|
تمامی اقوام ِ غیر فارسی زبان ایران، ریشه آریایی دارند
|
بخش "نوشتارهای برگزیده دیگر سایتها" در سمت راست تارنما فعال شد
|
یاداشت ویژه و چشم انداز |
مقالات و نوشتارها |
اخبار پیرامون پانترکیستها |
اخبار ایران شمالی |
معرفی کتاب و نشریات |
طنز |
مقالات وارده
|
معرفی سایت ها و وبلاگها |
|
|
|
برگرفته از کتب: نقش عثمانی ها در هنگامه ی اشغال آذربایجان و تبریز: «عثمانیها در جنگ جهانی اول با آلمانها متحد بوده و با ویلهلم سوم قرار گذاشتند که بعد از پیروزی، آذربایجان و قسمتی از غرب ایران به عثمانی ها واگذار شود اما با شکست آلمان و عثمانی علاوه بر اینکه این نیّت شوم به مرحله عمل در نیامد، امپراتوری عثمانی هم تجزیه شد و تمام ممالک عربی از سلطه عثمانیها خارج شد و اگر مصطفی کمال پاشا (آتاتورک)تعهدات شرم آوری چون تغییر خط، رفع حجاب و واگذاری همه سرزمین های اعراب به انگلیس و فرانسه و تعهد مبنی بر عدم ادعای آنها را برای همیشه نمی کرد، همچنین تغییر نام کشور امپراتوری عثمانی را به کشور ترکیه نمی پذیرفت، معلوم نبود سرزمین امروز"ترکیه"چه سرنوشتی داشت.» از کتاب سرگذشت حیرت انگیز یک افسر و کارمند، نوشته ملک زاده،هیرمند، صفحه 16.
سخن مدیر وبلاگ: زبانهای کامل، زبانهای ساده تر و مترقی تری هستند، چرا که در طول تاریخ و فراخنای حوادث تاریخی، چکش کاری شده و فعل های مزاحم و زیاده آنها یا حذف شده و یا به انزوا رفته است. زبانهای فارسی و انگلیسی این چنین اند. این در حالی است که هیچ انگلیسی زبانی، حتی قادر به خواندن متون انگلیسی 150 سال پیش نیست، چه برسد به اینکه بتواند آنها را درک کند. در صورتی که متون فارسی 1000 سال پیش مانند سعدی و حافظ برای ما قابل خواندن و فهمی عادی است. این نشان از تکامل زبان فارسی در طول تاریخ تکوین خود، از زبان اوستایی تا زبان پهلوی میانه و سپس پارسی دری دارد.
بایگانی یادداشت ها |
|
گفتارها |
|
-بای بک و بابک را بیشتر بشناسیم - ایرانیان به چه زبانهایی گویش میکنند؟! در بخش گفتارها |
|
طنز |
|
- کشف شهر تورکان خزر ازربایجانی |
|
مقالات وارده |
|
- نسل کشی اجباری و نسل کشی اجباری
|
|
معرفی سایتها و وبلاگها |
|
- ۱۷ شهر قفقاز - میهن پرست آذری - سرزمین آتش، یاشار آتشبان- میهن پرست آذری
|
|
معرفی کتاب و نشریات |
|
« پان ترکیسم و ایران » نوشته کاوه بیات - پانترک گرایان و آذربایجان - دکتر کاوه فرخ
|
نوشته: "یاشار-ق"
(چهره گانی کیست؟)
در حال حاضر تجزیه طلبان ترک گرا، بیشتر از گذشته، پشت عنوان "هویت طلبی" پنهان شده اند. اینان با تحلیل شرایط کنونی دریافتند، تجزیه طلبی و پانترکیسم هزینه های فراوانی دربرداشته و منجر به سرکوبی قاطعانه آنها خواهد شد، لذا با اتخاذ ِ سیاستی میانه، تنها بر طبل مطالباتی می کوبند که صدای برخاسته از آن، ترک گرایی است. آموزش به زبان مادری (۱) درخواست و مدعای عجیبی است که حتی کودکان را نمی تواند بفریبد. پای فشاری این "هویت تجزیه طلبان" به "آموزش به زبان ِ مادری"، علاوه بر اینکه در مخالفت و تضاد با نص اصل 15 قانون اساسی ایران می باشد، از دیگر سو، چتری است که بر سر می گیرند، تا از آماج ایرانیانی در امان باشند که هدف ِ اصلی آنان را دریافته، و فریب اهداف پنهانشان را نمی خورند. همانگونه که دکتر چهرگانی(۲)، تئوریسین پانترکیسم، اولین بند دکترین خود را، مطالبات و وصول حق و حقوق ترکان بیان داشته و گام های بعدی تا تجزیه ایران اینگونه ترسیم می نماید:
۱- وصول حق و حقوق ترکان
۸- ایجاد توران بزرگ
اینکه واکنش کنونی طیف گسترده ای از هویت طلبان بر امر هویت ترکی و آموزش به زبان ترکی پایه گذاری شده، دقیقن بر اساس رهیافت جدیدی است که "تجزیه طلبی" را بسیار پرمخاطره دیده و سعی در گزینش راهی میانه برای کنش گری های آینده هستند. اهداف تجزیه طلبانه ی این هویت طلبان ِ آلتایی – اغوزی – ترکی – مغولی، بروشنی در خواسته ی آموزش به زبان ترکی نهفته است. چگونه می توان به کشوری با سرزمینی یکپارچه باور داشت و سپس آموزش دروس دبستان، راهنمایی و دبیرستان را به زبان ترکی مطالبه کرد. اساسن عبارت ِ مندرج در اصل 15 قانون اساسی معطوف به آموزش به زبان مادری نیست، آنجا که می گوید:
اصل ۱۵ قانون اساسی:
«زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس ، در کنار زبان فارسی آزاد است.»
لذا عبارت ِ "آموزش ادبیات آنها" تنها در بردارنده متونی ادبی و محلی است و از آموزش به زبان مادری، سخنی گفته نشده است. از دیگر سو در این اصل همچنین سخنی از "زبان مادری" نیز نیامده، چه اینکه زبان مادری ایرانیان با استعاره "مام میهن، ایران"، زبان مشترک تمامی ایرانیان است. این همانی ِ زبان مادری با زبان های قومی و محلی مصادره به مطلوبی است که پانترکان تجزیه طلب و کاریکاتور آنها یعنی هویت طلبان، پیوسته بدان دست می یازند. مطابق کدام تعریف، زبان قومی و محلی مندرج در اصل 15 قانون اساسی، زبان مادری شمرده می گردد؟ ضمن اینکه مفاد این اصل هیچ گونه اشاره ای به "آموزش به زبان مادری" نداشته و صرفن از آموزش ادبیات ِ محلی و قومی (فلکولوریک) سخن گفته است. به دیگر سخن، آموزش ِ فیزیک، شیمی، ریاضیات، ... به زبان ترکی، مورد خواسته ی هویت طلبان، علاوه بر اینکه خلاف قانون اساسی ایران و هر کشور، ولو دمکراتیک می باشد، در تضاد کامل با منافع ملی و یکپارچگی کشور ایران قرار داشته که در شمال و غرب آن کشورهایی وجود دارد که با اِعمال منافع بلندمدت چند صد ساله، در پی تجزیه مناطق آذری نشین از ایران و جامه عمل پوشاندن به "ایران- ایرانستان" هستند.(۳)
عقب نشینی پانترکان از "تراز ِ تجزیه طلبی" به "تراز ِ هویت خواهی" نتیجه مقاومتی است که از سوی ایران دوستان در تمامی سطوح ملی، مذهبی و دولتی صورت گرفته است. واقعیت کنونی ژئوپلتیکی منطقه به آنها نشان داده در شرایط کنونی خواست های تجزیه طلبانه، با واکنشی خونین و برحق مواجه خواهد گشت، فلذا آنان با تدبیر ِ هویت خواهی و زبان مادری و سراپا نگاه داشتن ِ هواداران فرودست بدین تمسک، مترصد ِ وقایع و رویدادهای آتی منطقه ای بوده و به انتظار حوادثی و آشوب هایی برونی زایی هستند، تا با استفاده ابتکار آمیز و بسیج نیروهای پراکنده و نیمه تشکیلاتی، شرایط تجزیه ایران را فراهم آورند. کارکرد کنونی هویت طلبان آلتایی و "زبان محور"، به مثابه نیروی "در انتظار" (Stand-By) بوده و آن هنگام که طرح تجزیه ایران عملیاتی گردد از سطح "زبان محوری" به سطح "استقلال خواهی" و حق تعیین سرنوشت و پروژه ی "ایران - ایرانستان" تغییر (Change-Over) می یابد.
