|
تمامی اقوام ِ غیر فارسی زبان ایران، ریشه آریایی دارند
|
کارزاری موثر با پانترکیستها
فحاشی پانترکان به مفاخر و اسطوره های ایران زمین، دیگر امری عادی شده و آنان بی هیچ پروایی آنرا تبلیغ و فریاد می نمایند. اگر چه این همایش ها تاکنون نتوانسته منویات بیگانه گرایان را تامین نماید اما ضروری است به جهت نگهبانی از منافع ملی ایران، هماره سطح حساسیت ها را در تراز بالایی نگاه داریم، لذا مقتضی است بدون واهمه از ادامه این زشت گویی و نمایش ها، تا حد مقدور در همه مکانها و ترازها و هر فرصت، خواستگاه نژادی و فرومایه پانترکان اغوزی را به نمایش بگذاریم. کسی از ایرانیان در گوشه و کنار سرزمین ایران از فحاشی به کوروش و تمامی مفاخر ایران، تبسم بر لب نمی آورد بلکه به روشنی می توان انزجار تمامی مردم را از شنیدن این زشت گویی ها انتظار داشت.
با نمایش آنچه پانترکان در چنته دارند، منویات حقیر و خطرناک آنان در پیله های خود محصور خواهد شد و اجازه بروز مجدد نخواهد یافت.
با بی پروایی تمام، باید از ارتباط ایدئولوژیک و هویتی اینان با مغولان ِ یورش برده به ایران پرده برداشت، هراس از پانترکان آنان را جری و جسور خواهد کرد. با خوردن تودهنی سخت و کوبنده، مفهوم مکان سفت و نرم را درک خواهند کرد.
اینان هیچ گونه تمایلی به ایران و ایرانی ندارند لذا در وقت واقعه به مثابه ستون پنجم دشمن عمل کرده و به بازیگران موثر تبدیل می گردند.
باید سرسپردگی اینان به باکو و آنکارا افشا شود، مطمئنا آذری ها وطن پرست با مشتی خودفروخته و دشمن ایران و ایرانی و مذهب شیعه همراه نخواهد شد که اگر همراه می شد در همان خرداد 1385 شب پرستان پانترک به آرزوی خود می رسیدند.
در هر گوشه و هر جا به تفکیک ترکان اغوزی و آذری ها اقدام کنید و در عین حال هیچ گونه حساسیتی نسبت به زبان ترکی نشان ندهید بلکه مدافع آن باشید، آنان را تا می توانید بازی دهید، بگذارید تا دریابند بازیگران صحنه ی آینده ای چند صد ساله خواهند بود.
آنان باید دیگر در یابند، تجزیه ایران یک خرافه ای بیش نیست و سطح خواسته های آنان را به کمترین هم رضایت ندهید. محکم و استوار بودن در خصوص آذربایجان سبب خواهد گردید موارد مشابه نابود گردند. بگذار دیگر در یابند بازی خورده ایران دوستان بودند و منفعلانه به دنبال کار و زندگی خودشان بروند.
به جای پرداختن به مهملات اینان، مسائل ایران شمالی و بازگشت سرزمین های قفقاز، به مام میهن را دامن زنیم. در مقابل واژه مجعول آذربایجان جنوبی ، بلافاصله عنوان ایران شمالی را طرح کنیم.
از اینکه آنان به واکنش مجبور شوند شادمان باشیم چه اینکه هر واکنش پذیر و کنش گری، بازیگری بی اراده خواهد بود که توسط نهادها نیز به بازی گرفته خواهد شد.
بهرروی اینان دیگر سناریوی روشده محافل تجزیه طلب را بازی خواهند کرد، آنچه مهم است این میباشد که مهندسی بازی این مغزشستگان را در دست گیریم. سیاست گیج کننده در مقابلشان به کار گیریم در عین حال که نشان می دهیم شنوای یاوه های آنان هستیم از طرفی جلوی ادعاهای واهی اینان را نیز بگیریم. اهدافشان را رصد و متناسب با آن مواضع کوبنده اتخاذ کنیم.
به فریب پانترکان اغوزی، بپردازیم و هر لحظه و هر جا به یاد داشته باشیم 61 سال پیش مرحوم احمد قوام در حالی که در کابینه اش در حال مذاکراه با نمایندگان فرقه پیشه وری بود، از طرف دیگر هم در مسکو با استالین ساخت و پاخت کرد و خنجری بر پشت آنها فرو نشاند.
موارد برشمرده روش های کم هزینه ای می باشد که کار را به جاهای پرهزینه تر رهنمون نگرداند. هر چند یک نکته را نباید فراموش کنیم ، پانترکان در ایران کاری از پیش نمی برند، اما وظیفه ما هم فراموش ناشدنی است تا برای همیشه پانترکیسم به بازیگری واخواست شده تبدیل گردد.
ایدون باد و ایدون تر !
آقای صابر رستمخانلی رئیس به اصطلاح کنگره آذربایجانی های جهان
لازم می دانم درخصوص نامه شما در خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامی ولی امر مسلمین جهان مطالبی هر چند کوتاه معروض، امید آنکه مورد توجه شما اعضای کنگره یادشده و سایر افرادی که مثل هم می اندیشید قرار گیرد.
نیک می دانید سخن گفتن از ایران بزرگ به ویژه جامعه ایران امروز ضمن داشتن تخصص و آگاهی لازم از عهده هر کسی بر نمی آید و این نیز از محتوای نامه شما بسیار مشهود بود. با توجه به تهاجمات فرهنگی در طول اشغال روسها و پس از آنها افراد مشابه، زمینه هایی را ایجاد نموده که بگویم نظرات شما به اندازه ای که موهن است، نادرست نیز می باشد.
