تبليغاتX




آذربایجان؛ یاشاسین ایران
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند

 

                                                        که ایران چو باغی ست خرم بهار.... همیشه شکفته گل کامکار

آمد بهار و لاله شـد از ژاله پر ز مِــــــی

ساقی پیاله گیر، به شـــــــادی روی ِ وی

باد ِ بهار و در چمن آشوب ِ لاله هاسـت

گویی به هم زنند، جوانانه جـام ِ مِــــــی      " استاد شهریار "

 

آرزو دارم نوروز ایرانی ، جشنی باستانی که با ورود اقوام آریایی به فلات ایران برپا می شده است، خجسته تر از سال پیش و امسال ، سال اندیشه های نوین و شــــادکامی های ماندگار باشد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 22:58  توسط آذربایجانی  | 

 

                     بلند کردن نشانه بوزگورد غلام بچگان پانترک

 

تصویر بالا گرگی های جوان را نشان میدهد، که دستان خود را به نشانه بوزگورد،مربوط به دوران جاهلیت مغولی ،جانور پنــداری و باور های قبیله ای بالا گرفته اند.مطابق باورهای پانترکان و بنابر افسانه های فرومایه اغوزی – مغولی، نخستین انسان ترک زبان یک گرگ بوده است که توسط موجودی خیـــالی به نام "بوز قورد" به انسان! بدل گشت و زبان ترکی از آن سرچشمه گرفته شد.

 

ساده پنداری است اگر چنین فرض شود ، عمله های جوان پانترک و تجزیه طلبان فرودست،بدون دستور تشکیــلاتی به چنین نمایش های حقیری دست میازند و بازیگران فریب خورده این صحنه ها،صرفا از سر اتفاق و بروز احساسات ترکی – مغولی، مشغول به خود نمایی و بی پروایی تمام هستند.

 

اما آن نتیجه ای که میتوان از تصویر گرگی های جوان گرفت ،این است که پانترکان با جسارت،مشغول تظاهر و اعلام حضور ،در هر فرصت،ولو بسیـار اندک و کم شمار می باشند و از این رویداد به سادگی نمی توان گذشت ،حتی اگر، مانند تصویر فوق مورد بی اعتنایی اکثریت قاطع مردم باشند.چه اینکه با توجه به نظریه های جامعه شناسی و اقتصادی :

جریان های نژادی پرستانه، حتی با یک تمایل بسیار ملایم ،و با تعداد عوامل بسیار اندک از بازیگران و هواداران کم شمار و حتی جوان،باعث شکل گیــــــری جریانهای نابود گرانه ی قوی و خانمان برانداز می گردد.

هر چند این بازیگرن بی بها هستند،اما به مثابه ِ سیاهی لشکر موقت و فصـلی به کار می آینــد و از دیدگاهی به قول عبید زاکانی :

 

"غلامبچگان تورک را تا بی ریش اند به هر بها که فروشند بخرید وچون آغاز ریش آوردن کنند به هر بها که بخرند فروشید. "  « رساله صد پند - پند ۴۵ »

 

 

جریان های نژادی پرستانه، حتی با یک تمایل بسیار ملایم ،و با تعداد عوامل بسیار اندک از بازیگران و هواداران کم شمار و حتی جوان ،باعث شکل گیری جریانهای نابود گرانه ی قوی و خانمــان برانداز می گردد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 13:23  توسط آذربایجانی  | 

دوستان و هم اندیشان گرامی ، نوشتار « قوم گرایان تجزیه طلب "نیترات آمنیوم های" جامعه سیاسی ایران » مرا غافلگیر کرد !

لطفن نوشتار مزبور را در نشانی زیر مطالعه نمایید.

      قوم گرایان تجزیه طلب "نیترات آمنیوم های" جامعه سیاسی ایران 

                              سالار سیف الدینی-روزنامه نگار در تبریز

    
نوشتار "مانیفست کارزار با پان ترکیسم "

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/20ساعت 19:3  توسط آذربایجانی  | 

 اخیرا فردی پانترک و صد البته ضد ایران دیدگاه خود را در پست پیشین اینچنین بیان نموده اند :

 

(( حیفه که آدم بنشیند جواب بنویسد ولی چاره ندایم
از قدیم گفته اند با سگ همنشین شوی کارت با استخوانه
آخه شما فارس ها خجالت نمیکشید که این قدر دروغ میگویید؟
همین آقای احمدی نژاد به آذربایجان نیز آمده بود یا نه ؟ مراسم استقبال را دیدید یا نه؟
اولآ که در تبریز دو میلیونی تنها حدود 7 - 8 هزار نفر آمده بودند
در شهر های دیگر هم همینطور
دومآ در خیلی جا ها مردم اشاره بوز قورد را بهش گرفته بودند
سومآ مردم آذربایجان مثل فارس های اصیل آریایی نژاد برتر آریایی برتر آریایی نژاد برتر فارسستان برتر نبودند که از سر و کول هم بالا بروند تا مسولین مجبور بشوند آنها را با داربست فلزی مهار کنند !
این ها فقط از عهده فارسهای نژاد برتر آریایی آریا گون نژاد گون بر میآید
چهارم نه عزیز ما نژاد برتر نیستیم و از نراد برتر آریایی شما نیستیم و اصلآ ما معتقد به نژاد بر تر آریایی نیستیم این چاخان ها همگی مربوط به خود شما جعل کاران هست )) نوشته هامون

 

                       بکشید !

 

                             

 

بر آن شدم که پاسخی به دیدگاه های فوق که نمایانگر باور ِ اکــثر بدنه فریب خورده پانترکان می باشد بدهم. ضمن اینکه اصولن تمایلی برای مجادله ندارم اما بیان نکاتی شاید بتواند برای دوستان راه گشا باشد.

مقدمتا اعلام میدارم ،وبلاگ " کارزار با پانترکیسم "در رسته وبلاگهای محتوایی و موضوعی قرار داشــته که حتی از ارائه مطالب کوتاه و مختصر تا حد امکان خودداری می نماید ، چه اینکه اختـصار،از ادای حق مطلب می کاهد. بنابراین دوستان مخالف و یا احتمالن هم اندیش که مایلند از سیاق طـنز برای ارائه نظراتشـان استفاده کنند می توانند به وبلاگهایی که در این زمینه صاحب ذوق و تخصص هستند ، مراجعه نمایند.

۱-فرموده اند سگان لیاقت پاسخ ندارند و از اینگونه سخنان !

تمامی اساطیر حکاکی شده و سنگ نبشته ی بازمانده از تاریخ کهن ایرانیان ، شیر را به عنوان نماد قدرت آریایی معرفی می نمایند.

اما افسانه های جاهلانه از قبایل وحشی و نیمه وحشی آغوزی و مغولی ، ترکان و مغولان را از نژاد گرگ و گرگ زاده یاد می نماید( کتاب دده قورقود).

جدای از اینکه جاندار باوری در فرهنگ خردمندانه آریایی به هیچ روی جایی نداشته است،صرفن و تنها در مقام مقایسه بین سگ و گرگ ،باید اذعان داشت ،اگر قرار است میان حیوانات چهارپا، آدمی مشابه یکی از آنها باشد چه بهتر که این حیوان سگ باشد تا گرگ !

سگ سمبل وفا ، هوش و استعدادی عجیب است که حتی به عنوان دوستی نجیب ، وفادار و مونس انسان در تمامی دنیا شـناخته شده و حتی مورد تقاضـای فراوان است. سگ در تمامی دنیا نشانه ی نگهبان و ایثار کننده، تا پای جان خویش است. در تمامی نقاط دنیا سگ ها ارزشمندترین حیوانات اهلی و خانگی هستند. نهایتا اینکه سگ حیوانی است برای نگهبانی ، حراست ، وفا و مهربانی که حتی موضوع بهترین داستانها و فیلمهای مشاهیر جهان بوده است. " سگ حیوانی خانه زاد و شهر آئین است "

اما گرگ چه ؟ گرگ ها سمبل وحشت ، کشتار و درندگی بی حد و اندازه هستند، به حیوانات بی آزار و سودمند برای نوع بشر حمله و آنها را میدرند. گرگ سمبل خشونت کثیف و خونریزانه است. در هیچ کجای دنیا گرگ را برای سمبل وفا و دوستی انتخاب نمیکنند ، مگر صحرانشینان مغول ، تاتار و ترک که حتی از این هم فراتر رفته و گرگ را توتم و باور خویش قرار داده اند.

بد نیست بدانید اخیرا کتابی روانه باز شده به نام " گرگ مغول " که به زندگی چنگیز خونخوار می پردازد.

گرگ ها حتی به یکدیگر نیز رحم نمیکنند و در حیات وحش خویش برای در امان ماندن از حمله گرگی دیگر ، همواره با یکدیگرند و مراقبت حمله ناگهانی یک دیگر.

در تمامی دنیا گرگ نشانه پلیدی و وحشت است . براستی کدام ملت سالم و صاحب اندیشه ای پیدا میشود که گرگ را توتم خویش کند. مگر مردمی دارای همان روحیات درنده ، وحشی و فرومایه.

اما همین گرگ خونخوار و درنده تا به حیوانی مانند سگ میرسد از ترس می گریزد. گرگ ها  موجوداتی بیابانی ، وحشی ، زشت غریزه و در عین حال ترسو هستند.

بنابراین ما میهن دوستان را از علامت " بوزگورد " خود نترسانید که واقعا ،هیچ گرگ درنده ای ترس ندارد، وقتی نگهبانان آن خانه شیرمردان ایرانی باشند.

وانگهی از کی تا بحال ،با بلند کردن نشانه ی بوزگورد مشتی جوان احساسی ، صاحب قدرت شده اید که ما باید از آن بترسیم ؟ این یاوه ها متعلق به دوران جاهلیت ما قبل فئودالی قبیله نشینان مغول و ترک بوده که به قول ضرب المثل معروف " از قدیم به کور گفتند عین علی و به کچل گفتند زلف علی "

اکنون شما هم فکر میکنید با این یاوه ها می توانید ترس واقعی خودتان را ،نزد میهن پرستان ایرانی، قدرت ماورای بشر جلوه دهید. متوهم شده اید ،شما همان کورها و کچل ها بیشتر نیستید.

۲- معلوم نیست این اعداد و ارقام را ،پانترکان از کجا در می آورند . به قول چرچیل دروغ هر چه بزرگ تر باشد باور کردنی تر میشود.

جمعیت شهرستان تبریز ، مطابق سرشماری عمومی نفوس و مسکن مرکز آمار،در ( مهر 1365– 971482) و (مهر 1370 – 1088985) و (آبان1375 – 1191043) نفر بوده است. و جمعیت استان آذربایجان شرقی   / ساکن در شهر / ساکن در روستا به ترتیب  2004484- 1320788 بوده است. با فرض حداکثر 2 درصد رشد سالیانه(مطابق ضریب رشد جمعیت کشور و افزایش جمعیت تبریز در دوره های گذشته) و استفاده از فرمول تصاعد هندسی كه رابطه رياضي آن به صورت زير نوشته ميشود:

p = po (1 + r)^ n  جمعیت شهرستان تبریز 1451874 نفر برآورد میگردد. مرکز آمار رسمی ایران  نیز جمعیت شهرستان تبریز در مناطق شهری را 1448653 تفر اعلام کرده که با کسر ارقام شهرک های اطراف و حاشیه آن به ارقامی بسیار کمتر از 1448653 نفر خواهیم رسید.حال حدود  ۳/۱ میلیون نفر کجا و ۲ میلیون نفر کجا ؟

به عبارتی دیگر پانترکان در بیان یک آمار معمولی که میتوان به مراجع رسمی کشور استناد کرد حداقل ۳۵ درصد دروغ می گویند .

البته در نوشتار پانترکان، اصولن دروغ و جعل و پشت هم اندازی، مایه اصلی کار است . هر آئینه اگر بگوییم، در هر صفحه نوشتاری اینان ۴۰۰ فقره جعل و دروغ پیدا و پنهان یافت میشود، بیراه نگفته ایم.

خود حدیث مفصل بخوانید از ادعای مضحک پانترکان و هویت طلبان آلتایی ،پیرامون جمعیت۴۰ - ۳۵ میلیونی ترکان ایران !!

پانترک اگر برای رسیدن به هدفش ،که همانا تجزیه ایران است، دروغ هم نگوید پس دیگر چه کند ؟

۳-شکل و فنوتیپ نژاد های مختلف دارای گوناگونی بر اساس آب و هوا و تیره های نژادی است که در عین حال بسیار مهم است اما به تنهایی اهمیت ندارد.یعنی مردمی به صرف داشتن نژادی خاص صاحب ارزش های انسانی نمی گردند. بلکه کرامات انسانی است که ارزش های مردم را تعیین می نماید. این کرامت و ارزش های اخلاقی هم ،باید ساختگی نباشد بلکه مورخین بنام و معتبر بازگو کننده و راوی آن باشند. نه اینکه به دروغ و شاخ وبرگ جعلی هاله ای از قداست به  تن خون خوارگان بپوشانند. نژاد آریا و تیره های آن ،نه به واسطه مولفه های نژادی از قبیل رنگ پوست و قد و قامت و چگونگی چهره ، صاحب برتری هستند بلکه این برتری را باید در کرامت و ارزش های انسانی جست .

