخواهد داشت. و ضعف نفس و از خودبیگانگی مردم، فروپاشی وحدت ملی، و به خطر افتادن تمامیت ارضی کشور را به دنبال خواهد آورد " (4)

 

پانترکان دریافته اند، با تکیه صرف بر عنصر زبان، به تنهایی نمی توانند همایش مشترکی برای یک هویت مستقل و یگانه تورکی، جهت نیل به هدف غایی که همانا پان تورانیسم میباشد، ایجادکنند.
در حالی که عناصر دیگر سازنده فرهنگ و هویت، چالشگر جدی مراحل ترکیسم، اغوزیت و پان ترکیسم میباشد. این عناصر متشکل از موسیقی، رسوم، جشن ها، آداب ، شعر، اسطوره ها و قهرمانان ملی، سنن و مناسک دینی، امتزاج روحانی و خواسته های تاریخی، فولکلور و عادات بومی، گاه شماری ها و تقویم، اعیاد ملی و دینی، ضرب المثل و فرهنگ عامه و بسیاری از مفاهیم مشترک بین اقوام ایرانی و تغایر بخش عمده آنها با ملل اغوزی و مغول است. هویت ملی ایران و هویت قومی ِاقوام، نقشی  تو در تو با یکدیگر داشته و نقش اصلی آن هویت، در تاریخ مشترک مردم و سرزمین ایران است. همان هویت مشترکی که باعث وصلت مردان و زنان از اقوام گوناگون با یکدیگر و یا واکنش های مشترک در مقابل مخاطرات ضد ایرانی بوده و خواهد بود. این تاریخ و هویت مشترک باعث فراوانی قومی در پهنه استانهای ایران شده و بر همین اساس نیز، تئوری نژادگانی پانترکان و یا ترکان اغوزی در هم می ریزد. دست یازیدن پانترکان به مفاهیم و عناصر دیگر مانند نوروز و بهار که همگی دارای هویتی آریایی است، موقعی می تواند موثر واقع شود که هویت دیگری به نوروز داده شود، علیرغم اینکه این جشن دارای هیچ نماد ترکی نیست.

هر چند مردم ایرانی تبار جمهوری ارّان نوروز را با شکوه تمام جشن می گیرند اما پارادوکس ترکیه، برهم زننده معادله ِ متزلزل پانترکان برای انتساب جشن نوروز به ترکان اغوزی است. نوروز که هم زمان با آغاز بهار و نو شدن سال ارج گزارده میگردد صرفن در ایران فرهنگی بوده و بس.

شگفت آور این است که در سرزمین ِ زاده شده از خون اغوزی(5)، یعنی ترکیه، اساسا با نوروز دشمنی صورت گرفته و سالهاست با برپاداری نوروز از سوی کردهای ترکیه ،مبارزه میکنند. شعار تاریخی "نوروز پیروز" نمایانگر تهدیدی بوده است که همواره از سوی ایران ستیزان از جمله خلفای ترک اغوزی، در خصوص این جشن ایرانی روا می شده است. و شعار پیروزی نوروز صرفن، نماد مقابله با تهدیدات صورت گرفته از سوی دشمنان ایران و خصوصا ترکان وحشی اغوزی بوده و همچنان خواهد بود. آن هنگام جعل پانترکان بیش از پیش هویدا میگردد که دریابیم ترکان از عناصر پیوسته، که در پیوند با نوروز و بهار است، تهی هستند. نوروز جشنی، با محتوای ایرانی است اگر چه سرزمین های آن در مرزهای سیاسی کنونی آن واقع نباشند.

اساسا مردم چادر نشین، وحشی و نیمه وحشی اغوزی را، با مفاهیم فرهنگی و بلند پایه ای مانند نوروز، هیچ پیوندی نیست.

مفاهیم فرهنگی عناصر پیوسته ای است و اگر نوروز در فرهنگ آریایی وجود دارد، این جان مایه در ارتباط با مفاهیم و عناصر بی شماری است که ایرانیان در فرهنگ خود داشته اند. در گاهشماری ایرانی هر ماه حداقل دارای یک جشن(6) بوده و "گاهان بار"(7) نیز انجام می شده که بیشتر جنبه مذهبی داشته است.جشن هایی مانند فروردینگان- فردوگ ، تشترگان(سیزده بدر)، اردیبهشتگان، خوردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان و پیدایش آتش، دیگان، بهمنگان، جشن سده، اسفنگان، اسپندارمذگان تنها بخشی از مجموعه ی باشکوه آئین های آریایی است.