من یک تبریزی که شهروند ایرانی هستم می خواهم بگویم که نداشتن اطلاعات تاریخی و غیرعلمی بودن متن نامه بیانگر عدم دریافت شما از حقایق تاریخی و سیاسی ایران و نداشتن اطلاعات درست از مفهوم و ارکان حکومت اسلامی موجبات بسیاری از شبهات و قرار گرفتن تان در راستای پروژه غربی بی هویت سازی و جعل شناسنامه های خود خواسته گردیده و این نیز در سراسر نامه شما بسیار مشهود است.
نوشته: "یاشار-ق"
ترک گرایی و مغول گرایی دو روی یک سکه، و در تقابل با هویت آذری
تاریخ ایران شاهد حوادث غریبی است که در نوع خود بسیار شگفت آور است، زمانی، مردم ایران که مورد هجوم اعراب واقع می شدند، چنان خود را تسلیم شده می یافتند که زبان نیایی را به کنج پستوها بردند و به مقاومتی مثال زدنی در تکلم زبان اعراب، خود را از روی عمد چنان ناتوان جلوه دادند(1) که اعراب، ایرانی را از سر توهین ، عجم و گنگ نامید و زمانی دیگر، برخی چنان در آموزش عربی و فروختن تفاخر و تفرعن، عرب زده جلوه کردند که حتی برخی بزرگان این سرزمین، هجو به زبان عربی را بر مدح به زبان پارسی ترجیح دادند(2). برخی مانند "ابو حاتم رازی" چنان شدند که حتی اعراب بدانگونه نبودند و بیشتر از آنان به عربیت تظاهر کرده، و اساسن نشانه ای از ایرانی بودن را به کیمیا تبدیل کردند(3). اینهمه از سوی خود پارسیان بود، هرچند در ادامه، این ایرانیان و زبان فارسی بود که قد برافراشت و ستبر گردید.
این روزگار غریب دگر بار تکرار شده و برخی از آذربایجانی ها، زبان ترکی حاصل از، حمله اتراک و آشفتگی های سیاسی و هرج و مرج دوران خونین مغول با تسلط شرکایشان در قالب گروه های ترک پادگانی برای سرکوب مردم(4) و پس از آنرا چنان عزیز میدارند که گویی هاله ای از تقدس ماورایی آنرا در برگرفته و تا آنجا پیش میروند که مداح هجوم برندگان و نابودکنندگان آذربایجان و ایران گشته اند. و از اینهم پای را فراتر میگذارند و علاوه بر انکار زبان باستانی آذربایجان و هویت آذری و ایرانی آن، نژادگان خود را مغول و ترکان آنسوی جیحون می پندارند. و چنان در این هویت، لجوجانه ذوب گشته اند که مبلغ مغولان وحتی توجیه گر فرومایگی آنها میگردند.
این در حالی است حکومت های اشغالگر عربی و خلفای عرب به مثابه شرکای سلسله های ترک پیش از این، زبانها و نیم زبانهای محلی را با خشونت به نابودی کشانده بودند. در همین رابطه ابوریجان بیرونی می نویسد(5) :
« قتیبه، دبیران و هیربدان خوارزم را کشت، هر چه نوشته و کتاب داشتند نابود کرد چندان که مردم به کلی بی سواد شدند و تاریخشان به دست فراموشی سپرده شد. »
نظریه پردازان پانترکیسم، ترکی را زبان قدیم مردم آذربایجان و بسیاری از شهرهای ایران می شمارند در حالی که حتی یک نمونه از مستندات تاریخی از وجود کشاکش میان زبان ترکی و زبان عربی در طول تاریخ پس از حمله اعراب مشاهده نمی گردد. به عبارتی چنانچه زبان ترکی زبان مردم آذربایجان و یا نقاطی دیگر ایران شمرده میگردید، لاجرم می باید شاهد کشمکشی میان این دو زبان، عربی و ترکی، برای حفظ موجودیت خویش می بودیم. حال اینکه این کشاکش و چالش، میان فارسی دوستان و عربی گرایان به روشنی دیده می گردد. حتی این رقابت را می توان در بهشتی دانستن یکی از این زبانها و زبان اهل بهشت شمردن عربی و یا فارسی دید، که با استناد به شماری از احادیث که ممکن است جعلی باشند، صورت پذیرفته است.
چگونه میتوان از منظر بررسی تاریخی، تحلیل داده ها و جان مایه های جامعه شناسی، چبودی آذربایجانی ها و سخنگویان زبان محلی را، مورد پژوهش قرار داد و از چینش روایات و مستندات تاریخی هیچ گونه موجودیتی برای زبان ترکی در زندگی مردم آذربایجان در سده های اولیه هجوم اعراب، بدست نیاوریم؟
به واقع آنچه از منظر فیلولوژی و مورفولوژی زبانهای گستره ی فلات ایران می توان دریافت اینست که تمامی زبانها و نیم زبانهای این پهنه از ریشه گانی یکسان و مشابهت تام برخوردارند و همگی همراه با زبان فارسی ریشه در زبان پارسی میانه یا پهلوی میانه ساسانیان دارد. این مشابهت به گونه ای اتفاقی و یا در اثر رخدادی های مجزا بروز نکرده تا بتوان عناصر هویتی مستقل جداگانه ای برای آن در نظر گرفت.
به دیگر سخن تمامی اقوام ایرانی منجمله آذری ها، دارای هویت ایرانی هستند و این ریشه در زبانهای مشترک و تاریخ مشترکی هستند که به سان سخن مایه ها و جان مایه های تاریخی سبب بروز کنش یکسان آنها گشته است. چنانچه از مردمی با زبان متفاوت، بتوان فرهنگ و کنش دیگری انتظار داشت این امر رخدادی قابل انتظار است اما آنچه که در مردم آذربایجان کنونی میتوان مشاهده نمود علیرغم تفاوت گویش و زبان، عناصر مشترکی است که در اخلاق، فرهنگ، آداب و رسوم، باورهای دینی، اسطوره های پهلوانانی و مبارزان ملی، جشن ها و آیین های ملی و فرهنگ عامه، با دیگر اقوام و مردم ایران مشاهده می گردد. و این عناصر موجد ِ تکوین روح ملی و مشترک در پروسه تاریخی و در محدود جغرافیایی معین است.