هرودوت مورخ بنام یونانی میگوید " نخستین ملتی که دانشمندانش پیش از مصری ها و بنابراین خیلی پیش از یونانی ها به تعلیم فلسفه پرداخته و مدارسی برای آموختن آن داشته اند ، ایرانیان بوده اند."

هرودوت در کتاب تواریخ می نویسد : پارسیان به کودکانشان از پنج سالگی تا بیست سالگی فقط سوارکاری، تیراندازی و" راست گویی " می آموختند، چرا که به باور پارس ها زشت ترین کار دروغ گویی بود.

به راستی نظر فردی منصف در خصوص چنین ملت فرهیخته ای چیست ؟ ( یادمان باشد پارسیان تمامی ملت ایران بودند) .

کرونین می نویسد " تمدن ایران از اهرام مصر قدیمی تر است... در هفت هزار سال پیش از میلاد در سراسر خاک ایران کمتر نقطه ای یافت می شد که در آن جنگل و مراتع طبیعی نباشد. اگر غیر از این بود تمدن عظیم آریایی در ایران بوجود نمی آمد."

آیا ارزش گذاری به کرامت های انسانی و ارزش های اخلاقی ملتی ، نژاد پرستی و آریاگرایی است و باید باعث جنگ بین ترک و فارس گردد. اگر اینگونه بیاندیشم لاجرم باید  هانری کربن – گوته – نیچه – هاید ماری کخ – ریچارد فرای – لازار – ژول مول – اداوارد براون ، والتر هینتس ، .... نظامی گنجوی ،... خاقانی شروانی ، ساعدی ... و دست آخر هرودوت را هم نژادپرستان پارسی گرا بنامیم. واقعا مقداری بیاندیشید و با کلام بازی نکنید. موضوع مکارم اخلاق و سخن از ملتی بزرگ است، نه نژادپرستی .

حال اگر دگر ملل آسیای میانه مانند ترکان و مغولان و تاتارها صاحب هیچگونه فن و اخلاق و کرامت قابل توجه نبودند که به چشم مورخین بنام بیاید این دیگر گردن مردم آریایی ایران زمین نیست .

ترکان و مغولان و تاتارها ، در هنگامه که آریایی ها یکتا پرست و موحد بودند، به  آئین خرافی شمن و توتم پنداری معتقد بودند و پانترکان هنوز هم باورمند آنند.

شمنیسم، آئین ترکان آغوزی و مغول ، پیش از اسلام تنها به جاندار پنداری، باور به اشیای بی جان پیرامونشان و القای ترس و بیم های بی پایه و جادو و جنبل گری و وردخوانی و مسائلی از این دست محدود میشده است. در این آیین که بی گمان ابتدایی ترین و بدوی ترین شکل دین در تاریخ بشری بوده ،برای شمن ها, جایگاهی بسیار اغراق آمیز  درنظر گرفته می شده است .

یا در جایی دیگر ابن فضلان در سفرنامه مشهور خود مینویسد :

"  قبيله باشقرد،  اين جماعت شرورترين و كثيف‌ترين ترك‌ها و سخت‌ترين ايشان در آدم‌كشي مي‌باشند. ناگهان می بينيد، مردی مرد ديگر را به زمين انداخته سر او را مي‌بُرد و آن را برمي‌دارد و بدن‌اش را رها مي‌كند. آن‌ها ريش خود را می‌تراشند و شپش می‌خورند. بدين شكل كه درزهاي نيم‌تنه‌ي خود را جست‌وجو كرده، شپش‌ها را با دندان جويده، می‌خورند … هر يك از ايشان تكه چوبی به شكل آلت مردی تراشيده و به گردن خويش می‌آويزند و چون قصد سفر يا برخورد با دشمن كند، آن را می‌بوسد و بر آن سجده مي‌گذارد و می‌گويد: «خدايا با من چنين و چنين بكن!» من به ترجمان گفتم از يكي از ايشان بپرس دليل آن‌ها براي اين كار چيست و چرا اين آلت را خدای خود ساخته‌اند؟ گفت: «زيرا من از مانند آن بيرون آمده‌ام و برای خود آفريينده‌ای جز آن نمی‌شناسم!»

اکنون چگونه میشود چنان مردمی را صاحب کرامت و ارزش های انسانی و اخلاق دانست ؟ مردمی نیمه وحشی که حتی به یکدیگر نیز رحم و شفقتی نداشتند و تاریخهای مکتوب مملو از خونزیزی و کشتار قبایل اغوزی و مغول نسبت بهم میباشد. مگر اخلاق و آئین و دین و راست اندیشی ایرانیان، با قبایل وحشی و نیمه وحشی ترک و تاتار برابر است،که حال نژادشان هم برابر باشد؟ هر نوع کردار، دهنده یک مجموعه از صفات،روحیات و فرهنگ به مردم صاحب آن خواهد بود.مردمی مانند ایرانیان یکتاپرست و صاحب کرامت میگردند و دیگری مانند اتراک و مغول فرومایه !

این واقعیت تاریخ است نمیتوان با ناسزا به یکی ،دیگری را متعالی کرد.تعالی را باید درخود مردم جستجو کرد نه در خوار پنداشتن دیگران!

هنوز میتوان روحیات مغولان را در برخی پارازیت های محدود و لکه های قومی در گوشه و کنار آذربایجان و زنجان و کوه های بکر خلخال و دره های صعب العبور و همچنین برخی روستاهای نزدیک تبریز ملاحظه کرد . و به روشنی مردمانی خشن ، بد اخلاق ،بی فرهنگ ،پرخاش گر و بی تکلف و بی ملاحظه و غیر شهر آئین که همگی مغول و ترک سیما هستند را مشاهده نمود.(بزودی پستی را به همین سفرنامه خود اختصاص خواهم داد)

لطفن نظرات خود را ضمن مطالعه نوشتار ارزشمند زیرین ،در قسمت نظرات درج نمایید. 

                          

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 14:10  توسط آذربایجانی 

( نوشتار حاضر توسط دوست گرامی " ایرانزاد " در پست پیشین ارائه شده و من به لحاظ سودمندی و ارزندگی ، آنرا به صورت نوشتار پیش رو تقدیم  میدارم. از ایرانزاد گرامی سپاسگزارم )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در سده‌های نخستین اسلامی ترکان ماورای قفقاز- که ایرانیها به آنها خزر میگفتند- تلاش‌های مجدد خود را برای ورود به درون آران و آذربایجان از سرگرفتند، و چندین تلاشِ آنها توسط سپاهیان خلافت عربی عقب رانده شد. در سال ۱۷۸ خورشیدی یک جمع بزرگ از خزرها از گذرگاههای قفقاز به درون اران سرازیر شدند و دست به تخریب و کشتار زدند. خازم ابن خزیمه را هارون الرشید به منطقه فرستاد و او آنها را بیرون راند و دربندهای کوهستانی قفقاز را بازسازی کرد. این حمله را ناشی از تحریکات دولت بیزانس (روم شرقی) درجهت ایجاد دردسر برای خلیفه در مرزهای شمالی کشورش هم می‌دانند و آن را با تلاشهای رومیها برای بازپس گیری ارمنستان و بخش‌هائی از آناتولی که در اشغال عربهای مسلمان بود ارتباط می‌دهند.
نوشته تارخ نویسان سده‌های چهارم و پنجم هجری مانند بیهقی و ابن اثیر نشان می‌دهی که ترکان غُز در اواخر قرن چهارم در آذربایجان بوده‌اند.این گروه ترکان را سلطان محمود ابتدا از آنسوی سیحون به خراسان آورده بود و ابتدا هواداری وی می‌کردند و سپس سر به شورش و نافرمانی برداشتند. گردریزی می‌نویسد: «ارسلان به سلطان گفت:این خطا بود که کردی، اکنون که آوردی همه رابُکش و یا به من دِه، انگشتهای نر ایشان را ببُرم تا تیر نتوانند انداخت.» به هر روی ایشان از خراسان رانده شدند و پس از چند سال آوردگی در ایران و زد و خوردهای فراوان در نواحی دیگر ایران به آذربایجان رسیدند هم چنین چامچیان تاریخ نگار ارمنی درباره جنگی که بین ایلات غُز و شهریاران محلی آذربایجان (واسپورگان)در سالهای ۴۱۱ و ۴۱۲ هجری قمری در گرفته‌است می‌نویسد:«در این سال ترکان که همچون سیل به آذربایگان رسیده بودندروی به نواحی ارمنستان آورده به واسپورگان درآمدند دست به تاراج و تالان بگشاده بسیار جاها پایمال ساختند»
دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان درِ کتاب (نظری به تاریخ آذربایجان، ج ۱، تهران ۱۳۳۹، ص ۱۵۲) مینویسد: حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. بعد از سلجوقیان، دورِ سلسله جنبانی ترکان آتابای یا اتابکان آغاز و با نفوذ این اقوام و گسترش زبان ترکی، سیطرهٔ زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.

در زمان سلجوقیان ترک‌های بیشتری به آذربایجان روی آورده‌اند. با ادامه تسلط ترکان در دوران اتابکان باز هم عده ترک‌ها در آن سرزمین فزونی یافت و مآلاً زبان ترکی رونق بیشتری گرفت. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان «آذری» شد. جنگ‌ها و عصیان‌هایی که در فاصلهٔ برافتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباش‌های ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.

مطالعه متون و منابع قدیم و جدید، گفتارها و نظریات مدون بسیاری از دانشمندان نام آور ایرانی، عرب و مستشرقین درباره زبان باستان مردم آذربایگان، بیانگر این حقیقت است که هیچ یک از این دانشمندان نه ترکی را زبان اصلی مردم آذربایجان شمرده اند و نه آن را ریشه زبان آذری دانسته اند.
بلکه بر این باورند که در اثر هجوم ترکهای آسیای مرکزی به آذربایجان و سایر عوامل که عموماً در فاصله سده های هفتم تا دهم هجری رخ داده است و تداوم این تهاجمات که ذیلا به آنها اشاره خواهیم کرد، زبان ترکی، که در واقع بایسته است آنرا زبان وارداتی و مهمان ناخوانده بخوانیم بتدریج زبان اصیل و ریشه در تاریخ مردم آذربایجان، یعنی "آذری مادی" را به بوته فراموشی سپرده، خود جای آنرا گرفته است.
ولی نویسندگان ساکن ماورای ارس (اران)، یا در راستای اهداف منویات خویش و یا در اجرای منویات سیاسی مرکز نشینان آن خطه، طریق تسامح و تجاهل پیش گرفته و در باره زبان و پیشینه تاریخی مردم خود، نظریات پیچیده گمراه کننده و بی اساس ارائه میدهند، که بدون تردید آبشخور سیاسی داشته و اجرای این شیوه از دوران تزارهای روس اجراء میشده و سیاستگران تزاری برای بسط اقتدار و سیاست توسعه طلبی خود نمیخواستند مردم از گذشته خویش و قومیت و ملیت خود با خبر شوند.
احمد کسروی تبریزی، مورخ و محقق و زبان شناس نامدار ایران و جهان، افزون بر تحقیقات محلی و علمی در باره زبان مردم آذربایگان، با دستیابی به ریشهی اصلی زبان آذری و با عنایت به اسناد و مدارک و نوشته های بسیاری از نویسندگان عرب و ایرانی و شرق شناسان، معتقد است که زبان" آذری"، یکی از شاخه های زبان پهلوی است و لاغیر که بعد از حمله اعراب و هجوم اقوام ترک همچنان به حیات خود ادامه داده است. اما با پا گرفتن زبان ترکی در آن دیار، رفته رفته زبان " آذری" رو به ضعف و نابودی نهاده است. گو اینکه هنوز در پاره ای از روستاها و بخش های آذربایجان نقشی و نشانی از آن باقی است، اما با گسترش روز افزون ارتباطات و رسانه های جمعی و دیگر ابزارهای ارتباطی، طولی نمیپاید که این مختصر اثر بازمانده نیز در غروب بی خیالی مسوولین افول می‌کند.