آسمان فرهنگ آریایی ایران تک ستاره و بی ستاره نیست که بخواهیم با دروغ و جعل، مانند ترکان زاده شده از خون اغوزی ،برای خود عناصر فرهنگی ایجاد کنیم. چند سالی است که پانترکان و اغوز پرستان اقدام به دستبرد عناصر فرهنگی ایران زده و ظاهرا در آخرین اقدام، آنان نوروز و بهار ایرانی را هدف گرفته که البته بیهوده تلاش می کنند. نوروز بیش از آن ایرانی و آریایی است که بتوان آنرا با رنگ حقیر تورکی آلوده ساخت.

نوروز بزرگترین جشن ملی ایرانیان است که از روزگاران بسیار دور برای ما به یادگار مانده است و بنیاد آن را به جمشید پیشدادی نسبت می دهند و حتی امروز این جشن، بنام نوروز جمشیدی معروف است. گویند به دوران جمشید سرما و توفان بزرگ ایرانویچ(ایران) را فرا میگیرد و در پایان سه سال در آغاز بهار، سرما و طوفان به پایان می رسد و به شادی آن، جشن بزرگی برپا می شود که نوروز می نامند.

حکیم عمر خیام در "نوروزنامه" در باره این جشن چنین می نویسد:

" سبب نام نهادن نوروز از آن بوده است که افتاب در هر 365 شبانه روز و ربعی به اول دقیقه حمل باز آید و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد و جشن بزرگی برپا کرد و مردم نیز از وی پیروی نمودند. "

آئین هفت سین و یا هفت شین ، به تنهایی متلاشی کننده هر ادعای مسخره ترکان اغوزی خواهد بود که نوروز،حتی از نزدیکی ِ باورهای ترکان فرومایه عبور کرده باشند. سبزه ، سیر ، سماق ، سمنو ، سرکه ،سنجد، سپند و یا سیب همه واژگانی پارسی است که در دیگر زبانهای آریایی تقریبن همین کلمات می باشند.

سمنو(مایه خمیر) که نمادی برای زایش و باروری گیاهان توسط فروهر است، سنجد، بو و شکوفه آن سرچشمه دلدادگی است. سماق چاشنی زندگی، سیر و سرکه برای گندزدایی و پاکیزگی، سیب سرخ نماد سپندارمزد امشاسپند و سکه نمادی از شهریور امشاسپند می باشد.

شمعدان نماد اردیبهشت امشاسپند، تخم مرغ ، شیر، نان، پنیر، سبزی و برخی خوراک دیگر همگی نمادی از داده های اهورایی است. باید بدانیم برخوان نوروزی نباید پافشاری در گذاشتن حروف سین و حروف دیگر داشته باشیم بلکه باید بهترین داده های اهورایی بر خوان آماده باشد.

زمزمه طرح ادعاهای جدید، از سوی تاریخ سازان پانترک، مانند اینکه زرتشت پیامبر ترک بوده به حدی تمسخر آمیز است که حتی ارزش پاسخگویی ندارد، اما جای دارد اشاره گردد واژگان زبان پارسی دری، ریشه در واژه های اوستایی داشته که حتی می توان در ماه های سال خورشیدی این تشابه و ریشه ها را یافت. بسیاری از واژگانی که توسط فرهنگستان و یا توسط سید احمد کسروی به زبان پارسی دری هدیه داده شده است از ریشه های اوستایی آن میباشد. به عبارتی دیگر سیر تکوین و تدوین زبانهای ایرانی پیوسته، از کهن ترین ها آنها تا زبان دری، ریشه درهم داشته و بسیار مشابه است. ادعای عدم تشابه زبان پهلوی و زبان دری، مانند بسیاری از سخن پانترکان، واهی، بی مدرک و جز تحریف چیزی بیش نمی باشد.

نام های سی روزه ِ ماه های شمسی از اوستا سرچشمه گرفته شده و تقریبن با همان شکل در زبان پارسی دری به کار میرود. در بسیاری از کتیبه های باستانی جملاتی با واژگان پارسی دری حک شده است. به عبارتی زبان پارسی دری ادامه زبان پهلوی میانه می باشد که خود ریشه در زبانهای کهن تر مانند زبان های اوستایی دارد. وجود کتاب اوستا و زبان اوستایی به تنهایی دلیل و برهانی استوار در مقابل ادعای واهی پانترکان مبنی بر پیشینه تورک بودن سرزمین آذربایجان و یا فلات ایران است. اگر در تمامی کتاب اوستا می توانستیم واژه و یا شبه واژه ای از کلمات ترکی یا مغولی بیابیم آنگاه ادعای پانترکان و تاریخ سازان آنها وجهی می یافت.