هرگاه بتوان هویتی برای یک ملتی تعریف نمود لاجرم این هویت قابل انطباق برای مردم و اقوام بوجود آورنده این هویت ویژه خواهد بود. به دیگر سخن سازندگان سهیم در تکوین هویت ملی نمی توانند خود نقض کننده هویت سرشته شده باشند. به گواه تاریخ آربایجانی ها در سراسر تاریخ ایران از سازندگان هویتی ملی ایرانیان بوده و آنچه را که ما به عنوان هویت تاریخی خود می شناسیم ساخته و پرداخته تلاش این مردمان بوده اند و بخش مهمی از این سازندگی در زمان استیلای سلسله ها و حاکمان ترک و ترک تباز بوده است. این بدان معنی است که در هنگامه ی ترکتازی ها هرگز آذربایجانی ها تمایلی به گرایشات ترکی از خود نشان نداده و برخلاف جریان حاکم به تمامی کوشیده اند بر غنا و ژرفای هویت و فرهنگ پارسی بیافزایند. تاکنون و هرگز اثری ترکی از آذرباجانی های ایرانی بدست نیامده که نشاندهنده ی گرایشات ترکی این منطقه باشد و بالاتر از این هیچگاه تا این زمان، با فرض قبول محدودیت ها و تحمیل گرایش پارسی، آذری ها در فراخنای تاریخ، سازنده ی هویت ترکی حتی با مهاجرت و کوچ به دیگر سرزمین های ترکی نبوده اند.
بنابراین پذیرش هویت دیگری به جز هویت ایرانی، بر پایه مستندات و گواه تاریخ، بی اساس بوده و نمی توان هویت دیگری برای مردم آذربایجان متصور بود. در این بین سازندگان هویت ترکی و بعضن مغولی برای مردم آذربایجان، در راستای مقاصد و هدف معین ارزیابی میگردند و نمی توان بی توجه به این اهداف صرفن آنرا در راستای یک تحقق یک هویت تاریخی و جان مایه های آن مورد سنجش قرار داد. این همایش و کنشگران متمایل به آن در پی ایجاد یک انشقاق و تجزیه فرهنگی به تلاشی بی وقفه و مشکوک دست یازیده اند.
پانترکان بیگانه گرا از این دسته اند و هویت طلبان آلتایی وابسته به آنان همواره میکوشند با جعل تاریخ و واژگونه نشان دادن وقایع تاریخی ، هویت و موجودیت دیگری برای مردم آذربایجان رقم زنند. و در این راستا به هیچ روی ، ابایی از تمایل و گرایش به مغولیّت نداشته و ندارند و بلکه آشکارا ذوب شده و مدافع آنند . هر چند در وقت مقتضی، از بروز این امر برای مردم آذربایجان و آذری های میهن دوست سرباز میزنند وبه دیگر سخن تقیه میکنند.اما واقعیت آنچیزی است که شواهد بسیار دارد، از کتب و نشریات و نظریاتی که بی هیچ شرمی، نشر و پخش میکنند.
این در حالی است زبان ترکی و زبان مغولی با هم متفاوت بوده و از منظر زبان شناسی، فیلولوژی و ساختارشناسی، موروفولوژی، این دو زبان مختلف می باشد، علاوه بر این که مغول و ترک اغوزی نیز متفاوت اند. تلاش در جهت ارتباط این زبانها تحت عنوان مولفه ی التصاقی بودن و لذا هم نژاد و همریشه بودن تمامی مردمان آلتایی زبان، تنها بر اساس دکترین نژادی و همگرایی منطقه ای پانترکیسم معنا و توجیه می یابد.
در همین رابطه آقای دکتر جواد هیئت می گوید (6) :
« زبان تورکی از نظر منشأ جزو زبانهای اورال-آلتای و یا به بیان صحیحتر،از گروه زبان های آلتائی است.زبانهای اورال-آلتای به مجموعه زبانهایی گفته میشود که مردمان متکلم به آن زبانها از منطقه بین کوه های اورال-آلتای(در شمال ترکستان)برخاسته و هر گروه در زمانهای مختلف به نقاط مختلف مهاجرت نموده اند.
این گروه زبانها شامل زبانهای فنلاند،مجارستان(اورالیک)و زبانهای تورکی،مغولی،منچو و تونقوز(زبانهای آلتائیک)میباشد. »
چنانکه می بینیم طرح ادعاهایی از این دست که، سرزمین ترکان پهنه ای است از چین تا اروپا، در راستاهای همین ساختار و چارچوب نظری پان ترکیسم آرمانی می باشد و تلاشی که در خصوص هم ریشه بودن تمامی زبانهای این پهنه گسترده جغرافیایی انجام می دهند به لحاظ ایجاد هم گرایی رویایی کشورهای آلتایی زبان و بر اساس تعاریف خودساخته می باشد.
برای نمونه در ذیل سه تصویر شناسه دولتهای ترکی مغولی تحت عنوان " دولتهای بزرگ ترک- لشکر طلایی " و تصویر چهارم (7) ، روی جلد فصلنامه "وارلیق" (هویت یا باشندگی) متعلق به آقای جواد هیئت ، ایدئولوگ معنوی تجزیه طلبان، ارائه می گردد. این تصاویر نمایانگر شمای ریختاری ترکان آسیای میانه و مغولان آنسوی جیحون است که توسط محافل پانترکیستی به عنوان هویت ِ ریختاری اصلی و خواستگاه نژادی مردم آذربایجان مطرح می گردد. و در ادامه نیز شعری از کتاب جهانگیرنامه ، وصف حال ترکان و مغولان خواهد آمد.