دکتر محمد جواد مشکور درباره آمدن قبایل ترک به آذربایجان می نویسد:
حوادث متناوب یکی بعد از دیگری آذربایجان را آماج تهاجمات پیاپی قرار داد. با نفوذ اقوام ترک و گسترش زبان ترکی، سیطره ی زبان آذری، محدود و رفته رفته رو به کاهش نهاد.
در دوران مغولها که بیشتر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار دادند ترکان در آن جا نفوذ گسترده ای یافتند. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آنها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان "آذری" شد. جنگها و عصیانهایی که در فاصله بر افتادن و برخاستن صفویان، پیش آمد سربازان ترک بیشتری را به آذربایجان سرازیر کرد. وجود قزلباشهای ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید

 سخن گفتن به آذری
سخن گفتن به آذري در آذربايجان طي نخستين قرن‌هاي اسلامي و هم‌چنين ايراني بودن آن در كتاب‌هاي مختلف تصريح شده است. قديمي‌ترين مرجع در اين مورد، گفته‌ي ابن‌مقفع(متوفي142 هجري/759 ميلادي) به نقل ابن‌نديم است كه زبان آذربايجان را پهلوي(الفهلويه)، منسوب به فهله، يعني سرزميني شامل اصفهان، ري، همدان، ماه نهاوند و آذربايجان، مي‌شمارد(الفهرست، به كوشش فوگل، 13). همين قول در عبارت حمزه‌ي اصفهاني( به نفل ياقوت در معجم البلدان) و مفاتيح العلوم خوارزمي منعكس است.
ذكر واژه‌ي آذري را پس از ابن‌مقفع در كتاب البلدان يعقوبي مي‌توان يافت كه حدود 278 هجري/891 قمري نوشته شده است. وي مردم آذربايجان را مخلوطي از ايرانيان آذري و جاودانيه‌ي قديم مي‌شمارد و به نظر مي‌رسد منظورش آذربايجاني‌هاي مسلمان و آذربايجاني‌هاي پيرو بابك خرم دين است. ابن‌حوقل( متوفي 371 هجري/ 981 ميلادي) نوشه است: " زبان مردم آذربايجان و بيش‌تر مردم ارمنستان ايراني(الفارسيه) است كه آن‌ها را به هم پيوند مي‌زند و عربي نيز ميان آنان به كار مي‌رود و از آنان كه به فارسي سخن مي‌گويد، كم‌تر كسي است كه عربي را نفهمد..."(صوره الرض، چاپ دوم، ليدن، 248).
قول ياقوت حموي كه مي‌گويد: " مردم آذربايجان را زباني است كه آن را آذري(الاذريه) مي‌نامند و مفهوم كسي جز آنان نيست(مجمع البلدان، ليدن، يكم، 172) رواج آذري را مقارن حمله‌ي مغول تاييد مي‌كند.س از بيان زكريا بن محمد قزويني در آثار البلاد كه در 674 هجري/1275 ميلادي نوشته شده است و مي‌گويد كه : " هيچ شهري از دستبرد تركان محفوظ نماند است مگر تبريز" بر مي‌آيد كه دست كم تا زمان اباقا از تاثير تركي بر كنار بوده است.
از اين شواهد و شواهد ديگر آشكار است كه مردم آذربايجان پيش از رواج تركي به زباني كه از گويش‌هاي مهم ايران بوده و به مناسبت نام آذربايجان آذري خوانده مي‌شده است، سخن مي‌گفته‌اند.آن زبان كه با زبان ري و همدان و اصفهان از يك دست بوده است، تا قرن هفتم و هشتم و به احتمال زياد مدتي پس از آن نيز زبان غالب آذربايجان بوده است.

ريشه‌ی نام آذربايجان
آذربايجان در فارسي ميانه آتورپاتكان، در آثار كهن فارسي آذربادگان يا آذربايگان، در فارسي كنوني آذربايجان، در يوناني آتروپاتنه، در يوناني بيزانسي آذربيگانون، در ارمني آتراپاتكان و در سرياني آذربايغان نام داشته است. اين سرزمين به نام سردار آتروپات (به مفهوم در پناه آتش) ناميده شده است. او در زمان داريوش سوم، ساتراب ماد بود و در جنگ داريوش و اسكندر در گوگاما، فرماندهي سپاهيان مادي و كادوسي و آلباني و ساكاسني را برعهده داشت.
آتروپات پس از شكست داريوش به اسكندر پيوست و از سوي او ساتراپ ماد شد. او در جشن معروفي به سال 324 پيش از ميلاد، دختر خود را به ازدواج پرديكاس درآورد. پس از مرگ اسكندر و تقسيم امپراتوري او، آتروپات استقلال خويش را اعلام كرد(328 پيش از ميلاد) و سرزمين خود يعني ماد كوچك را در گوشه‌ي شمال غرب كشوري كه سپس ايران شد، محفوظ داشت.

 

زبان مـردم آتورپاتكان، زبان ايراني بوده است  « پروفسور اقرار علي اوف »
«پروفسور اقرار علي‌اوف» از دانشمندان برجسته تـاريخ‌شناسي و زبان‌شناسي جمهوري آذربايجان است كه مرتبت و منزلت علمي والاي وي به سبب تحقيقات گرانسنگ در گستره شوروي سابق و كشورهايي مانند ايـران و تركيه، بر همگان روشن است. اقرار علي‌اوف، عضو هيات علمي آكادمي علوم جمهوري آذربايجان در باكوست.
كتاب «تـاريخ آتورپاتكان» يكي از تاليفات علمي و مهم «پروفسور اقرار علي اوف» مي باشد كه در هفت بخش تدوين شده و نكته‌هاي بديع از تـاريخ آتورپاتكان را باز مي‌گويد. يافته‌هاي علمي وي مورد پسند جاهلان و نژادگرايان در جمهوري آذربايجان واقع نشد و گفته مي‌شود كه حتي گروهي از جهال كتب وي را جمع‌آوري كرده و در آتش سوزاندند!

                                        **********

 

فراز هایی از کتاب «تاريخ آتورپاتكان»  نوشته  پروفسور علي اف،ترجمه دكتر شادمان يوسف را،که به کوشش ایرانزاد گرامی(saeedaryan1000@yahoo.com) تهیه گردیده است، در ادامه پست مطالعه نمایید .ضمنن به کوشش دوست فرهیخته و اندیشمند " میلاد " اکثر مراجع موجود و مهم ترین آنها در خصوص زبان آذری آذربایجان فهرست شده، و در ادامه خواهد آمد.

 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/16ساعت 19:35  توسط آذربایجانی  | 

مدتی است درگیر تهیه نوشتاری هستم که به وضعیت پانترکان و مخاطرات پیش رو می پردازد. در این بین برخی مواقع مجبور به مراجعه به کتب و نشریاتی هستم که در پیوند با جُستار مزبور است. روز گذشته ضمن این بررسیها به صورت اتفاقی در یکی از نشریات میهن دوستانه ی نه چندان قدیمی ، به نامه ای برخوردم از زنده یاد "دکتر پرویز ورجاوند" در سال ۱۳۷۹که خطاب به آقای محمد خاتمی ،رئیس جمهور وقت به نگارش در آمده بود.

به نظرم جالب و ارزنده آمد و وقتی مشغول به خوندن آن شدم رفته رفته، وجه تناسب آن با " مانیفست کارزار با پانترکیسم " بیش از پیش جلب توجه کرد.

مناسب دیدم تا هنگام بروز شدن آتی، این نامه را در وبلاگ قرار دهم که هم از حیث سنجش موقعیت قوم گرایان ترک و مخاطرات آنها در سال ۱۳۷۹،دیدگاه مناسبی در اختیار ما قرار می دهد و نشان میدهد چنانچه در آن سال به مجموعه عملکردهای پیشنهادی پاسخی درخور داده میشد آیا پس از هفت سال مجبور به پیشنهاد مجموعه عملکرد پرهزینه ای دیگر بودیم ؟

مقایسه و ارزیابی موارد مطروحه و موقعیت قوم گرایان پانترک نشان میدهد تا گفتمان آنها در محافل خود محدود و بازداشته است هزینه های کنترل آنها نیز محدود است و اگر چنانچه منفعلانه برخورد گردد هزینه های غیر قابل پیش بینی آن، نیز به مراتب فزون تر است.

و آن گونه که آشکار است نامه دکتر ورجاوند ، خود در زمانی نگاشته شده که افسوسی است، نسبت به کارهای که در گذشته میباید انجام می شد  و نشده بوده است ،و لذا زنده یاد ورجاوند مجبور به هشدار گردیده و اگر چنانچه سالهای پیش از ۱۳۷۹ حساسیت شایسته ای وجود داشت شاید دکتر ورجاوند آنچنان نمی نوشت  و اکنون ما نیز چنین !

اما یک ذکر یک نکته نیز ضروری به نظر میرسد و آن اینکه گویش به زبان ترکی آذری ، لزوما باعث به خطر افتادن تمامیت ارضی ایران نخواهد شد و اساسا مخالفت با هر زبان به خصوص زبان ترکی ،عین نابخردی است. به واقع آنچه مخاطره آمیز است، تاکید ویژه پانترکان بر روی این زبان به قصد هویت بخشی جداگانه غیر ایرانی ،به آذربایجانی های ایران است و این اولین سنگ بنای تجزیه ارضی ایران خواهد بود.

- ذیلا نامه ی زنده یاد ورجاوند به صورت موقت در این وبلاگ قرار داده می شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بنام خداوند جان و خرد
جناب آقاي خاتمی ریاست محترم جمهوری
با درود و آرزوی سلامتی و توفیق افزونتر در خدمت به ملت بزرگ ایران برای آنجناب ؛

جناب آقای رئیس جمهوری، من نیز چون دیگر باشندگان این سرزمین طی سه سال گذشته شاهد کوششها و تلاشهای صمیمی جنابعالی برای ایجاد یک فضای متفاوت و باز در کشور و رهانیدن آن از شرایط خاص بحرانی بوده و هستم و پیگیری آنجناب در زمینه توسعه سیاسی و ساماندهی کشور بر اساس یک جامعه مدنی را ارج مینهم. ولی اجازه میخواهم به عنوان شهروندی که از ۱۵ سالگی بدون وقفه نیم قرن است در تمامی فعالیتها و مبارزات ملی حضور داشته و فشارها و زندانهای دوران شاه و سپس جمهوری اسلامی نتوانسته او را دلسرد و [خسته] بنماید٫ توجه آنجناب را به توطئه سنگینی که در قبال وحدت ملی و یکپارچگی کشور و استقلال آن در حال شکل گرفتن است جلب و تقاضا کنم تا موضوع جدی و اساسی تلقی بفرمائید و هر چه سریعتر هیاتی صاحب صلاحیت و آگاه و میهن دوست را که به حفظ استقلال و وحدت ملی و یکپارچگی کشور و توانمند ساختن فرهنگ ملی به عنوان مهمترین اصل میاندیشند و آنرا برای هر تحول و توسعه ای اساس کار میدانند مامور بفرمائید تا از ابعاد مختلف موضوع را چنانکه هست بررسی و در کوتاه مدت گیشنهادهای لازم را برای اقدامی مؤثر به حضورتان تقدیم بدارند.

 

آقای رئیس جمهور، از سالها پیش فعالیتهای جهت داری هربار [با شدت بیشتر] و [ظاهری] مناسب برای رودرروئی با پدیده وحدت ملی و زیر پرسش بردن آن به بهانه قومیتها و زبانها و گویشهای مختلف در ایران جریان داشته و با وجود سیطره بی چون و چرای ارگانهای اطلاعاتی و امنیتی بر همه اصول هیچگاه با آن برخوردی صورت نگرفته است. این در حالی است که نیروهای ملی و گستره صاحبان اندیشه و قلم وابسته به آنها که دغدغه اصلیشان حفظ یکپارچگی میهن و وحدت ملی بوده است زیر فشار قرار داشته اند. نگاهی به انتشار کتابها و نشریان پرشماری که اساس کارشان بر درهم شکستن وحدت ملی و نفی زبان فارسی به عنوان محور همبستگی فرهنگی جامعه قرار دارد به روشنی بیانگر میدان دادن به این جریان خزنده است.

جناب آقای خاتمی میدانید که تاکنون سه کنگره بنام آذربایجانیهای جهان1 در آمریکا و آلمان با سکانداری و حمایت مالی ترکیه و مشارکت علنی جمهوری آذربایجان و زیر پرچم آن کشور تشکیل شده و در آنها درباره پیوستن آذربایجان به جمهوری آذربایجان و رسمیت یافتن زبان ترکی در ایران سخن گفته شده است. شماری از دانشجویان ایرانی اهل آذربایجان که در ترکیه مشغول تحصیل هستند بدون ثبت در پاسپورت با هزینه ترکیه به این کنگره ها برده شده و در آنها شرکت یافته اند. نمیدانم از سوی دستگاه وزارت خارجه چه گزارشهائی در این باره دریافت داشتته اید و چه مواضعی اتخاذ شده است.