 

به عبارتی زبان پارسی دری ادامه زبان پهلوی میانه می باشد که خود ریشه در زبانهای کهن تر مانند زبان های اوستایی دارد. وجود کتاب اوستا و زبان اوستایی به تنهایی دلیل و برهانی استوار در مقابل ادعای واهی پانترکان مبنی بر پیشینه تورک بودن سرزمین آذربایجان و یا فلات ایران است. اگر در تمامی کتاب اوستا می توانستیم واژه و یا شبه واژه ای از کلمات ترکی یا مغولی بیابیم آنگاه ادعای پانترکان و تاریخ سازان آنها وجهی می یافت.

 

اینهمه ادعا وقتی بی پایه تر می گردد که در یابیم جان اشوزرتشت، توسط مهاجمان تورانی ارجاسب  گرفته شد و تورانیان مطابق ادعای پانترکان ترک بودند. در کنار اینها باید واژه "جشن" یا "سور" را قرار داد که آنها نیز پارسی است که میتوان جایگزین واژه عید نمود. کلمه "چرشنبه" برای برای مراسم چهارشنبه سوری نیز بی ریشه بودن ادعای وابستگی این مراسم به ترکان را بیش از پیش نمایان میسازد.

از طرفی با عنایت به همه این موارد، باید روایات بسیاری که از امامان شیعه نقل شده را نیز، مد نظر قرار دهیم و با کنکاش در آنها در یابیم، که آن امامان همام نیز، این عید را ایرانی میدانستند.

یکی از همین روایات بیان میدارد (8):

« معلى بن خنيس نقل كرده است كه روز نوروز بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم، امام عليه السلام خطاب به من فرمود: آيا اين روز را مى‏شناسى؟ عرض كردم، قربانت‏شوم، اين روزى است كه ايرانى‏ها آن را بزرگ و نيكو مى‏شمارند و به همديگر هديه مى‏دهند. پس امام فرمودند: علت اين امر را كه بسى ديرينه است‏برايت تشريح خواهم كرد. عرض كردم اگر اين موضوع را از ناحيه شما فراگيرم بهتر از آن است كه گذشتگانم زنده شوند و دشمنانم نابود گردند! »

هر چند پانترکان تمامی خطوط قرمز را در نوردیده و دیگر هیچ واقعیت و حقیقتی نیست که از سوی این جماعت انکار نشود. ترکان زاده شده از خون اغوزی تنها و تنها به دشمنی با ایران و ایرانی می اندیشند حتی اگر این واقعیات وجود شب و روز و گفتار امامان شیعه باشند.

براستی باید چند صباح دیگر منتظر این باشیم ،که ترکان زاده شده از خون اغوزی ، ادعا کنند زبان کتاب اوستا ترکی است و گاتها نیز به ترکی سروده شده است.

 

نتیجه گیری و ارزیابی نهایی :

آنچه که ارزیابی ِ تلاش های نظریه سازان و تاریخ پردازان پانترک بدست می دهد، نمایانگر این است که آنان هر از چند گاهی برای برطرف ساختن تناقضات بی شبهه ی تاریخی و فرهنگی در خصوص ادعاهای واهی خود به جعل تازه ای دست می یازند. اقدام آنها درست مانند این است که کارشناسی وظیفه کنترل مدارکی را بر عهده گرفته و هر چند روز یک نظر جدیدی را بیان، و نظراتش بصورتی ناشیانه نقض یکدیگر باشند. دلیل و تحلیلی که میتوان در خصوص عملکرد این کارشناس بیان نمود همانا عدم تسلط کافی او در بیان قاطع و برهان روشن است.