با ملاحظه تصاویر فوق و مقایسه ی تفاوت فاحش آنها با چهره مردم آذربایجان تنها میتوان بدور از هر گونه شائبه نژادی به شعر ذیل(8) بسنده نمود.
همــــــه پهن رويان كوتاه قــــــد ....................... همـه رويشان بود بي خط و خد
همـــــه تنگ چشمان بيني دراز ........................ همــه بد دهانان و دندان گــــراز
همه تندخويان و با كين و خشم ....................... به مال يتيمان سيه كرده چشم
همه تيره راي و همه بدگمــــان ....................... كمر بسته در غارت مردمـــــــان
پی نوشت ها:
1- آذرتاش آذرنوش، چالش میان فارسی و عربی، سده های نخست
2 – ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه
3 – کتاب اعلام النبوه، مناظره محمد زکریای رازی با ابوحاتم رازی
4 – احمد کسروی، آذری یا زبان باستان آذربایجان
5 – ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه
6 – خلاصه شده از رساله (مقایسة اللغتین ) - تالیف دکتر جواد هیئت
7 – وارلیق، فصلنامه فرهنگی ترکی – فارسی، شماره 28 زمستان 1385
8 – جهانگیرنامه قرن ششم هجری
تفسیر پیش از خبر:
زبان مادری بهانه ای و گزافه ای بیش نیست
آیا چنین حنجره های آلوده و بیگانه گرایی شایسته آموزش به زبان مادری هستند؟
بیگانه گرایانی که با رسوایی تمام شب و روز دل مشغول زبان ترکی و اسلامبولی و احیای آن هستند آیا براستی صرفن غم زبان مادر دارند یا مبلغ مطامع بیگانگانی هستند که در گذشته نه چندان دور اعقاب و ترکان عثمانی، آذربایجانی ها را به خاک و خون کشیده اند.
غم زبان مادری بهانه ای بیش نیست و هرگز به آموزش آن نیز نخواهند رسید، چه اینکه در پس پرده این خواسته به جز تجزیه ایران و خدمت به آنکارا و باکو نهفته نیست. براستی چنانچه حرکتی اجتماعی بدنبال حقوق ویژه باشد دیگر چه لزوم، به تهاجم و زشت گویی و فحاشی به مفاخر ایران زمین مانند، کورش، داریوش، فردوسی و عناصر بیشمار هویت ملی ایرانیان است؟ آیا نه مگر اینان بدنبال تخریب آثار و ریشه ها و تاریخ مشترکی هستند که شالوده هویت ایرانیان و تمامیت سرزمینی این کشور را بنیان نهاده است.
در ادامه، زشت گویی یکی از همین عناصر خائن به میهن بی کم و کاست آورده می گردد، باشد که ایران دوستان بدانند با چه خائنینی روبرو هستند.
آیا چنین حنجره های آلوده و بیگانه گرایی شایسته آموزش به زبان مادری هستند؟
.................................................................................................................................................................................
تا کور شود هر آنکه نتوان دید
س. هـ
ترکیه باخت به همین سادگی و دیگر نتوانست دردقایق پایانی گل بزند و تلافی کند و با باخت ترکیه دل فاشیست ها و شوونیزیم ها و نژادپرستهای فارس شاد شد. آنها در این مسابقات تا توانستند به ترکیه تاختند و دوست داشتند هر تیمی بجـــــزترکیـــــــه قهرمان جام شود. اصلا دوست داشتند و دارند و خواهند داشت که ترکیه همیشه ببازد آنها چشم دیدن ترکها را ندارند: چشمشان کور! با این همه اینها ادعاشان خیلی زیاد است. فارسهایی که نه باشگاه درست حسابی دارند نه تیم ملی که به آن ببازند و نه حتی تاریخ…
شوونیزم نژاد پرست و ضد ترک فارس به ترکیه ای تاختند که سوم جهان شده ودر مقابل برزیل بزرگ تنها با یک گل شکست خورده ودرجریان همین بازی هم آلمان راتحت فشار قرارداده وتاحد برنده شدن هم پیش رفتند وچندین باشگاه کلاسیک وپرطرفدار وحرفه ای وگالاتاسرای قهرمان اروپا را دارندولیگ حرفه ای پراز بازیکنان بزرگ حرفه ای جهان را دارند.
و راستی چه میشود ؟ اگر ترکیه با ایران بازیکند…
با اینکه در پایان بازی یواخیم لو مربی آلمان پیروزی خود را شانس بزرگ می خواند وترکها را تحسین وتمجید می کند. آنها را با تکنیک بالا می خواند (آنهم با بازیکنان تقریبا ذخیره) ولی این مزدک میرزایی نفهم حرکات ترکهای تکنیکی وفنی را شانسی ودر اثراشتباه آلمان قلمداد می کند وبر عکس با یک حرکت کلوزه که توسط ترکها خنثی شده فریاد میزند این است آلمان واقعی؟…و حرکات ناب وتکنیکی اکتین تاب وسلیم بصری ودیگر بازیکنان ترک را ساده می پندارد وبه سادگی از آن رد می شود وتمام این حرکات (بخصوص تاکتیکی )را با یک کلمه ی خشک وخالی روحیه جنگندگی اتمام می کند.نه تنها او بلکه کلیه فارسهای به ظاهر کارشناس شوونیزیم این طوری تفسیر می کنند.
خوب شما که همیشه بیشتر از دیگران به روحیه ی جنگندگی خود وغیرت ایرانی خود دلبسته هستید شمایی که نه تاکتیک دارید ونه تکنیک واگر ترکها های ایران را ازتیم شما بردارند برای شما چه چیزی می ماند؟ هیچ…!