 

جناب رئیس جمهوری، نمیدانم تاکنون دستگاه ریاست جمهوری و ارگانهای فرهنگی کشور گزارشی درباره نوشته های مجله ها و روزنامه های: وارلیق - چیچک، نوید آذربایجان - امید زنجان، مبین، شمس تبریز و … دیگر نشریه های دوزبانه به حضورتان تقدیم داشته اند یا نه. دور به نظر میرسد که چنین گزارشی را دریافت کرده باشید و در برابر مواضعی که در آنها گرفته شده بی تفاوت مانده باشید. نمیدانم مقامهای کشور از نوک هرم تا به پائین که طی دو سه سال اخیر نسبت به ساده ترین جمله های نشریات اصلاح طلب بشدت برآشفته میشوند و تا مرز توقیف و زندانی کردن پیش میروند و مقامهای نظامی تا حد زبان بیرون کشیدن به تهدید میپردازند. در برابر نوشته هائی که از هموطنان آعزیز آذربایجانی به عنوان ملت آذربایجان یاد میکنند و از حقوق ملت آذربایجان سخن میگویند چه واکنشی نشان داده اند. بی تفاوتی در برابر این جریان خزنده تا به آنجا ادامه می یابد که امسال با یک سازماندهی همه جانبه از سوی ترکیه و جمهوری آذربایجان و عوامل اجیر شده ایرانی آنها، یکی از درخشانترین چهره های تاریخ استقلال طلبی ایران در برابر تجاوزگران عرب، یعنی بابک خرم دین، به عنوان سمبل استقلال طلبی و جدائی طلبی ترکان؟؟ به بدترین شیوه ممکن مورد بهره برداری قرار میگیرد و در روز دهم تیرماه جمعیتی نزدیک به ده بیست هزار نفر به قلعه بابک به کلیبر کشانده میشوند و گروهی کوچک از آنها سرود یاشا یاشا آذربایجان، مربوط به فرقه دمکرات را سر میدهند.

 

جناب رئیس جمهور، باید یزدان پاک را سپاس گفت که به دلیل عظمت تاریخ ایران، حتی دشمنان وحدت ملی و استقلال کشور نیز چاره ای ندارند تا برای جلب نظر مردم به قهرمانان و اسطوره های ملی تمسک بجویند. این در حالی است که دولتمردان این سرزمین حتی آنهائی که با تاریخ و فرهنگ ایران آشنائی دارند به دلیل نحوه برخورد گروهی انحصار طلب، هنوز به خود اجازه نمیدهند که برای حفظ هویت ملی و فرهنگی این سرزمین و آشنائی گسترده نسل جوان با آن پیشینه تاریخی و فرهنگی کشور و ارزشهای آن تکیه کنند و دست کم چهره های ماندگاری چون ابومسلم خراسانی، یعقوب لیث، بابک خردم دین و دهها چهره بلند آوازه دیگر را با برپائی بزرگداشتها و ساختن پیکره هایشان مطرح بسازند. دریغ و صد دریغ.

 

جناب آقای رئیس جمهور، روزنامه ها و هفته نامه های وابسته به جریان پان ترکیسم بر اساس رهنمودهای سازمان دهی شده بوسیله ترکیه از مدتها پیش با انتشار مقاله های فراوان می کوشند تا با قلب واقعیتهای مسلم تاریخی، هویت ایرانی ترک زبانان ایران را با صراحت انکار و آنها را از نظر نژادی و فرهنگی نه تنها قومی متفاوت که ملتی متفاوت با بقیه ایرانیان قلمداد کنند و سابقه آنها را به سومریها!! و ۷۵۰۰ سال پیش برسانند و بگویند: “آذربایجانیها و ترکهای ایران زمین قوم نیستند بلکه ملتند …” و یا اینکه در کشور سیاست پنهانی استحاله فرهنگی و اضمحلال زبانی و اجتماعی ملت آذربایجان پیش برده شده است و :” ما ترک هستیم، آریائی و آذری نیستیم” در این تبلیغات گسترده شمار ترک زبانان ایران را 30 میلیون ذکر میکنند و در جریان انتخابات در مورد شمار ترک زبانان شهر تهران چنین می نویسند:” شنیده میشود که برخی از کاندیداهای ترک زبان حتی در تهران نیز خواهند کوشید تا با چاپ پلاکاردها و تراکتهایی به زبان ترکی آرای ۵ میلیون شهروند ترک پایتخت را بدست آورند”.

 

آقای رئیس جمهور، بر اساس این زمینه سازیهاست که سرانجام گروه پان ترکیستها با بی پروائی بخود اجازه میدهند تا با امضای شماری از نمایندگان مجلس و چند فرد شناخته شده فعال پان ترکیست درباره تحصیل و تدریس زبان ترکی در تمامی سطوح از ابتدائی تا عال ترین سطح دانشگاهی، ایجاد فرهنگستان زبان ترکی، اختصاص یک شبکه مستقل تلویزیونی به زبان ترکی و … را به حضور جنابعالی بفرستند و بخواهند که به خواسته هایشان پاسخ مثبت داده شود.

آقای رئیس جمهور، همانطور که مشاهده فرمودید شماری از نمایندگان شهرهای کرد زبان نیز این نامه را امضا کرده اند. این بدان معنا است که آنها نیز خواستار همین مطالب برای مناطق کردنشین هستن و اگر وضع به همین منوال پیش برود باید در انتظار تقاضای مشابه از سوی ترکمن زبانان، عرب زبانان، بلوچ زبانان و … نیز بود. این همه یعنی ساماندهی یک حرکت ویرانگر در جهت درهم شکستن وحدت ملی و فراهم ساختن زمینه های لازم برای طلب خودمختاری.

 

جناب آقای رئیس جمهور، دور به نظر میرسد که سازمانهای اطلاعاتی درباره تلاشهای ترکیه و هزینه ها و اقداماتی از سوی آنها با پشتیبانی آمریکا در راستای تقویت پانترکیسم صورت میپذیرد، اطلاعات جامعی در اختیار نداشته باشند. ایلچی بیگ و حزب او در جمهوری آذربایجان مسئولیت سامان دهی و ارتباط با پان ترکیستهای ایران را بر عهده داشت. آگاهی دارید که جمهوری آذبرایجان خط خود را ازسییریل” به لاتین ترکیه تغییر داده و برآنست که آنرا با تمهیدات خاص در آذربایجان گسترش دهد. با توجه به آنچه که جسته گریخته به گوش میرسد، پان ترکیستها در دستگاه دولت و سازمانهائی چون صدا و سیما صاحب نفوذ میباشند. برنامه های زبان ترکی افزایش یافته و در مصاحبه ها بیشتر به زبان ترکی با مردم گفت و گو میشود و باین ترتیب پیام میدهند که مردم فارسی نمیدانند و اگر هم بدانند نمیخواهند صحبت کنند. بنابراین دور بنظر نمیرسد که جماعتی در چهارچوب توجیه توسعه سیاسی و احترام به خواست مردم بکوشند تا زمینه را برای گونه ای پاسخگوئی موافق به خواسته های طرح شده فراهم سازند و در دولت جنابعالی کشور را با یک فاجعه ملی مواجه بسازند.

 

جناب آقای رئیس جمهور، به عنوان سابقه به آگاهی می رسانم که در ماه نخست شروع کار دولت موقت اینجانب مسئولت وزارت فرهنگ و هنر را بر عهده داشتم. یک هیات حدود بیست نفره به سرپرستی شادروان مفتی زاده از کردستان به تهران آمدند تا درباره مسائل مختلفی از جمله همین مسئله آموزش به زبان کردی آنهم نه به این گستردگی تقاضای آقایان، با دولت مذاکره کنند. مسئولیت این کار بر عهده شادروان فروهر و من گذارده شده و در یک جلسه بیش از چهار ساعت با وجود شرایط خاص آن زمان، به آقایان توضیح دادم که شما با این پیشنهاد به دلایل بسیار (که یک به یک برشمردم) نه تنها به همه ملت ایران که به مردم کرد این سرزمین نیز لطمه ای شدید خواهید زد و از جمله یادآور شدم که شما فرزندان خود را از دستیابی به گنجینه عظیم کتابها و مقاله های فارسی در تمامی زمینه ها محروم میسازید، در حالی که هیچ منبعی برای جایگزین کردن به زبان کردی وجود ندارد. مذاکرات آن شب نتیجه بخش بود و بدلیل آنکه هیئت از تحصیلکردگان تشکیل یافته بود متوجه ژرفای موضوع شدند و از پی جستن آن صرفنظر کردند.

 

جناب آقای رئیس جمهور، جنابعالی بهتر میدانید که طرح این خواسته ها همه و همه جنبه سیاسی دارد و در راستای فشار سیاسی مطرح گردیده تا بر قدرت مانور ترکیه در ققاز و آسیای مرکزی بیافیاید و از توان ایران بکاهد و اجازه ندهند تا ما به تقویت حوزه فرهنگ ایرانی در منطقه بپردازیم. بنابراین میپذیرید کا ایجاب میکند تا از موضع اقتدار با این توطئه برخورد بگردد و اجازه ندهیم تا فاجعه افغانستان به گونه ای دیگر تکرار بگردد.

 

جناب آقای رئیس جمهور، اگر به فریادهای جمعی از نیروهای ملی در این سالها توجه شده بود و شرایط لازم برای طرح مسائل مربوط به تاریخ و فرهنگ ایران در درون کشور و منطقه آسیای مرکزی و قفقاز در بیرون فراهم گشته بود، امروز ما در موقعیت دیگری قرار داشتیم. طی این بیست سال هیچ کوششی در زمینه بازشناسی ارزش های والای فرهنگ ایرانی به عمل نیامد و اجازه داده نشد تا هویت این ملت چنانکه باید به فرزندان آن شناسانده شود. در پیش از انقلاب کوشش شد تا چهار واحدی درس تاریخ و فرهنگ ایران، برای تمامی رشته های دانشگاهی به عنوان درسهای اصلی منظور بگردد. این درس بعد از انقلاب حذف و جایش را چیزهای دیگر گرفت. دستگاه رادیو و تلویزیون کشور طی این بیست سال نه تنها در این زمینه کاری نکرده است که با اجرا برنامه های خشک و بی محتوا همه بویژه نسل جوان را گریزان ساخته و امروز در عمده استانهای ترک زبان، این رادیو و تلویزیون ترکیه و باکو و نوارهای ویدیوئی و کاست آنهاست که حرف اول را میزنند. جوانی که نه از رادیو و تلویزیون، نه در مدرسه و نه در دانشگاه درباره پیشینه میهن، تاریخ کشور و فرهنگ سرزمین آموزش نبیند، طبیعی است که گفته های بی پایه و غیر علمی جمعی پان ترکیست که از ترکیه تغذیه میشوند می تواند ذهن او را بخود مشول بدارد و برای او هویتی دروغین بسازد.

 

جناب آقای رئیس جمهور، حدود سه سال از طرح موضوع “گفتگوی تمدنها” می گذرد. دستور بفرمائید چند فرد صاحبنظر به ارزیابی برنامه های اجرا شده با بودجه کلان از سوی مرکز وابسته به ریاست جمهوری بپردازند و حضورتان گزارش دهند که چه نتایجی در برداشته است. ما میتوانستیم دست کم در چارچوب این مرکز بر اساس برنامه های سنجیده شده، همایشها، سمینارها و مراسمی بر پاداریم که بطور غیر مستقیم جوانان این سرزمین، بویژه مناطقی را که زیر تبلیغات ضد ملی قرار دارند به شناخت مطلوب برسانیم و بر اساس مبانی علمی نشان دهیم که ما در ایران، ترک زبان داریم نه “ترک” و بکوشیم تا هویت واقعی هموطنان آذربایجانی و ترک زبانان خود را به آنها بشناسانیم و از سوی دیگر شمار فراوانی از جوانان حوزه فرهنگ ایرانی در برون مرزها را با پیشینه فرهنگی و تاریخی مشترکمان آشنا کنیم. ولی در این راه هیچ گامی برنداشتیم، شاید هنوز باز هم فرصت باشد و اگر همت کنیم بتوانیم کاری در خور انجام دهیم.

 

جناب رئیس جمهور، در شرایط موجود پان ترکیست ها یک حرکت گسترده فرهنگی را سازماندهی کرده اند و نیاز بدان است که با یک عزم ملی، به مدد صاحبنظران، در چارچوب یک برنامه ریزی حساب شده ولی خیلی سریع با همان حربه به مقابله پرداخت و با یک برنامه درست در خنثی کردن توطئه ها توفیق یابد. از سوی دیگر اینجانب پیشنهاد میکند تا در زمینه سیاسی نیز دست به اقداماتی زده شود تا گروه فعال پان ترکیستها نتوانند با بی پروائی به تبلیغ گفته های ناصحیح خود بپردازند و ذهن ها را آشفته کنند. چگونه است که دستگاه مطبوعات وزارت فرهنگ در برابر توطئه های عجیب و غیرمنتظره حدود بیست نشریه ترکر-فارسی هیچگونه موضعی نمیگیرد و بازخواستی نمی کند. مگر میشود از مردم آذربایجان به عنوان یک “ملت” یاد کرد. مگر کسی حق دارد سرزمین “اران” یا جمهوری آذربایجان را به شیوه آنها “آذربایجان شمالی” و تنها سرزمین شناخته شده در طول تاریخ به نام آذربایجان را “آذربایجان جنوبی” یاد کند. بر اساس کدام پژوهش باستانشناسی، مردمشناسی و تاریخی، مردم آذربایجانی را می توان “ترک” دانست. یا اینکه بر اساس کدام پژوهش و تحلیل علمی کسی حق دارد تبلیغ کند که زبان ترکی در آذربایجان ریشه ۷۵۰۰ ساله دارد و زبان فارسی به آنها تحمیل شده است؟! مشکل به نظر میرسد که به طرح مباحث غیر علمی و غیرواقع به منظور بهره برداری سیاسی در جهت لطمه زدن به وحدت ملی کشور در شرایط حساس و بحرانی امروز بتوان عنوان اظهار نظر داد و نسبت به ان بی تفاوت ماند.