این چنین است که پندار فریبکارانه ی هویت طلبان ِ آلتایی – اغوزی – ترکی – مغولی، حتی ترسیم و ارائه پرچم های جدیدی با نشانه ی ماه و ستاره برای ایرانیان ِ ترک زبانان را، به قصد ریزش قبح وطن فروشی و القای یک امری عادی، حرکتی تجزیه طلبانه نمی پندارند. گزارش و خبر زیر بی تردید شاهدی خواهد بود بر آنچه پیش از این رفت.
پی نوشت ها:
(۱) خط به کار رفته در سایت کمپین جمع آوری برای آموزش به زبان ترکی، آشکارا نشان دهنده منویّات و اهداف ِ بیگانه گرایانه گردانندگان این حرکت می باشد.
(۲) محمود چهرگانی، از رهبران و مهره های اصلی پانترکیست می باشد که در حال حاضر در کشور ترکیه مستقر بوده و مورد حمایت سازمانهای اطلاعاتی، "میت" ترکیه است. چندی پیش نیز ارتباط این فرد با گروه اولترا پانترکیست "ارگنه کن"، سازمان گرگ های خاکستری آشکار شد. در ادامه به زندگینامه این فرد پرداخته می شود:
محمود علی چهرگانی کيست؟
وی از لحاظ سابقهء جهت گيری سياسی، قابل مقايسه با افرادی همچون حشمت الله طبرزدی است که در چرخشی صد و هشتاد درجه از يک خودی به يک اپوزيسيون تغيير موضع داده اند.
وی مدتی عضو انجمن فرهنگی اجاق آذربايجان بوده و رسالهء دکترای خود را در دانشگاه تربيت مدرس در مورد زبان ترکی تنظيم کرده است که ظاهرآ موفق به اخذ مدرک نشده و صد البته بعدآ از جاهای ديگر دکترای افتخاری مرحمتی دريافت داشته است!!
پس از آنکه در دور نخست انتخابات سال ۷۵ رای اول تبريز را کسب نمود، از طرف وزارت اطلاعات تحت فشار قرار گرفت که استعفا دهد. البته اقدام نسنجيدهء اطلاعات وقت، که حتی منجر به سکته ی وی نيز گرديد، سبب شد تا محبوبيتی کاذب در بين جوانان آذری کسب نمايد. سرانجام با کمک برخی عوامل خارجی از ايران گريخت و رفت که قدرت طلبی اش او را به عروسکی خيمه شب بازی تبديل کند. عروسکی در قامت يک مبارز!
جاماح، يا جنوبی آذربايجانين ميلّی آزادليق حرکاتی يک سازمان جدائی طلب از جنس گروههايی همچون الاهواز ( داعيه دار تشکيل عربستان واحد، با مفخری همچون شيخ خزعل!!) می باشد که بنابه دلايل قاطع از سوی دولت جمهوری آذربايجان ايجاد گرديده و حمايت می شود. (به ياد داريم که حيدر علی اف، گفته بود: من وقتی می گويم ايران، آذربايجان جنوبی (!) را در نظر می گيرم!)
مرامنامه ی اين سازمان با الفاظی عوام فريبانه، هدف غايی جاماح را آزادی نه تنها آذری ها، بلکه کليه ايرانيان از يوغ شوونيسم فارس بيان می دارد! در جايی ايران را منطقه ای جغرافيايی موسوم به ايران می نامد و در جای ديگر از احترام به قوانين بين المللی و سازمان ملل متحد دم می زند! مطابق مرامنامه، جاماح ايران را تحت شرايطی به رسميت می شناسد که در بيان عوامانه معادل مَثَلِ وقت گل نی است!
در سال ۱۹۹۹، جاماح چهرگانی را (به گفته ی سايت آن سازمان) پس از ابراز ندامت از گذشته اش (!) (يعنی ايرانی بودن!) به رياست کميته ی مرکزی منصوب نمود و پس از آنکه چهرگانی بدين مختصر قانع نگرديد و دوباره نام ايران را بر زبان آورده و جبهه ی اسلامی آذربايجان را پديد آورد، چون دو عنوان اسلام و ايران در تضاد با مرامنامه ی جاماح قرار داشت ، سرانجام کميته ی مرکزی جاماح در فوريهء ۲۰۰۲ تصميم به اخراج وی گرفت!
محمود علی چهرگانی هم اکنون با نام دکتر چهره قانلی (!) در راس گروهکی است با نام گاموح يا جنبش بيداری ملی آذربايجان ...