واقعا تا چه میزان مغرور هستید و نژاد پرستی آریایی چشم شما را کور کرده است. نژادپرستی شما حتی آن عادلی را که کمی عدالت وانصاف داشت بی انصاف می کند و نژادپرست وکور دل وضد ترکیه وضد ترکها تلویزیون شما چندین بار خطای مدافع ترک روی مهاجم آلمان رانشان میدهد وروی آن زوم می کند با قاطعیت اعلام می کنید که پنالتی و خطا بوده است و درعوض خطای واضح ومسلم مدافع آلمان روی کاظیم کاظیم را تنها یکی دو بار نشان داده از کنار آن به سادگی رد می شود واقعا چه سری در این کار شما نهفته است چرا مزدک میرزایی اصرار دارد که گل اول ترکیه در شرایط آفساید زده شده در حالی که آن گل مسلما سالم سالم بوده وآقا چقدر کور دل هستید وچقدر نادان که می خواهید نور وروشنایی را با تاریکی خاموش کنید ولی بدانید که اگرتمام دنیا تاریکه تاریک شود نمی تواند حتی نور شمع کوچکی را خاموش سازد و آنچه روشن وآشکار است آشکار می ماند.
حق سئل کیمی دریایه آخیب یول تاپاجاقدیر * داش آتماقینان کیمسه اونی چوندره بیلمز
عالمده قارانلیقلار بیرلشه باهم * بیر خیرداجا شمعین ایشیغین سوندوره بیلمز
واقعا چه سری در کار شماست وچه ضدیتی با ترکها دارید وراستی گناه ترکها چیست ؟
گزارش گر شما پیش از بازی ترکیه با چک بااین استدلال که در کشور ایران ترکیه طرفدار کمی دارد وبهتر بود که بازی پرتقال تکنیکی وفنی وسوئیس میزبان را نشان می دادیم ولی به جهت اهمیت صعود دو تیم چک(اول چک)بعد ترکیه این بازی را انتخاب کرده ایم .
جناب آقای گزارشگر ،مجری (رضا جاودانی) شما از کجا میدانید که ترکیه در ایران طرفدار کمی دارد؟ اگر آماری در این مسابقات و طرفداران آن می گرفتید مشاهده می کردید که حداقل طرفدار ترکیه در ایران بیش از۳۰میلیون ترک می باشد ودر کل دنیا هم کشورهای ترک زبان از جمله (آذربایجان،قزاقستان،ازبکستان،ترکمنستان،قرقیزستان،قبرس وجمهوری خود مختار روسیه نظیر چچن،داغستان وآبغازستان به تمامی طرفدار تیم ملی ترکیه هستند که جمعیتی بالغ بریک میلیارد نفر راشامل می شود واگر کشورهای اسلامی رانیز به آن اضافه کنیم ترکیه بیشترین طرفدار را در کل دنیا (به خاطر ترک ومسلمان بودن)دارد حالا هی شما مغرضانه گزارش کنید وهر چقدر دوست دارید به ملت ترک بتازید که فقط اسم ترک برای بر انداختن شما کافی است واسم ترک شما را خواهد کوبید واقعا جای قباهت وخجالت دارد شما به جای طرفداری از یک کشور همسایه ومسلمان آن را می کوبید .بکوبید،بکوبید که هر تیک شما برای ما تلنگری بیش نیست وهر مشت شما برای ما انگشتی بیش نخواهد بود کارشما مشت بر سندان زدن وآب در هاون کوبیدن است.
ما ازباخت مقابل آلمان ناراحت نیستیم آلمان تیم بزرگی است وهمیشه بزرگ خواهد ماند واین از سخنان مودبانه ی بازیکنان ومربیان آن استنباط می شود ما اصلا ناراحت نیستیم ما در حال پیشرفت وتوسعه می باشیم ما مسیر خودرا یافته ایم ما ملت بزرگ ترک می باشیم از چین گرفته تا بالکان ما یک ملت واحد هستیم .
ترکستان چین ،مغولستان،قزاقستان،قرقیزستان،ازبکستان،ترکمنستان،داغستان چچن،آبغازستان،ترکیه،قبرس وآذربایجان بزرگ و…
همه ی اینها یک کشور کشور واحد ویک ملت واحد هستند .
گفتیم ما از باخت ناراحت نیستیم این شما هستید که ناراحت هستید وعصبانی ونگران ،این شما هستید ودر حال دست وپا زدن می باشید برای خود تاریخ می سازید وبرای خود افسانه سرایی می کنید اگر ناراحت نبودید تااین حد در تلاش نبودید که ترکها را بکوبید پس مسلم ومشخص است که شما از چیزی نگران هستید وما هم می گوییم نگران باشید عصبانی باشید واز این عصبانیت بمیرید ودر آخر هم یقین بدانید که خواهید مرد.
شعار این دور ازمسابقات همه باهم علیه نژاد پرستی بود ولی شما نشان دادید که همه باهم برای نژاد پرستی تبلیغ می کنید .
سخن ملت ترک فقط با چند مجری وگزارش گر نیست ما با پان فارس ها ونژاد پرستان فارس وشوونیزیم فارس سخن می گوییم .
ما با لاریجانی،احمدی نژادهای عدالت پیشه ،خاتمی های تمدن گرا وعادل های با فرهنگ مقابل هستیم .
شما فارس ها که چیزی ندارید رو کنید ودر عوض فقط به فکر مضکحه ومسخره کردن دیگران می باشید و این کاررا با زمینه سازی از بچه ها شروع می کنید و وقتی که چیزی بر عرضه کردن برای بچه ها ندارید در برنامه های کودک خود با مسخره کردن سرخ پوست ها با گفتن (با کوهبا،با کوهبا)وبا مسخره کردن هندیها با گفتن (کرداهی صاحب،کرداهی صاحب)وبا مسخره کردن ترکها وعربها ودیگر ملتها بچه های خود از بچگی نژاد پرست وشوونیزیم به بار می آورند که بعدا به حسین رفیعی وحمید ماهی صفت تبدیل می شوند راستی قباحت دارد ننگ آور است وجای زشتی بسیار دارد وجالب اینکه :
از اسلام دم می زنید از قرآن سخن می گویید واز محمد وعلی نقل وقول می کنید.