 

جناب رئیس جمهور، ایجاب میکند در قبال این حرکت خطرناک و سیاسی که از بیرون مرزها بشدت حمایت میشود با قدرت و درایت برخورد گردد و از گسترش آن جلوگیری شود. راهکارهای بسیاری در این باره وجود دارد که باید در یک ستاد مرکب از کارشناسان و صاحبنظران درباره آن تصمیم گیری شود. باید سیاست بهره جستن از آموزگاران، دبیران و استادان بومی در برخی استانها مورد تجدید نظر جدی قرار بگیرد و با اتخاذ شیوه های سنجیده شده شرایطی پدید آید تا محور بودن زبان فارسی به عنوان زبان اصلی آموزش مورد تاکید قرار گرفته و با تنظم برنامه های پرجاذبه جانبی، کوشش گردد تا جایگاه آن به گونه دلخواه تثبیت شود. نباید اجازه داد تا تحصیلکردگان کم سواد ترکیه در مراکز آموزش عالی به کار گرفته شوند و ضمن کاهش [شدید] سطح علمی دانشگاهها، در راستای تقویت پان ترکیستها عمل کنند. باید شرایط اقتصادی، اجتماعی و نیازهای نسل جوان در استانهائی که با زبان و گویشهای متفاوت سخن می گویند توجه بیشتری بشود و زمینه های نارضایتی و بیکاری عظیم کاهش بیابد. باید دولت تکلیف خود را با صدا و سیما روشن بسازد و شرایطی فراهم آورد تا این رسانه عظیم با بودجه سرسام آورش در خدمت وحدت ملی درآید و با تغییر کلی در محتوای برنامه ها و ایجاد جاذبه در آنها، از قدرت پیام رسانی بالائی در زمینه شناساندن فرهنگ ملی و گسترش زبان فارسی و ادبیات آن در داخل و خارج کشور برخوردار بگیردد.

 

جناب آقای رئیس جمهور، امیدوارم که توانسته باشم در این نوشته نگرانی همه نیروهای ملی و آزاد اندیش ایران را که نگران لطمه خوردن به وحدت ملی، یکپارچگی کشور و استقلال آن هستند به جنابعالی منتقل کرده باشم و آرزو کنم که موضوع به واقع جدی گرفته شود و هر چه سریعتر اقداماتی در خور صورت پذیرد.

با آرزوی سرفرازی و نیکبختی ملت بزرگ ایران
دوستدار
دکتر پرویز ورجاوند
۷۹/۷/۲

ثبت شده در دفتر رياست جمهوری :
۱۵/۳۳۴۶۳
۷۹/۸/۲ 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 14:27  توسط آذربایجانی  | 

کشتار مردم حاشیه نوار غزه، توسط اسرائیل دل هر انسانی را به درد می آورد.

به یاد آنها نیز باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 8:28  توسط آذربایجانی 

 

پیشاپیش از طولانی بودن نوشتار حاضر که به سبب ساختار موضوع  میباشد پوزش می طلبم.

ملاحظات اساسی :

بی شک جریان نوین و پرقدرت ملی گرایی ایرانی ومقاومت ملی گرایان درتمامی سطوح دولتی، مذهبی و ملیّون در مقابل اندیشه ضد ایرانی، بیگانه گرا ونژاد پرست پان ترکیسم ، سطح اهداف و مطالبات آنان را از تراز "حداکثری" در دوسال گذشته به تراز"حداقلی و میرای" فعلی تقلیل داده است.و این امر یک پیروزی برای ایرانیان محسوب میگردد.

این مقاومت باعث بوجود آمدن شکاف در بین سطوح رهبری آنها شده که نمونه آنرا در کشمکش محمود چهرگانی و احمد اوبالی مشاهده مینماییم .دستاوردی که در اثر این مقاومت پدیدار گشت باعث پیدایش سه شاخه اصلی در بدنه پان ترکان و هویت طلبان (بدیل پانترکیسم و تجزیه طلبی) به شرح ذیل گردیده است.

 

الف-پانترکانی که مسیر حرکت را بسیار دشوار دیده و سطح خواسته های خود را تقلیل داده و خود را هم آوا با بقیه اپوزیسیون دمکراسی خواه کرده اند و خواسته های خود را در چارچوب یک جریان فدرالیست خواهی بیان میدارند.

ب-پانترکانی افراطی(بوزگوردی)که توجه ای به مسیر دشوارحرکت نداشته و براساس رویکرد و هدفی نژادپرستانه و دستیابی به سرزمین واحد، به صورت روشن ، تجزیه ایران را در سر داشته و حداقل خواسته آنان تجزیه کل آذربایجان غربی و شرقی از ایران است.

ت‌-پانترکانی که صرفا رویکردی فرهنگی به بیگانه (باکو و آنکارا)داشته و در حال حاضر با مورد اتهام قرار دادن کرد ها و ارامنه در آذربایجان غربی با استفاده ابزاری از مذهب ،بر وجوه عمدتا غیر شیعی کردها و مسلمان نبودن ارامنه تاکید کرده و خواهان ترکی شدن کل منطقه آذربایجان غربی و شرقی و به واقع "پانترکیستهای داخلی"میباشند.پافشاری این شاخه به صورت مداوم و مقطعی بر اصول۱۵و ۱۹قانون اساسی و همواره برجسته کردن آنها نیز استوار میباشد.

اکبر اعلمی-نماینده تبریز و برخی از نمایندگان استانهای آذری نشین دوره هفتم مجلس شورای اسلامی ،با درنظر داشتن شدت و ضعف برخی مواضع می توان، تلویحا همسو با گرایش این شاخه ارزیابی گردند.

 

همانگونه که اشاره گردید،مصادیق میرایی هویت طلبی ،در تمامی سطوح پانترکان به عینه مشاهده می گردد.به عنوان نمونه در وبلاگ DumanliTəbrizکه متعلق به هویت طلبان ملایم و تعامل گرا می باشد، تصویر گرگی خاکستری (گورد)به عنوان "توتم"که البته ریشه در باورهای مغولی دارد نقش بسته و در ذیل آن توضیح داده شده که این توتم ملت تورک است ....

به شخصه طی نظراتی که متعددا بیان داشته، به این امر پرداخته وآنرا بر خلاف یکتاپرستی دانستم. براساس باورهای آلتایی-مغولی، توتم گرگ خاکستری روح محافظ شخص تورک بوده و چنین عقاید وباورهای مشرکانه که همگی ریشه در سنت های عقب افتاده ی،قبیله ای سرزمینهای ماورای قفقاز دارد.

به جدیت بر روی این موضوع تاکید کرده و پر واضح بود توتم بر خلاف باورهای دینی و اساسا مطرود است و تاکید برآن، نشانه عمق فاجعه نژادی است که با پیروزی این جریان رقم خواهد خورد.

تاکیدمداوم برتوتم پرستی هویت طلبان،یکی ازعواملی بودکه سبب گردیدتصویر گرگ خاکستری نقش بسته دروبلاگDumanliTəbrizجای خود را به پرچم ایران بدهد.و جالب این بود که درحرکتی ژورنالیستی توضیح داده بود از گرگ نترسیم و ........و در واقع یعنی اینکه واهمه کنید از چنگ و دندان این گرگ خاکستری!

لذا میتوان دریافت مقاومت همه جانبه ملی گرایان در تمامی سطوح ،عقب نشینی و رنجور شدن هر سه شاخه پانترکان را بدنبال داشته و خواهد داشت .به عنوان مثال ،بیشک وقتی والدین جوانان احساساتی فریب خورده پانترک ،دریابند فرزندان آنها عکس "توتم گرگ"نگاهداری میکنند ومانند گرگ زوزه می کشند و مغول وارانه از ارزش های ایرانی و دینی دور میشوند ، خود به محدودیت آنها اقدام کرده و حتی با بزرگسانان آن نیز مقابله شدید میکنند.حالا هرچه آنها توضیح دهند که این گرگ ، توتم تاریخی تورکان است ،کسی گوشش به این حرف ها بده کار نیست و نخواهد بود.

عقب نشینی پانترک ها از این نظریات نژاد پرستانه و برتری جویانه ،یعنی شکست نظریه ملت واحد تورک (مرحله ترکیسم)و معیوب شدن و تخریب جدی مراحل پیوسته و گام به گام نیل به پان تورانیسم. کاربست اقدامات معرفی شده در بخش نتیجه گیری جهت تخریب و نابودی سیر پانترکیسم ،مجموعه ای از فعالیت های فرهنگی و عملیات اجرایی موثر است که متناسب با شدت و ضعف اقدامات پانترکان افراطی،انتخاب میگردند.

اساسا ساختاری که پانترکان بنا کرده اند بر ستونهای نژادی و احساس تنفر از ایرانیت و آریایی بودن می باشد و لذا تخریب هر کدام از این ستونها به منزله خرابی کل ساختار و نابودی کامل آنست .بستر هویت طلبی دروغین نژادی ،منتشر شده توسط هویت طلبان به مثابه پاشنه آشیل آنهاست و درحال تخریب شدن است.

مردم آذربایجان وقتی با اشعار ملی میهنی شهریار مواجه میشوند و هنگامی که با غرور ایرانی ستارخان روبرو میگردند و زمانی که از ضدیت ایرانی و شیعی رژیم باکو آگاه می گردند و وقتی از عمق فحشا و فساد افسار گریخته و فقر طبقاتی بیشتر از ایران جمهوری آذربایجان مطلع میشوند، آنگاه:

رویای پانترکان فروریخته است .

و بدین گونه زمینه برای نابودی پان ترکان افراطی آماده میگردد.پانترکان بروشنی دریافته اند اگر در این مرحله تاریخی،به اهداف و آرزوهای خود نرسند به عبارتی ،هیچ زمان دیگرنخواهند رسید وآرزوهایشان پشت پنجره های باکو و آنکارا خواهد مرد .

شاخه سوم که اساسا مرگش فرا رسیده و فاقد هر گونه برش لازم در چارچوب های کنونی است و با توجه به آگاهی حاکمیت از خواسته های نامشروع دو شاخه دیگر و احتمال تغییر جریان شاخه سوم به جریان شاخه دوم ،کنترل شدید شده و بعضا مخالفین آنها را حمایت می نماید و یا اجازه زیاده خواهی ، به مخالفین پانترکان را میدهند.

ولاجرم آرزو ها و زیاده خواهی های شاخه سوم،مانند رجز خوانی پهلوان رنجورو عجز ولابه، گرگ در حال مرگ است.هر چند برخی از آنان سعی دارند با ائتلاف با جریانهای اصلاح طلب چتر حمایتی برای خود دست و پا کنند.

جریان شاخه اول ،در سایه گروه های اپوزیسیون نظام ایران قرار داشته و با توجه به مخالفت جریانهای چپ کارگری با هرگونه فدرالیسم و تجزیه طلبی و هویت طلبی، و همچنین تضاد ملی گرایان و دیگر جناح های موجود در گروه های اپوزیسیون با جریان پان ترکی،دارای نقشی تعیین کننده و فعال نیست و اکثر آنها ،خواسته های قومی را نه در چاچوب ملی جداگانه،بلکه قومی میبینند واکثرا این خواسته ها را صرفا قابل بررسی در فردای خیالی و بر اساس یک رفراندوم ارزیابی میکنند.لذا شاخه اول نیز حال و روز بهتری از شاخه سوم نداشته و روز بروز رنجورتر خواهد شد.

تحلیل شاخه دوم که از آنان به نام پانترکان افراطی یاد می کنیم نشان میدهد آنها درحال حاضر دچار انشقاق و چنددستگی و انشعابات درونی اند و با توجه به سالمند بودن برخی از رهبران معنوی و عملیاتی آن وعدم کارکرد موثر پیش بینی شده هر لحظه منزوی تر میگردند.وابستگی آنان به محافل باکو وآنکارا، پانترکان افراطی را در یک مغاک مصالحه دولتهای تهران-باکو-آنکارا گرفتار کرده و با توجه به تامین مالی آنها از سوی بیگانگان ضد ایرانی (باکو وآنکارا)و ازطرفی، سرخوردگی شدید از عدم نیل به خواسته ها و عدم استقبال از درون آذربایجان ایران ، آنان را به سمت و سوی دافیتیزم (بیگانه گرایی و بیگانه پذیری) مفرط سوق داده است.