اگر جاماح لوگوی خود را شبيه پرچم جمهوری آذربايجان قرار داده تعجبی ندارد... بعيد نيست از سازمانی که ايلچی بيگ اسطوره ی آن است و بعيد نيست از کشور الينه شده ای که از تن ايران جدا گشته و اکنون می خواهد خود را به عثمانی پيوند بزند! ولی نهايت بی شرميست که پرچم مصوب (!) گاموح تلفيقی از پرچم ترکيه و جمهوری آذربايجان می باشد و در آن هيچ اثری از پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ايران وجود ندارد.
اين سازمان مشعشع، وطن فروشی را بدانجا رسانده که چندی پیش شاهد بودیم چهرگانی (چهره قانلی!) در راستای پروژهء Break Down ايالات متحده برای ايران، با مقامات کاخ سفيد ديدارهای مکرر داشته و ناخن زنی می نمايد!
نوشتار مرتبط:
به بهانه آموزش زبان ترکی، باید تا جایی که می توانید دروغ بگویید!
نوشتاری از دکتر میر مهرداد میر سنجری
استراتژی تجزیه ایران و بازدارندهای به نام همگرایی منطقهای
در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری، هر کاندیدا میکوشد با ارایه برنامهها و دیدگاههای خود هر چه بیشتر نظر مردم را برای رای گیری به خود جلب نمایند.
در این میان، آن چه باید بیشتر بدان پرداخته شود، بدون شک بیان دیدگاهها و استراتژیهای کاندیداها درباره مسأله بسیار مهم چگونگی حفظ تمامیت ارضی، حاکمیت سرزمینی، مرزهای آبی و خشکی ایران در برابر تهدیدهای فزاینده موجود منطقهای است.
به گزارش «تابناک»، نقشه جدید خاورمیانه بر پایه طرح به اصطلاح نقشه راه که از سوی ژنرال «ک. ورژن» در 28 مارس 2007 فاش شده است، نشان دهنده برنامههای بلندمدت استعمار برای تجزیه ایران است. در این طرح که متأسفانه حساسیت کافی صاحبنظران و رسانههای همگانی کشور را آنچنان برانگیخته نکرده، نقشه شوم تجزیه ایران و حتی بسیاری از کشورهای منطقه بر پایه ویژگیهای قومی ـ جغرافیایی هر کشور است که در دستور کار استعمار نوین قرار گرفته است.
خوشبختانه، اهمیت حفظ تمامیت ارضی ایران در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به خوبی نمود داشته و قانون اساسی جمهوری اسلامی، آشکارا حفظ تمامیت ارضی کشور را به همراه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی، از مهمترین ارکان حفظ کشور عنوان کرده است.
در این باره، در اصل نهم قانون اساسی آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر جدا ناپذیرند».
اصل هفتاد و هشتم قانون اساسی نیز تصریح میکند: «هرگونه تغییر در خطوط مرزی، ممنوع است» و در اصل یکصد و پنجاه و دوم نیز آمده است: «سیاست خارجی ما بر اساس نفی هرگونه سلطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال همهجانبه و تمامیت ارضی کشور است ... ». همچنین بنا بر اصل 153 قانون اساسی، «هرگونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه شود، ممنوع است».
بیتردید، ملت ایران در برابر موضوع تمامیت ارضی و تهدیدهای موجود، حساسیت بسیار بالایی دارد که نمونه آن را در مسأله اهانت نشریه نشنال جیوگرافیک به نام خلیج فارس و واکنش ایرانیان سراسر جهان دیدیم که حتی پیشاپیش دولت وقت به این مسأله واکنش نشان داده و این نشریه را به عذرخواهی واداشتهاند؛ بنابراین، میتوان به این نکته اشاره کرد که دغدغه کاندیداها به این موضوع، رویکرد بیش از پیش مردم برای حضور در عرصه انتخابات را در پی خواهد داشت.
برای نمونه میتوان موارد زیر را از جمله مهمترین تهدیدهای موجود علیه تمامیت ارضی ایران دانست که بدون شک، باید مدنظر کاندیداهای محترم در ارایه برنامههای خود در حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی منطقه ای و بینالمللی قرار گیرد:
ـ خلیج فارس و تعرض مداوم و برنامهریزی شده به پیشینه این نام رسمی، بینالمللی و تاریخی
ـ ادعای مالکیت کویت بر میدان گازی ایرانی آرش
ـ شانه خالی کردن دولت عراق برای پرداخت غرامت هزار میلیارد دلاری به ایران
ـ مسئولیت ناپذیری دولت عراق برای اجرای عملی میلهگذاری مرزی بر پایه قرارداد 1975 الجزایر
ـ ادعاهای موجود علیه سهم ایران در دریای مازندران
ـ ادعاهای تجاوزگرانه ارضی امارات علیه ایران
و ...