ننگ بر شما باد /ننگ برشما باد/ننگ بر شما باد .
ازقرآنی سخن می گویید که بدان عمل نمی کنید
(ما شمارا با زبانها و رنگهای مختلف آفریدیم ودر این کار حکمتی نهفته است).
آیا شما به این گفته ی قرآن عمل می کنید؟ خیر هیچ وقت
شما چه آریا مهر باشید باتاج بر سر وچه ایران مهر با عمامه بر سر هیچ وقت دست از نژادپرستی خود بر نخواهید داشت .
ما فرزندان آذربایجان وفرزندان ترک با شما تا آخرین قطره ی خونمان در نبرد خواهیم بود ما شما را شکست خواهیم داد .
شما در طول تاریخ همیشه زیر دست ما بودید ولی هیچ وقت ما به شما بی احترامی نکردیم حتی شما را پروراندیم بال وپر دادیم زبانتان را گشودیم و سخن گفتن به شما یاد دادیم ما شما را بزرگ کردیم ولی در عوض در طی این ۸۰سال (فقط ۸۰سال )شما تا توانستید بر ما زور گفتید ننگ بر شما باد شما قدر نعمت های ما را ندانستید مرگ بر شما باد حق هم دینی وهمسایگی را به جا نیاوردید ننگ بر شما باد راستی شما که این قدر به داشته های خود و به نام آوران خود می بالید وفخر می کنید اگر ترکان نامدار را از این تاریخ برداریم برای شما چه چیزی باقی است جواب دهید شما که این قدر به زبان شکرین خود می بالید آیا می دانید که زبان شما لهجه ی ۳۳زبان عربی است یا نه واز هیچ قائده واصولی پیروی نمی کند واگر زبان ولغات عربی وترکی نبودند چقدر درمانده و مستاصل می ماندید شما اینها را خوب می دانید ولی باز هم نژادپرستی در خون شما رخنه کرده است وباز هم شوونیزیم هستید ننگ برشما باد ای نژادپرستان فارس، ننگ بر شما.
در حالی که زبان ترکی با قاعده ترین واصولی ترین زبان دنیاست وسومین زبان زنده ی دنیامحسوب می شود ،آری شما ناراحت هستید چون چیزی ندارید عصبانی هستید چون تهی وخالی هستید.
شما بهتر است خودتان را با تخت جمشید ساختگی و با نژاد آریایی ساختگی سر گرم کنید، بهتر است خودتان را با سلمان فارسی کاذب شاد کنید راستی چقدر شرم آور است …
آخر اینکه ما ترک هستیم وهمیشه ترک خواهیم ماند ما غیور هستیم وگناهی به جز ترک بودن نداریم. (شاید نیز افتخار)
گناهی نداریم جز اینکه روزی جهان زیر پای اسبان ما بود وباز هم خواهد بود گناهی نداریم به جز اینکه به هر دین وآیین مذهبی وبه هر ملتی احترام گذاشته ایم.
شما به ترکیه می تازید فقط وفقط به خاطر اینکه به ترکهای ایران بگویید که ترکها چیزی نیستند چیزی ندارند می خواهید به ما بگویید که شما فارس آذری بودید که بعدا ترک شده اید زهی خیال باطل واقعا یک افسانه سازی با شکوهی خودتان را مضکحه ی جهانیان قرار داده اید بروید کتابهای مورخ ومحقق با انصاف خود ناصر پور پیرار را بخوانید تا بیشتر به پوچی خود واقف شوید هر چقدر افسانه سازی کنید وحدیث جعل کنید وروی اسکناس های ۵۰۰۰۰ریالی بچسبانید بیشتر در منجلات وگرداب خود غوطه ور خواهید شد.
ما ترک هستیم ،ما فرزندان آتا ترک بزرگ هستیم،ما میراث دارآتروپات،ستارخان، باقرخان ،جوانشیر ،قاچاق نبی،نسیمی،فضولی،جواد خان هستیم ما فرزندان توموروس خانم ،تئلی خانم ، نگار،هجر وزینب پاشا می باشیم ما فرزندان اوغوز خان هستیم پدر ما ده ده قورقود می باشد ما از اولاد شیخ محمد خیابانی ،وسید جعفر پیشه می باشیم .
ما ازنسل بابک وشاه اسماعیل می باشیم مااز نسل کوراوغلو وشهریار شیرین سخن می باشیم.
ما ترک هستیم وترک خواهیم ماند
ما ترک مسلمان هستیم .
به ترکیه بتازید وباج ارمنستان را با آب وبرق وگاز و زره بدهید ولی بدانید که در هراس هستید واگر این هشتاد سال دوام آورده اید نه به خاطر رشادت خودتان است، خیر بلکه به شما میدان داده ایم ولی دیگر دیر شده تمامی فرزندان آذربایجان از تبریز گرفته تا تهران ،اراک،قم،قزوین،زنجان،همدان،ارومیه،اردبیل وآذربایجان شمالی که در موقعیت یک آذربایجان بیدار گشته ودیر یا زود شما را از پای در خواهند آورد حالا شما هر چقدر دوست دارید به ترکیه بتازید وآن را بکوبید ولی باز خواهید دید که ما ترک هستیم یک ملت هستیم یک ملت واحد.
وپایان سخن اینکه ای ملت ترک ما با شما هستیم بپا خیزید حق ترک بگیرید بدانید که حق گرفتنی است ای آذربایجانی ای کسی که خون ترک دررگهایت در جریان است ای نمایندگان ترک مجلس با شما هستیم بپا خیزید و حق این ملت را بگیرید سرتان را بالا بگیرید وبگویید که ما ترک هستیم وبا این سخن حق خود را بگیرید ای مسئولان ترک که در راس امور کشورهستید، بدانید که فارسهای شوونیزیم به شما هم رحم نخواهند کرد حق خود را بگیرید .