تحلیل باورهای این بیگانه گرایان به روشنی عمق تحریف تاریخ را نشان میدهد.دست یازیدن به هر خس و خاشاکی و بیان مسائلی عجیب از این دست که، ترکان بودند که در جنگ عراق با ایران از سرحدات ایران دفاع کردند ،حالا چرا شما از کرد های خائن (با عرض پوزش از مردم شریف کرد)و ارامنه دفاع میکنید ،نشان ازعمق شکست ایدئولوژیک پانترکان بیگانه پرست است که با جعل ومغلطه های چندگانه ،درفکرفریب مردم عادی و طرفداران اندک شمار خود هستند .

تو گویی ، مردم آذری ابتدا خود را تورک میدانند و نه ایرانی آذری ،سپس به درخواست دولت و مردم ایران و نه به پای خود، به صحنه نبرد با دشمن عراقی رفته اند.و می بینیم منزلت مردم آذربایجان را در حد یک قوم جدا از ایران که برای روز نبرد به کار گرفته شده اند ،تنزل میدهند.

و این است دفاع پانترکان از مردم آذربایجان!

و جالب اینکه تمامی سطوح پانترکان،همین را بیان میدارند،که گویی دستور تشکیلاتی است. ضروری است به پانترکان افراطی و ملایم سرنوشت جعفر پیشه وری را اکیدا گوشزد کرد که چگونه به شوروی پناهنده شد و چگونه به پشیمانی و در مرگی مشکوک جان باخت .سرگذشت جواد درختی ، رییس کنگرة آذربایجانی‌های جهان را که در انتظار زندان است باید مایه عبرتی دیگر باشد.

پان ترکان باید بدانند که آشکارا این ره که میروند به ترکستان است ومستحق کارزار،بنابراین توصیه جدی به فریب خوردگان پانترکان این استکه،به دوراز نگرشهای ایدئولوژیک به مطالعه تاریخ ومخصوصا منابع معتبر پرداخته و بر اساس یک تحریف آشکار خود را تورک ننامند ،وجدای از منابع کاملا مستند در خصوص آذری بودن آذربایجانی ها ،توجه نمایند بر اساس یک عرف نسبی ساده، ساکنان آذربایجان هم حق دارند ،مانند کردستانی ها ،لرستانی ها ،مازندرانی ها ،بلوچستانی ها،گیلانی ها وکه به ترتیب کردی ،لری ،مازنی، بلوچ ،و گیلک نامیده می شوند، آذری نامیده شوند و پانترک میخواهد این حق را از آذری ها دریغ دارد.

یکی از تبلیغات گسترده ای که پانترکان مینمایند ،چه آنها که در طبقه بندی شاخه سوم قرار دارند و بنا به ملاحظات محافظه کارانه، خود را هویت طلب مینامند و چه آنهایی که شعار هویت طلبی را پلی میدانند برای رویا و آرزوی آخرشان که همانا تجزیه ایران است ،اعتراض به عدم اجرای اصول۱۵ و۱۹قانون اساسی جمهوری اسلامی میباشد.

در حالی که هدف اصلی هویت طلبان از بازگویی اصل۱۵و۱۹قانون اساسی،به واقع چیزی به جز هدف نهایی دیگر پان ترکان نیست و این همان، ایجاد یک سرزمین واحد تورکی است.مداوما به عدم اجرای اصول۱۵و۱۹قانون اساسی ایران اعتراض کرده و چون اساسا مغرضانه سخن می گویند ، لذا طوری نمایش میدهند که:آری ،در قانون اساسی درج شده ،اساسا آذری هاباید یک زبان دیگری داشته باشند ونهایتا باید پان ترکی پیشه کنند و این شوونیسم پارس است که حکومت جمهوری اسلامی را تحت فشار گذاشته، که نگذارید ملت ترک به خواستهای پانترکی خود برسد. در حالیکه اساسا ملاحظات به گونه ای دیگر است.چه اینکه اصل۱۵میگوید :

- زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است.

و اصل ۱۹ میگوید :

-مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد،زبان ومانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

بسیار خوب ،چنانچه مشاهده میگردد زبان مشترک مردم ایران مطابق اصل ۱۵، فارسی میباشد که پانترکان اساسا بدان معتقد نیستند .همانگونه که میدانیم بعضا خط را هم تغییر داده و بسیاری از سایت های پانترکی از الفبای لاتین روسی همانگونه که در جمهوری آذربایجان (ارّان-ایران شمالی)بکارمی رود بهره می گیرند.تنها بخش باز مانده اصل۱۵عبارت "تدریس ادبیات آنها در مدارس"می باشد که خود عبارت گویای مسئله مشخصی است که:

اولا زبان های غیر فارسی را "محلی و قومی"برشمرده و نه زبان ملی .

ثانیا آیا آذری ها در آذربایجان و دیگر نقاط کشور ،تنها و تنها با یک زبان و آن هم با یک لهجه مشخص صحبت میکنند.مثلا تکلیف گویش های تاتی درآذربایجان چه میشود؟ تکلیف کردهای و ارامنه ارومیه چه میشود ؟کردهای کرمانجی خراسان را چه کنند ؟

کدامیک از لهجه های ترکی آذری را برگزینند برای گفتار،شنیدار و نوشتار .میدانیم در تبریز به گونه ای ترکی آذری تلفظ میگردد که علی الظاهر لهجه اردبیلی را قبول ندارند.

خوب ما باید چه کنیم ؟با آذری تهرانی چه کنیم ؟کرد تهرانی چه ؟ گیلک ها و ارامنه ی ساکن در تبریز چگونه؟

آیا یک قالب پنیر در دست گرفته ایم و آنها را به قسمت های دلخواه، برش کامل زده و میگوییم یک قسمت کرد -یک قسمت لر-یک قسمت آذری ترک زبان -یک قسمت تهرانی و ...

سخنی به غایت فرومایه است چنین سخنی !

این چگونه دستگاه آموزش و پرورشی است که در زنگ ادبیاتش انواع واقسام معلمین ادبیات داشته باشد آنهم با لهجه های متفاوت! که زبان مادری محترم شمرده گردد .

ولی انگیزه پانترکان نه کردها هستند و نه تالشها و غیره ،بلکه اساسا کردها را در آذربایجان غربی برسمیت نمیشناسند، همچنان که تالشیان را در گیلان.

اصولا پانترکیسم به یک زبان واحد اعتقاد دارد، آنهم زبان تورکی آلتایی-مغولی و بس .و این زبان هم باید حتی در دانشکده های پزشکی و مهندسی ایران تدریس گردد.این هدف غایی (نهایی) است .

شاهد این مدعا چیست ؟

پان ترکها در جمهوری آذربایجان با زبان پارسی چه کردند:گزارشات نشان میدهد ،بی هیچ ملاحظه مدارس پارسی زبان راتعطیل کردند.اینجانب به نوبه خود سالخوردگان تالش را مشاهده کردم که به زبان تالشی-تاتی سخن میگفتند و فرزندان آنها به سختی تنها چند کلمه از زبان فارسی می دانستند.این است همان رویای پان ترکان در ایران ،که البته تعبیر نخواهد شد.و درعین حال ،همان کابوسی است که تمامیت سرزمینی این کشور تاریخی را تهدید میکند.

تدریس ادبیات آنهم به شیوه واحد مثلا در آذربایجان غربی و شهرهای چند قومی، امری ناشدنی است و منجر به برادر کشی .و در بقیه مناطق نیز کمابیش به همین گونه است.حتما شنیده اید در آذربایجان غربی دانش آموزی که با دوست دیگرش به زبان کردی سخن میگفته توسط معلم ترک زبانش از کلاس اخراج میشود.

با اینگونه حرکتی که نژادپرستان پان تورک بر مبنای زبان واحد و نژاد واحد به نمایش گذاشته اند اصولا آموزش زبان قومی (مادری) به نفع پان ترکهای بیگانه گرا انجامیده و امنیت کشور را به مخاطره می اندازد.این در حالی است که"مطبوعات و رسانه های گروهی"به زبان های قومی و خصوصا ترکی آذری وجود داشته و منعی وجود ندارد و بر اساس همین امر بوده که اندیشه های پان ترکی و تجزیه طلبانه منتشر میگردد!

تاریخ گواه مدعای ماست ، هنگامی که در سال(۱۳۲۵-۱۳۲۴)فرقه دمکرات آذربایجان به قدرت رسید یکی از اقدامات اصلی آنها در راستای مرحله ترکیسم ،ممنوع کردن زبان فارسی بود بر مبنای اصل زبان واحد - سرزمین واحد.

نهایتا ، به عنوان یک نتیجه گیری نهایی آموزش و پرورش زبان مادری، در سرزمین های چند قومی-چند لهجه ای و چند زبانی ،امری ناممکن و ناشدنی است و اساسا دولت در مقابل اجرای آن مسئولیت قانونی ندارد.

ببینید پانترکان چه تصویر سیاه "نژادی"و"برادر کشانه ای"را برای ایران ترسیم کرده اند. تصویری که پاره پاره شدن ایران را ، نمودار میسازد.

اما دو پرسش ،که امیدوارم هویت طلبان (بدیل پانترکیسم و تجزیه طلبی)پاسخ شفاف دهند.

۱- آیا در جمهوری آذربایجان در مناطق غیر آذری ، زبان مادری غیر ترکی تدریس میگردد ؟

۲- آیا در ترکیه در مناطق غیر ترک ،  زبان مادری غیر ترکی تدریس میگردد ؟

 و اما اصل ۱۹ که دیگر، ادعای پان ترکان شاهکاری است ستودنی.

"مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد،زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود " اصل ۱۹قانون اساسی .

"در ذیل این اصل دو آیه و روایت شریفه به ترتیب ذیل ذکر شده:(عین نقل قول مندرج در قانون اساسی)

الف:سوره الحجرات آیه ۱۳مبنی بر:ای مردم ما همه شما را از یک زن ومرد آفریدیم وشما را گروهها و قبایل مختلف قرار دادیم تا (به این وسیله)یکدیگر را باز شناسید.به درستی که بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست .

ب : روایت رسول اکرم :ای مردم بدانید که پروردگار همه شما خدای یکتاست ، و پدر شما نیز یکی است.آگاه باشید هیچ فضیلتی برای عرب نسبت به عجم نیست ، همچنان که فضیلت و برتری برای عجم نسبت به عرب نیست.وهیچ برتری برای سیاه نسبت به سرخ و برای سرخ نسبت به سیاه نیست .و آگاه باشید که معیار اصلی برابری انسانها نسبت به یکدیگر ، تنها تقوی است."

 

بررسی تحلیلی ادعای پانترکان :

پانترکان ادعا مینماید با استناد به اصل ۱۹از نظررنگ، نژاد وزبان مورد تبعیض قراردارند.مفاد اصل۱۹به صراحت بیان میدارد که ،اقوام ایرانی را به صورت ملت مستقل نگاه نمیکند بلکه آنان را قوم و قبیله می داند و نه ملیت جداگانه .بنابراین اگر پان ترکان اصل ۱۹را ملاک خویش قرار داده اند ، مطابق این اصل ملیت جداگانه برای آذری های ترک زبان درست نمی باشد.از طرفی کدام شواهد نشان میدهد آذری ها نسبت به دیگر ملل تحت تبعیض قرار داشته یا دارند.درحالیکه اکثردولتمردان دوره های مختلف بعضا آذری بوده ،در سیستم قضایی کشور نقش همیشگی داشته،رهبر کشورخود آذری بوده،در بازار تهران نقش موثر داشته،بزرگترین شاعر نوغزل سرای معاصر آذری بوده و شهریار نام داشته، درحالیکه میتوانست سیمین بهبهانی باشد ،بسیاری از وزرای قبل از انقلاب آذری بوده-پادشاهان گذشته ایران که دیگر جای بحث ندارد و امری بدیهی است و .... .

اساسا نمود های این تبعیض را هیچ اشارتی نیست .اتفاقا اگر مثلا زبان کردی یا گیلکی زبان رسمی بود شاید تبعیض ،محلی برای ارائه داشت ولی زبان فارسی که اصولا ربطی به قوم خاص نداشته و ارتباطی با مردم استان فارس و شیراز ندارد که فارس ها را به خاطر زبان فارسی مقصر تبعیض بدانیم .

در اینجا بحث عامیانه ارائه نمیدهیم ،که مثلا به تعدادی مردم بی سواد یا کم سواد وکاسبان خرده پا (که البته شریف هستند) بگوییم زبان فارسی آنگاه میشود قوم فارس.

در همین رابطه مشاهده نمایید پزشک پانترک " جواد هیئت " چه میگوید :

«...زبان فارسی از خارج از ایران، یعنی از آن طرف جیحون به وسیلة ترکان غزنوی وسلجوقی به ایران آمده وبا قدرت سلاطین ترک،زبان رسمی وادب ایران وآسیای صغیر وهندوستان گردیده و بعداً هم با همکاری شعرای کلاسیک ترکزبان به این پایة ادبی رسیده است...مانند مثنوی مولوی و دیوان غزلیات شمس و دیوان نظامی گنجه ای، خاقان شروانی و قطران تبریزی و امثال آنها .....»