این وضعیت و شرایط درست در خصوص پانترکان هویدا شده و ناشیگری و عدم تسلط شان در گستره فرهنگ، ادب و تاریخ سبب گردیده مردم ایران هر لحظه منتظر این باشند که از کلاه شعبده بازی پانترکان خرگوشی جدید ظهور کند. خواه یک روز ترک بودن سومری ها باشد روزی دیگر ترک بودن ژاپنی ها و روزی دیگر ترک بودن بلژیکی ها، یک روز صاحب قدرتمندترین زبان جهان و سومین زبان جهان، یک روز ادعای تاریخ 7500 ساله داشتن و روز دیگر مدعای تقویم بیش از 11000 سال، یک روز ادعای عجیب ترک بودن نظامی گنجوی و پیدا شدن دیوان ترکی او در مصر، التصاقی بودن زبان هم ادعای دیگر ، روزی بابک را صاحب دو جلد کتاب قطور شعر به زبان ترکی میکنند، روزی هم ادعای ترک بودن خوارزمی به همراه بقیه دانشمندان دوران سامانیان و پس از آنرا دارند، روزی فردوسی را علاوه بر فحاشی های بسیار، صاحب دفتری شعری ناقض شاهنامه می شناسند، روزی دیگر زبان فارسی دری را متعلق به آنسوی رود جیحون می کنند، روزی دیگر آذر را آتش معنی می کنند و روزی دیگر آنها قوم آز می نامند، روز هم نژاد اشکانیان را از ترکان ادعا می کنند و روزی دیگر مادهای کرد را از اصل تورک می دانند، روزی هم ادعا میکنند جام های حسنلو و مارلیک ، کاسی ها ، مانناها و اورارتوها از تمدنهای تورکی بودند، روزی دیگر هم ادعای تورک بودن گستره چین تا اروپا و آلاسکا و کانادا ......... یک روز دیگر واژه جشن را تورکی میدانند.... و امروز هم "نوروز ایرانی" را از اصل ترکی می دانند، فردا چه خواهند گفت و از آن کلاه چه ها که بیرون نخواهد آمد ؟

این مشقتی است که با هجوم اغوزیان ترک، جامعه ایران بدان گرفتار شده است و متاسفانه آنان به مثابه پارازیتی انگل گونه عمل کرده، وقت، انرژی و هزینه ی متنابهی از کوشندگان اجتماعی ایران مصروف مقابله با آنان شده و می شود.

شاید روزی نزدیک، تمامی آنان در تمامی سطوح و ترازها منکوب شوند ولی هرگز مردم ایران کابوس هجوم "زرد" را فراموش نخواهند کرد.

 

 این مشقتی است که با هجوم اغوزیان ترک، جامعه ایران بدان گرفتار شده است و متاسفانه آنان به مثابه پارازیتی انگل گونه عمل کرده، وقت، انرژی و هزینه ی متنابهی از کوشندگان اجتماعی ایران مصروف مقابله با آنان شده و می شود.شاید روزی نزدیک، تمامی آنان در تمامی سطوح و ترازها منکوب شوند ولی هرگز مردم ایران کابوس هجوم "زرد" را فراموش نخواهند کرد.

 

پانترکان در تمامی سطوح، در حال جسارت هایی بی پروا هستند که هر روز شاهد صحنه هایی از آن هستیم. با علم به اینکه آنان به عاقبت کار خود تنها در جهت نفع خویش اندیشیده اند، اما هر آیینه این نامعادله دو سوی دارد و شرایط هرگز مطابق ِ پیش بینی آنان نخواهد بود. اگر چنانچه، پانترکان به این سمت پیش روند که بخواهند خواست خود را به عنوان گفتمان مسلط و تاثیرگزار ظاهر سازند، انعکاس پژواک آن موجی است که موجد اولیه را نشانه خواهد رفت.

پیوند مخاطرات پیش رو برای تمامیت ارضی کشور که با فعالیت پانترکان روز افزون می گردد "دایره تنگ زبان ترکی را تنگ تر خواهد کرد"، این سرنوشت محتومی است که خود پانترکان رقم زدند.

 

پی نوشت ها :

1-     واژه "تازه" نیز واژه ای پارسی پهلوی است و هم معانی ِ نو، جدید، شاداب و با طراوت میباشد

2-          جامعه شناس فرانسوی و وزیر سابق فرانسه

3-          نظریه شلینگ

4-          دنیای ناشناخته هخامنشیان ؛ داریوش کیانی ،تابستان 1386

5-          پیشنهاد می گردد هم اندیشان گرامی به گونه ای گسترده ، پانترکان و یا ترکان مهاجم به فرهنگ و تمامیت سرزمینی ایران را، با عبارت " زادگان خون اغوزی " خطاب کرده و بدین ترتیب خواستگاه نژادی و فرومایه آنان را نمودار سازند.

6-           در فرهنگ ایران باستان و زرتشتیان جشن به معنای ستایش و نیایش خداوند است.

7-          گاهان بار یا گهنبار : شش بار در سال به قرینه شش مرحله آفرینش از سوی خداوند چهره های گاهان بار به شرح زیر انجام می شده است:

     7-1   میدیوزرم (میان بهار)

     7-2   میدیو شهم گاه (میان تابستان)

     7-3   پیته شهم گاه (پایان تابستان)

     7-4   ایا سرم گاه (آغاز فصل سرما)

     7-5   میدیاریم گاه (میان زمستان)

     7-6   همس پت میدیم گاه (میان زمستان)

8-          علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 59، ص 91، باب 22

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/02ساعت 22:19  توسط آذربایجانی  | 

 
Site Meter