وای جوانان ودانشجویان وای خواهران وبرادران آذربایجانی وترک زبان حق خود را بگیرید شما شایسته ی زندگی شایسته هستید بدانید که ما زیر دست نامادری هستیم وهیچ وقت نامادری ،مادر نخواهد بود .
برگرفته از تارنگار "سولدوز(نقده) نیوز"
آیا پان ترکها نیز با یک بانوی مسلمان این چنین خواهند کرد!!
" نورا جانان " بانوي محجبهاي است كه اخيرا در يكي از كانال هاي تلويزيوني تركيه با بيان جمله :«اگر بلايي بر سرم نياورند مي گويم امام خميني (ره) را دوست دارم،اما آتا تورك را دوست ندارم» محافل لاييك اين كشور را شديدا به خشم آورده است. 
به گزارش رجانيوز به نقل از فارس، پايگاه خبري «اپك خبر» تركيه طي گزارشي تفصيلي به پيشينه اين زن پرداخت.
*نوراي جانان بزيرگان كيست؟
رسانههاي تركيه در ابتدا ادعا ميكردند خانم «نوراي جانان بزيرگان » دانشجويي است كه به سبب حفظ حجابش دچار مشكل شده است اما اگر كمي به عقب بازگرديم به نكات حائز اهميت ديگري نيز برخورد خواهيم كرد.

خانم بزيرگان زماني به اتهام «اخلال در مسير آموزش» ، با مداخله پليس از دانشگاه اخراج شده و سپس در دادگاه به 6 ماه حبس محكوم شد. خانم «نوراي جانان بزيرگان» در جريان مداخله پليس ، به سبب ضرب و شتم ماموران دچار سقط جنين شده و در ادامه ماجرا به كانادا پناهنده شد. او اولين زني است كه در تركيه به سبب حفظ پوشش اسلامي محكوم به حبس قطعي شده است.
«بزيرگان» وقتي كه دانشجوي سال دوم مهندسي پزشكي در «دانشكده خدمات بهداشتي» ، وابسته به دانشگاه استانبول بود، به سبب داشتن حجاب اسلامي در ميانه جلسه امتحان پايان ترم، با ضرب و شتم پليس بيرون كشيده شد.
«هيات قضايي كانادايي رسيدگي به تقاضاي پناهندگي» طي جلسه اي از خانم «نوراي» پرسيدند: «مگر تركيه يك كشور اسلامي نيست؟» پاسخ اين سوال براي «نوراي» دشوار بود اما در نهايت جواب داد: «در صورت رفع مشكل حجاب در تركيه، به كشورم برمي گردم؟»
او در همان ايام گفته بود: « در حقيقت ممنوعيت نبود كه موجب خروج من از كشور شد. من تصميم داشتم مبارزه خود را به خارج از كشور بكشانم. اگر آنقدر ترسو بودم كه بخواهم فرار كنم، مسلما اينقدر در تركيه خود را درگير مسائل دردسرساز نمي كردم».
در همان روزها خبرنگار روزنامه «يني شفق»- چاپ تركيه- از وي پرسيده بود: «در تركيه چه بلايي سرت آمد كه به فكر پناهندگي به كانادا افتادي؟» بريزگان جواب داد: «من در آنجا نتوانستم آزادانه در چارچوب اعتقاداتم زندگي كنم و حتي به خاطر همين اعتقادات راهي زندان شدم. از آنجايي كه شرح ناحقيهايي كه بر من روا ميشد را در هر محفل و جمعي تعريف ميكردم، آنقدر از طرف پليس و ديگران پيام و تلفنهاي تهديد آميز دريافت كردم كه كلافه شدم. تلفنهايم شنود ميشد و حتي يكبار كه شرح گفتوگوي تلويزيوني خود در برنامه «سي و دومين روز» را ، تلفني براي دوستم تعريف ميكردم، ناگهان صداي غريبهاي وارد مكالمه ما شد؛ طوري كه دوستم هم آنرا شنيد. صدا مرا به كشتن كودكم تهديد كرد.»
«بزيرگان» مي گويد:«من اين حرفها را در دادگاه (هيات قضايي كانادايي) هم بيان كردم. به آنها گفتم كه من عليرغم مسلمان بودن نميتوانم در معابر كشورم به راحتي گردش كنم. گفتم كه، لائيك هاي متعصب در هر فرصتي كه بدست ميآورند ما را تحقير ميكنند. در تركيه، برخلاف آنچه كه تصور ميشود، مظلومان حقيقي مسلمان ها هستند.»

به گفته «نوراي جانان بزيرگان » ، قاضي دادگاه كه يك زن بود و همچنين ديگر اعضايي كه در آنجا حضور داشتند پس از مشاهده كاست ويديو و بريده جرايدي كه من ارائه داده بودم چنان شوكه شدند كه حيرتشان، مرا هم شگفتزده كرد. آنها به هيچ وجه باورشان نميشد كه ما در تركيه چنين وضعيتي داشته باشيم. خانم قاضي وقتي عكسهاي مربوط به باتوم خوردن و روي آسفالت كشيده شدن بانوان محجبه را ديد بياختيار دست بر دهانش گذاشت و گفت: باورم نميشود!مگر تركيه كشوري مسلمان نيست؟ راستش من در اينجا (كانادا) با اين سوال بسيار مواجه ميشوم.من به هيئت قضايي كانادايي گفتم كه در تركيه اين ما هستيم كه سلب حق آزادي بيان و عقيده دست و پنجه نرم مي كنيم اما نبايد زندگي كردن مطابق اعتقادات ، تاواني ابن چنيني داشته باشد. من اين حرفها را در تمامي دادگاههايي كه در طول سه سال به آن ها رفت و آمد داشتم مي گفتم. خانم قاضي گفت: در اين ماجرا شما حق با شماست ،خيلي هم حق با شماست».