فرض محال میگیریم گفته های ایشان درست باشد.بسیار خوب، پس اساسا زبان فارسی (دری)چه پیوندی به مردم استان فارس دارد ؟آخر آدمی با اینهمه تحریف و تناقض چه کند ؟

اگر پادشاهان ترک اینچنین کردند بنابراین شونیزم "که البته معنی آن را نمیدانند" چه ارتباطی به غیر اتراک دارد، خود کرده را تدبیر نیست .اصولا کدامین دست خائن در پشت پرده تبعیض۸۰۰ ساله نهفته است.اگر پادشاهان ترک این تبعیض را روا داشتند و زبان فارسی را که علی الاصول فاقد دستور زبان تدوین شده بود را، اینقدر تبعیض گرایانه حاکم کردند ،چه دلیلی وجود دارد که میراث داران پانترک آنها دوباره تبعیض روا ندارند ،اینبار با زبان ترکی و بسیار نژادپرستانه تر.

با نظریه فوق ثابت می شود از۸۰۰–۷۰۰سال پیش تا کنون نسبت به اتراک در ایران تبعیض صورت گرفته است و چه عجب که خود اتراک در آن نقش اصلی را بازی کرده اند.یعنی ترکها خود شوونیست پارسی بودند و پارسیان به صورت مخفی آنان را ترغیب و تشویق به فارسی گویی و ایران گرایی در ایران و حتی آسیای صغیر و هندوستان کرده اند. به واقع آدمی چه خواهد گفت چنانچه پانترک و هویت طلب گردد.

ساختار این اندیشه چنین است ؛ زبان فارسی توسط اتراک و پادشاهان ترک از آن طرف جیحون آورده شده و سپس به طرز بلند پایه ای فاخر شده است آنهم در همه جا .و بلافاصله نتیجه بگیریم دست شوونیزم پارس در کار بوده است.

براستی چرا اکنون پانترکان پای در جای نیاکان خود نمیگذارید و همان راه را نمیپیمایند ؟مگر زبان فارسی میراث فرهنگی اتراک و پادشاهان ترک نبوده است ،بنابراین پانترکان که باید حافظ آن بیش از بقیه مردم ایران باشند.

اما آنچه که ما میدانیم تفاوت عمده پانترکان کنونی و ترکان هجوم آورنده به ایران است که؛ترکان غزنوی و سلجوقی در اثر همنشینی با مردم صلح گرای ایران خوی افراطی نژادپرستانه خود را از دست داده و به زبانی برای دبیری و فرهنگ یعنی فارسی روی میآورند که در اکثر جای جای میهن کمابیش رواج داشته و در زبان قبل از اسلام ریشه داشته و به صورت پرقدرت در مقابل زبان عربی قد برافراشته بوده است.

میدانیم ملی گرایی ایرانی هیچ وقت نژادی نبوده و نخواهد بود و بدین لحاظ دیرپا بوده و برعکس آن، نژاد پرستی ترکی پاشنه آشیل پان ترکان میباشد .

جالب است بدانیم بنیان گذارغزنوی ها ،سبکتکین بن قرابجکم ،از غلامان ترک سابق سامانیان محسوب میشد و البته بعدها در اقدامی ایران گرایانه نسب نامه ای مجعول ،تبار وی را به پیروز پسر یزدگرد سوم ساسانی رساند.ظاهرا اقدام ترکان در گذشته به ضرر پان ترکان کنونی انجامیده است.جا دارد به این نکته اشاره گردد بر خلاف مورخین خارجی ،پانترکان اصولا علاقه ای به بیان علت اصلی تسلیم شدن ترکان غزنوی و سلجوقی در مقابل فرهنگ مردم ایران ندارند ، که همانا بربریت و بی سوادی آنها بوده .

برگردیم به روایت رسول اکرم(ص)که در اصل ۱۹قانون اساسی به کار رفته و این اصل مداوما مورد استناد پانترک ها قرار میگیرد.رسول اکرم علت تفاخر اصلی یک فرد را به دیگری همانا تقوی و پرهیزگاری میداند و لاغیر .و اساسا برتری نژادی را مردود میشمارد .و صرفا نگاهی فردی و انسانی در این خصوص ارائه میدهد.و اصولا به حقوق اقوام و یا نژاد پایبندی نشان نمیدهد بلکه پایبندی به تقوی را اساس میشمرد.

بنابراین پانترکان،اصلی از قانون اساسی (۱۹)را مبنا میگیرند که در تضاد کامل با اندیشه های آنانست. آنها نگاهی نژادی و توتم پرستانه (بوز گورد)دارند و هنوز در اندیشه های ترکمنان و مغولان آنسوی جیحون هستند. که اصولا با یکتاپرستی در تضاد بوده و مطابق مبانی اسلام باطل است.

حتما شنیدید پانترکان واژه تورک را مقدس میدانند و به بوزگورد(گرگ خاکستری)بعنوان توتم قدرت دهنده درندگی و بربریت اعتقاد دارند.گزارش ذیل نیز به عنوان شاهد امر فوق بسیار قابل ملاحظه است.

در سایت پان ترکی www.azadtabriz.com بالای واژه " آتاتورک " چنین میخوانید (عین عبارت) :

"نام مقدس تورک بر جای جای دیوارهای سولدوز نوشته شده است"صرف نظر ازنژاد پرستی که در این عبارت دیده میشود، بیگانه پرستی نیزکاملا مشهود میباشد و واژه سولدوز(نقده)،که عملا تهدید کردها را نیز بدنبال دارد.

عبداله گل رئیس جمهور ترکیه علیرغم گرایشات اسلامی ، همنوا با اهداف الحاقی اغوزی و ترکی سازی در سفر به ترکمنستان منویات نژادپرستانه وارثان خلیفه های عثمانی را اینگونه اعلام میدارد:

"ترکمنستان سرزمین پدری ماست، نژاد،زبان و دین ما یکیست و ملت واحدی هستیم که در دولت های متعدد زندگی می کنیم- عبدالله گل در سفر به ترکمنستان "

آنچه که میتوان از اندیشه های الحاقی (پان) تورکان دریافت،تقدس سه"پارادایم"و محوراصلی است :

الف – سرزمین "مقدس" ترکستان

ب – زبان "مقدس" تورکی

ج - نژاد واحد و"مقدس" تورکی

بنابراین پان ترکیسم با توجه به مولفه های آشکار آن در تضاد با اسلام و یکتاپرستی قرار داشته و جالب است که پانترکان حدیث معتبر رسول اکرم را که با اشاره به سلمان فارسی است،ومبنی بر دست یابی پارسیان به دانش ، ولو در ستاره ثریا را، ساخته و پرداخته شونیزم فارس میدانند.

در صورتی که منظورحضرت رسول قوم باستانی پارس نبوده،بلکه مردمان سرزمین پرشیا(ایران زمین) مقصود بوده است.و در آن هنگام ۱۲۰۰سال از زمان هخامنشیان و تشکیل حکومت پارسی گذشته بوده است.و این تحریف آشکار نشانه ای جز فریب اذهان ساده جوانان متعصب قومی چه میتواند باشد ؟بهرروی ، اصل ۱۹ قانون اساسی مجددا تاکید بر قوم و قبیله میکند و نه ملیت جداگانه .

از طرفی حتما پانترکان میدانند تهران هیچ گاه سرزمین ترکی نبوده است و در هیچ مکتوبی و مدرک تاریخی،تهران ماوای ترکان خوانده نشده و آذری های ترک زبان عمدتا ازدوران پهلوی دوم به تهران مهاجرت کردند.پرسش مشخص این است که ، در تهران ، پایتخت ایران ،آیا برای ترکی صحبت کردن منعی است یا خیر ؟ آیا در اماکن عمومی منعی برای گویش ترکی مقرر گردیده است؟ آیا کتب و نشریات ترکی چاپ میگردد یا خیر؟

چنانچه منعی وجود ندارد آیا این نشانه همزیستی مسالمت آمیز مردم غیر آذری با، آذریها نیست ؟ تهران که فارسی زبان بوده است .اگر قرار است مبنا را سرزمین ترکی بدانیم ، تهران که سرزمین ترکی نیست .چرا دولت و مردم شوونیزم فارس زبان آن، اجازه گویش غیر فارسی را در آنجا میدهند .این پارادوکس چگونه قابل توضیح است ؟

آیا به طریقی مشابه مردم تهران حق ندارند بگویند که زبان واحد، نژاد واحد، و سرزمین واحد ما کجاست ؟ ترک ها آمدند و صاحب خانه شدند.کدامیک به دیگری تبعیض روا میدارد ؟ببینید چه تصویر سیاهی برای این مردم پدید می آید .با دیدگاه پان ترکان، در جای جای این کشور، حالتی چنین  پیش بینی میگردد.

مردم ایران بر اساس یک مدارای تاریخی، با هر زبانی که خواستند تکلم کردند، ولی زبان غیر نژادی فارسی را برای زبان مشترک برگزیدند.و این ریشه بسیار تاریخی تا دوران هخامنشی دارد ، که آنها علاوه بر داشتن زبان خاص ، زبان ایلامی و آرامی را برای خط برگزیدند تا قابل فهم برای کل امپراتوری باشد.چه اینکه نگاهی نژادی به موضوع زبان نداشتند.اصولا ملی گرایی ایرانی هیچگاه معطوف به نژادپرستی نبوده و نخواهد بود، و اساسا مولفه های مذهبی و انسان گرایانه آن بسیار بوده و مطابق منشورکورش، مبتنی بر احترام به اقوام و ملل دیگرو حتی تامین اجتماعی همگان است. به مضمون آیه ای دیگر از قرآن کریم توجه نمایید :

" اگر قرآن به زبان عجم نازل میگردید شما اعراب به آن معتقد نمیگردیدید "

« قرآن کریم سوره فصلت آیه ۴۴ »

که این نیز،نشان از غیرنژادپرست بودن ایرانیان و نژادپرست بودن اعراب میباشند.و اتفاقا در این مورد، اعراب مشابهت کامل با پانترکان (عدم قبول حدیث رسول اکرم ) دارند.

 

نتیجه گیری و توصیه نهایی در خصوص پانترکان افراطی :

با آنچه که رفت و با تصویر سیاهی که پانترکان برای پاره پاره کردن ایران تدارک دیده اند ، که ریشه های آن در باکو و آنکارا کاملا هویدا میباشد به دولتمردان ایران هشدار میدهیم این فتنه ، خانمان برانداز است .

خشک و تر خواهد سوخت .فتنه نژادی بسیار هولناک تر از آنچه که تا بحال، بلا و مصیبت نامیده میشده ،میباشد .ویروسی است مهلک و مسری که کیان نظام را به مخاطره میاندازد .چنانچه چشم فتنه کور نشود چشم بصیرت بسیاری نابینا میگردد.

بدون کارزار و تاختن بر این موجود اهریمنی (پان ترکیسم )آینده این مرز و بوم کهن ، با مخاطره جدی مواجه میگردد.

بهانه موجه وقابل قبول موجود است،دولت باکو با سرکوبی"گروه مهدی صاحب الزمان عج"و زندانی کردن (۱ـ سعید داداش بیگی(داداش‌بیگلی)۲ـ جیحون علی‌اف۳ـ جهانگیر کریم اف۴ـ میکاییل ادریس‌اف ۵ـ راسیم کریم‌اف۶ـ رشاد علی‌اف۷ـ رشاد اسماعیل‌اف۸ ـ ‌فایق اسماعیل‌اف۹ـ مبارز سلیمان‌اف ۱۰ـ فرید آقایف ۱۱ـ امیل محبعلی‌اف۱۲ـ زایر اروج‌‌اف۱۳ـ سامر قوجایف۱۴ـ فتح‌الله بابراف۱۵ـ بیگ‌بالا قلی‌اف)و ایجاد محرومیت برای مردم ایرانی "ایران شمالی" و اسلامیان و حمایت های بیدریغ از تجزیه طلبان پان ترک ایرانی و قتل روشنفکران و علمای دینی و تبعیید آنان به سیبری ویا ایجاد مشکلات اقتصادی برای طرفداران ایران ، سرکوبی تالشیان و ایجاد هرگونه حصر و تعقیب برای اقوام ایرانی اران (ایران شمالی ) و غیره که من به عینه نیزشاهد آن بودم ، زمینه اقدام متقابل را فراهم کرده است .

سرکوبی متقابل به مثل ، تجزیه طلبان و بیگانه پرستان در این زمان امری کاملا موجه جلوه مینماید.تا سر این مار افعی نشده،باید بر سنگ کوبیده شود .چاره ای نیست و رهبران آن لیاقت زندگی در ایران را ندارند.و زهر چشم گرفتن همراه با افشاگری ، بقیه را چاره ساز خواهد بود .