بنابراین، به نظر میرسد که طراحی یک استراتژی منطقی و بر پایه منافع ملی از سوی دولت آینده، به گونهای که بتواند با یک تعامل مثبت در راستای ایجاد یک همگرایی منطقهای در همه زمینههای اقتصادی ـ تجاری، دفاعی ـ امنیتی، فرهنگی و سیاسی گام بردارد، به عنوان یک راهبرد بازدارنده و موثر برای تقویت جایگاه کشور در منطقه چنانچه در سند چشمانداز بیست ساله با نام «ایران منطقهای» به آن اشاره شده است، ضروری به نظر میرسد.
****
متاسفانه آنچه که برای برخی از نامزدهای ریاست جمهوری اهمیتی ندارد حفظ تمامیت ارضی ایران است. ایکاش اینان فارغ از جلب آرای معدود برخی، بیشتر به ایران می اندیشیدند.
من به میر حسین موسوی رای میدهم، چرا که می خواهم فرهنگ، عضو ِ لاغر جامعه ی ایرانی نباشد.
من میر حسین موسوی را انتخاب می کنم، چه اینکه منافع ملی ایران را بر هر گرایش و گروه بازی ترجیح می دهم.
اقتصاد، دغدغه ی من نیز هست، بنابراین خواستار بهبود شاخص های اقتصادی هستم که اکنون هر ایرانی، از آن در رنج است و می دانم امیدی به بهبود این شاخص ها در صورت ادامه ی وضعیت کنونی نیست.
من به میر حسین موسوی رای می دهم، اگر چه می دانم شرایط ایده آل، دست نیافتنی است، اما می دانم بی شک، ایرانی سر خود را بلندتر می گیرد. من به او رای می دهم تا پر غرورتر بگویم، ایران با تاریخ پرشکوهش، هیچگاه دیگر کوچک نخواهد شد.

اخیر آرش لباف خواننده ایرانی که بارها بر ایرانی خود تاکید کرده است، به همراه آیسل تیمور زاده در مسابقات یوروویژن به نمایندگی از جمهوری آذربایجان شرکت کرده است. آرش، خود این انتخاب جمهوری آذربایجان را به دلیل نزدیکی و همسایگی این کشور با ایران عنوان کرده است. اینکه جمهوری آذربایجان به همراه ترکیه، تمایل سیری ناپذیری برای ترک نشان دادن تمامی شخصیت های ایرانی و هنرمندان دارد، امری است که تردیدی در آن دیگر وجود ندارد، اما اینکه این کشور تازه تاسیس این مسابقه موسیقیایی را به صحنه ی عقده گشایی پانترکیستی خود بدل نماید، و از این مسابقات سود جوید و به خاک ایران نظر داشته باشد، شگفت انگیز است.

شکی وجود ندارد، که انتخاب نمادهای نمایش داده شده برای جمهوری آذربایجان، توسط مانکن روسی، در مسابقات پایانی یوروویژن، به سفارش و توسط پانترکیستهای باکو و فاشیست های قومی نشسته در مسند قدرت باکو، صورت گرفته و آنها در شکل گیری این امر شوم، نقش اساسی و نخست را داشته اند. خام اندیشی خواهد بود، اگر فرض کنیم، مسئولین روسی ِ برگزار کننده ی این مسابقات، خود و از سر اتفاق و یا آگاهانه، در انتخاب نماد مقبره الشعرای تبریز در کنار قلعه دختر (قیز قلعه سی) نقش داشته اند.
بدین ترتیب آیا می توان به تمامیت ارضی کشور آذربایجان را احترام گذاشت و یا از ارمنستان در مقابل باکو دفاع نکرد؟ این درحالی است که چشمداشت این فاشیستهای زبان پرست (ترکی پرست) به خاک ایران در رسانه های دولتی این کشور فریاد می شود و متاسفانه اقدامی به جا در مقابل آن صورت نمی گردد!
تا زمانی که آذربایجان بدین سیاست، از زمان ایلچی بیک در مقابل ایران ادامه می دهد و آشکارا و مذبوحانه! تمامیت ارضی ایران را نشانه رفته است، دلیلی بر عدم حمایت آشکار و پنهان ایران از ارمنستان وجود ندارد.