اکثر خانواده های اینان از فعالیت ضد ایرانی فرزندان خود آگاهی ندارند و به محض اطلاع از، نظرات بشدت متعصب این جماعت،  توسط خانواده های خود محدود و شاید سرکوب شوند.

کانونهای بحران هویداست ولانه های بیگانه گرایی هویت طلبان بیش از اندازه بی درو پیکر است .

پانترکان ترسو و هارتو پورتی هستند و به وزش بادی خم میشوند.اکنون وقت وزش این باد است .

فردا شاید دیر شود.

اکثر آنان اصلا نمیدانند این حرفها که به خورد آنها داده اند چه معنایی دارد، از هر صد نفرعینا صد نفر نمیدانند شوونیزم یعنی چه؟ و چرا بد است؟ و اگر به آنها معنایش را توضیح بدهی ، شاید بگویند شوونیزم چقدرچیز خوبی است.

پان ترکیسم در بستر بیسوادی جاری میشود، لذا باید در کانون های کم سواد و بی سوادی که با آنها مراوده و ارتباط دارند متمرکز گردید مانند کاسبان خرده پا و خدماتی .

استاد شهریار باید مورد تاکید بسیار قرار گیرد واشعار ملی و میهنی او،وضدیتش با تجزیه طلبان برجسته گردد.سریال شهریار مانند کرم شب تاب است باید گسترش داده شده و تبلیغ شود.

در بسیاری از ارکان مهم کشور مانند صدا و سیما ، رسانه ها،وزارت خانه های ارشاد و کشور و خارجه و حتی مجلس باید "کمیته مقابله با پانترکیسم" تشکیل گردد.

آذری های وطن پرست باید در خط مقدم مبارزه باشند.باید بر اسلام ستیزی رژیم باکو تاکید ویژه صورت گیرد.

باید به آذری ها نشان داد در جمهوری آذربایجان تالشی ها حتی اجازه سخن گفتن و نشر کتاب و شعر و... به زبان تالشی ندارند. در حالیکه در ایران اصلا چنین محدودیت هایی وجود ندارد.

ضروری است در کنار این حرکات  نسبت به رسوایی ناصر پورپیرار، اقدام شده و تاریخ مصرفش را به انتها رساند.

باید منویات تجزیه طلبانه آنها در بوق و کرنا گذاشته شود .افشاگری بی پروا، همراه با اقدامات رسانه ای و تکثیر CD و جزوات و بلوتوث های افشاگرانه  میتواند موثر باشد.

جلسات هفتگی آنها در هم شکسته و بی آبرو و تنبیه شوند.این مسئله طرح شود اگر قرار است زبان ترکی آذری آموزش داده شود باید زبان آذری باستان وتاتی همراه با کتاب ؛آذری یا زبان باستان آذربایجان؛ نیز آموزش داده شده و آنگاه انتخاب صورت گیرد.

ایجاد تفرقه بین جناح ملایم و افراطی پان ترک ها ، شیوه ای بسیار موثر است .از علمای دینی در این امر میتوان کمک موثر اخذ کرد.

گرایش الحاقی (پان)ملی گرایی ایرانی را بسیار تقویت و مسئله بازگشت سرزمین های ایران شمالی به وطن اصلی یعنی ایران را عمده کرد.

سنگ سفت به سینه تئوریسین های"پورپیرار زده" ، آنها کوفت. باید آنها را ترساند و بی اثرکرد.

جلسات مناظره رسوا کننده نیز یکی از راه های قابل قبول است .در مقابل این جماعت فرومایه پانترک ،هر لحظه یادمان باشد:

سال ۱۳۲۵چگونه ریشه فتنه خشکانده شد ، آنرا هم در پیش گیریم.

این بود بخشی از اقداماتی که بی پروا توصیه کردم و راه حل نهایی میدانم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/11ساعت 12:45  توسط آذربایجانی  | 

تاریخ ایران شاهد حوادث غریبی است که در نوع خود بسیار شگفت آور است ،زمانی، مردمی که مورد هجوم اعراب واقع می شدند ، چنان خود را تسلیم شده یافتند که زبان نیایی را به کنج پستوها بردند و به مقاومتی مثال زدنی در تکلم زبان اعراب ، خود را از روی عمد چنان ناتوان جلوه دادند که اعراب، ایرانی را از سر توهین ، عجم و گنگ نامید و زمانی دیگر برخی چنان در آموزش عربی و فروختن تفاخر و تفرعن ، عرب زده جلوه کردند که حتی برخی بزرگان این سرزمین ، هجو به زبان عربی را بر مدح به زبان فارسی ترجیح دادند. برخی مانند "ابو حاتم رازی"چنان شدند که حتی اعراب آنگونه نبودند و بیشتر از آنان به عربیت تظاهر کرده ، و اساسا نشانه ای از ایرانی بودن را به کیمیا تبدیل کردند. اینهمه از سوی خود پارسیان بود،هرچند در ادامه این ایرانیان و زبان فارسی بود که قد برافراشت و ستبر گردید.

این روزگار غریب دگر بار تکرار شده و برخی از آذربایجانی ها ، زبان ترکی حاصل از حمله اتراک و مغول را چنان عزیز میدارند که گویی هاله ای از تقدس آنرا در برگرفته و تا آنجا پیش میروند که مداح هجوم برندگان و نابودکنندگان آذربایجان و ایران گشته اند. و از اینهم پای را فراتر میگذارند و علاوه بر انکار زبان باستانی آذربایجان و هویت آذری و ایرانی آن ، نژادگان خود را مغول و ترکان آنسوی جیحون می پندارند. و چنان در این هویت، لجوجانه ذوب گشته اند که مبلغ مغولان وحتی توجیه گر فرومایگی آنها میگردند.

پانترکان بیگانه گرا از این دسته اند و هویت طلبان آلتایی وابسته به آنان همواره میکوشند با جعل تاریخ و واژگونه نشان دادن وقایع تاریخی ، هویت و موجودیت دیگری برای مردم آذربایجان رقم زنند. و در این راستا به هیچ روی ، ابایی از تمایل و گرایش به مغولیّت نداشته و ندارند و بلکه آشکارا ذوب شده و مدافع آنند . هر چند در وقت مقتضی، از بروز این امر برای مردم آذربایجان و آذری های میهن دوست سرباز میزنند وبه دیگر سخن تقیه میکنند.اما واقعیت آنچیزی است که شواهد بسیار دارد، از کتب و نشریات و نظریاتی که بی هیچ شرمی، نشر و پخش میکنند. برای نمونه در ذیل سه تصویر شناسه دولتهای ترکی مغولی تحت عنوان " دولتهای بزرگ ترک- لشکر طلایی " همراه با شعری از کتاب جهانگیرنامه ، وصف حال ترکان مغول تبار ارائه میگردد . تصویر چهارم ، روی جلد فصلنامه "وارلیق" (هویت یا باشندگی) متعلق به آقای جواد هیئت ، ایدئولوگ معنوی تجزیه طلبان است.

 

دولتهای بزرگ ترک - لشگر طلایی    

                          

                                                 

 

                                                 

                                     

                                                 

 

با ملاحظه تصاویر فوق و مقایسه و تفاوت فاحش آنها با چهره مردم آذربایجان تنها میتوان بدور از هر گونه شائبه نژادی به شعر ذیل بسنده نمود.

 

همه پهن رويان كوتاه قد          ......................................... همه رويشان بود بي خط و خد

همه تنگ چشمان بيني دراز      ......................................... همه بد دهانان و دندان گراز

همه تندخويان و با كين و خشم  .......................................... به مال يتيمان سيه كرده چشم

همه تيره راي و همه بدگمان    ......................................... كمر بسته در غارت مردمان

                                                                                                                                (جهانگیرنامه قرن ششم هجری)

                                        

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/10ساعت 14:4  توسط آذربایجانی  | 

خبر زیر را اکثر سایتهای پانترک داخلی و خارجی انعکاس دادند. برای نمایش منویّات بیگانه پرستانه آنها ، عین خبر را انعکاس می دهم.استفاده از واژه معنوی شهید آنهم در مورد سربازان متجاوز ارتشی بیگانه ، در نوع خود بی سابقه و عوام فریبانه است.

به عبارات " شهدای ارتش تورکیه" و " اردوی تورک " توجه نمایید که چگونه پانترکان تجلیل کننده بیگانه اند  و محتملا در وقت واقعه  به مثابه ستون پنجم دشمن! عمل میکنند.

 

خبر مربوطه : مورخه ۱۰ / ۱۲ /۱۳۸۶

 

عملیات خورشید اردوی تورک در شمال عراق

ششمین روز از عملیات برون مرزی ارتش تورکیه موسوم به گونش(خورشید- نام فرزند یکی از افسران شهید تورک در حادثه یوکسک اوا) در شمال عراق یکی از مهلکترین روزها برای تروریستهای پ ک ک بود. در عملیات امروز دهها تروریست کشته پ ک ک شد. طی 6 روز گذشته 230 تروریست کشته شده اند. در این میان تعداد شهدای ارتش تورکیه به 24 تن رسیده است.

کماندوهای تورک در حالیکه هر کدام موظف به حمل کوله پشتی ای به وزن 30 کیلوگرم هستند قدم به قدم در سرمای شدید ودر میان برف و کولاک در حال تعقیب تروریستها هستند. در حال حاضر گفته میشود شمار زیادی از تروریستها به دلیل قطع شدن امکانات ارتباطی در محاصره قرار گرفته اند و هیچ راه فراری جز مرگ و یا تسلیم شدن به اردوی تورک را در پیش روی خود ندارند.

 

 پانترکان تجزیه طلب از هر حرکت و اقدام فرهنگی و ملی در استان های آذری نشین  آشفته میگردند، تو گویی آذربایجان در قلمروی سرزمین ایران قرار ندارد و منطقه ای جدا از ایران می باشد.

در خبر زیرین پانترکان از اقدام فرهنگی مسئولان دانشگاه تبریز در تاسیس "کانون ایران زمین" دانشگاه چنان ابراز ناراحتی میکنند که با کنایه های متعدد نشان میدهند هیچ دغدغه ای جز لاشی و تجزیه و دشمنی با ایران و فرهنگ آن ندارند.

شعر و شعار هر میهن دوست ایرانی " چو ایران نباشد تن من مباد" اگر سخره دشمنان ایران و تجزیه طلبان نباشد جای شگفتی است.

 

به خبر ذیل توجه نمایید. مورخه  ۱۰ / ۱۲ /۱۳۸۶

 

 چو ایران نباشد تن من مباد !!!

در حالی که پس از بسته شدن انجمن ادبی سهند توسط مامورین اطلاعات در دانشگاه تبریز فشارها روز به روز بر کانون آذربایجان شناسی نیز افزایش می یابد و انواع تهدیدها از سوی مامورین حراست دانشگاه تبریز اعمال می گردد ، در حجمی وسیع اطلاعیه های تاسیس کانون ایران زمین در دیوارهای دانشگاه چسبانده شده است . در این اطلاعیه که با مصرع معروف ! چو ایران نباشد تن من مباد !! آغاز میگردد پس از دادن خبر تاسیس کانون ، اهداف این کانون درج گردیده که به شرح زیر است :

الف ) تلاش در خصوص معرفی فرهنگ اقوام ! ایرانی ! در جهت تبیین نقش آنها .

ب ) ایجاد زمینه برای فعالیت گروهی دانشجویان .

ج ) تلاش در جهت تبیین نقش فرهنگ یکپارچه ی ایرانی ! در پروسه ی جهانی سازی فرهنگ .

د ) مقابله با اقداماتی که از فرهنگ استفاده ی ابزاری نموده ! و سعی در تضعیف وحدت ملی !! دارند .

ه ) آشنایی دانشجویان با آثار فاخر فرهنگ ملی !

در خاتمه نیز از دانشجویان علاقه مند درخواست شده تا به عضویت این کانون درآیند . این در حالی است که کانون آذربایجان شناسی به دستور حراست دانشگاه قرار بود روز 1 اسفند تعطیل گردد که با مقاومت دانشجویان تا به امروز جلوی این امر گرفته شده است

لطفا نظرات و دیدگاه های خود را در بخش نظرات موضوع " مانیفست ........" درج نمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/09ساعت 15:24  توسط آذربایجانی 

دوستان و هم اندیشان گرامی

از این پس تصمیم گرفتم اخبار و موضوعات پیرامون پانترکان و هم چنین اقدامات و فعالیتهای هم راستا با جریانات همسو و مخالف آنان را انعکاس دهم.

برای این امر با توجه به اهمیت نوشتار " مانیفست کارزار با پانترکیسم " موضوعات مربوطه را عمدا در پست زیرین مانیفست قرار میدهم.

لطفا نظرات و دیدگاه های خود را در بخش نظرات موضوع " مانیفست ..." درج نمایید.

با سپاس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/09ساعت 14:58  توسط آذربایجانی 

 
Site Meter