وقتي خانم قاضي اجازه اقامت مرا در كانادا صادر كرد خيلي خوشحال شدم. آن زمان در ذهنم لحظه اي را تصور كردم كه هيأت قضايي تركيه به خاطر حجاب برايم حكم زندان صادر كرد.
خبرنگار از از خانم «بزيرگان» پرسيد: اگر ممنوعيت حجاب در تركيه از ميان برداشته شود چه كار ميكنيد؟ آيا به تركيه بازميگرديد؟
او پاسخ داد: «بله. خيلي دلم ميخواهد. دلم براي استانبول تنگ شده است .امروز دنيا به ممنوعيت حجاب ميخندد!»
خبرنگار مجددا پرسيد:چه توصيهاي براي دوستاني كه در تركيه هستند داريد؟
خانم «بزيرگان» گفت:هرگز خود را بيچاره و درمانده ندانند. علاوه بر پيگيري قضايي مظالمي كه بر آن ها مي شود بايد به دنبال راههايي براي خروج از كشور باشند يا در پي دانشگاههايي باشند كه از طريق اينترنت دانشجو مي پذيرند.
«نوراي بزيرگان» در ادامه افزود: درست است كه در تركيه خيلي چيزها تغيير كرده است اما هنوز آن ذهنيتي كه از طريق رسانهها عربده ميزد كه خطر ارتجاع(يعني اسلام گرايي ) تركيه را تهديد مي كند اصلا تغيير نكرده است.
«نوراي جانان بزيرگان » پس از حدود7 سال اقامت در كانادا ، با اتمام تحصيلاتش در سال 2005 به تركيه بازگشت . او معتقد است : «در مقايسه با سال 1999 وضعيت رفاهي مردم بسيار ارتقا يافته است اما در عرصه آزادي بيان و عقيده تغييرات چنداني صورت نگرفته. هنوز هم بساط جنجال سازي و برچسب زني به قوت خود باقي است. كليشه «تهديد ارتجاع » هنوز در رسانهها اجرا ميشود. در طرف ديگر هم رجالي كه هيچگونه احترامي براي ارزش هاي مردم قائل نيستند و هرگونه تبعيض را در خصوص اشخاصي كه همانند آنها فكر نميكنند مباح ميدانند، همچنان سر جاي خود نشستهاند؛ يعني روي همان كرسي هايي كه به نمايندگي از همين مردم در آنجا قرار گرفتهاند و از همانجا نعره ميزنندكه مبارزه ما عليه ارزشهاي مردم ادامه دارد.
به گزارش خبرگزاري فارس خانم نوراي بزيرگان در روز 21 خرداد طي شركت در يك برنامه تلويزيوني مشهور با نام «تك تك»در پاسخ به مجري برنامه، "فاتح آلتايلي "كه از چهره هاي هنري ضد ديني تركيه به شمار مي رود و از او پرسيده بود كه آيا «امام خميني» را دوست دارد ، پاسخ داد : بله من هم دوست دارم .
در اين ميان "فاتح آلتايلي " از نوراي پرسيد : آيا آتاتورك را هم دوست داريد ؟ و ايشان جواب داد : آيا در تركيه كسي حق دارد كه آتاتورك را دوست نداشته باشم ؟ اگر بلايي سرم نياورند من مي گويم كه دوستش ندارم .
اين مصاحبه «بزيرگان» جنجالي بزرگ را در محافل لاييك تركيه ايجاد كرد و كار به جايي رسيد كه دستگاه قضايي اين كشور قرار پيگرد قانوني وي را صادر نمود.
«بزيرگان» امروز صاحب دو فرزند (يك پسر و يك دختر) است كه هر دو متولد كانادا هستند. او در كانادا پس از طي دوره آموزش زبان انگليسي در رشته علوم سياسي ادامه تحصيل داد .
خاقانی شروانی ستایشگر جاودانگی ایران
خاقانی شروانی ، این بزرگ ایران از منطقه شروان ( جمهوری آذربایجان- ایران شمالی ) در سفر به بغداد و مدائن و در کنار خرابه های تیسفون اینچنین گفت و در تاریخ پس از خود تاثیرگذار شد. و مانند بقیه آثار و نوشتار شعرا و بزرگان ارّان(جمهوری جعلی آذربایجان)، شروان، گنجه و آذرآبادگان، می توان آنها را به مثابه ی جواب قاطع و توفنده به پان ترکیستهای بیگانه گرا برشمرد.
خاقانی در یکی از شورانگیز ترین شعرهایش از احساس ملی خود که ریشه در هویت تاریخی و گذشته ی ایرانی اش دارد سخن رانده و با زیباترین تعابیر، فراز و فرود تاریخ ایران را به تصویر کشیده است.
هان ای دل عبرت بین، از دیده عِبر کن ، هان !
ایوان مدائن را آئینه ی عبرت دان
این هست همان ایوان کز نقش رخ مردم
خاک در او بودی دیوار نگارستان
این هست همان درگه ، کو را ز شهان بودی
دیلم ملک بابل، هندو شه ترکستان
کسری و ترنج زر پرویز و بهِ زرّین
برباد شده یکسر ، با خاک شده یکسان
گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک
زیشان شکم خاکست آبستن ِ جاویدان
شاعر بزرگ سرزمین ایران چه میگوید و چه پیامی برای آیندگان همیشه ی تاریخ دارد :
- ای انسان ایرانی، پند گیر، و از دیده اشک جاری کن، آگاه باش، گذشته خود را دیدی، عبرت بگیر، و اشک ریز.
- کاخ تیسفون را مانند آئینه ای بدان و در آن بنگر و پند گیر، از گذشته تیسفون پند بگیر.
- این همان کاخ با شکوه است که در مقایسه با نقش و نگار مردم ساکنش و شکوه آن، دیوار کاخ های پرنقش ونگار و کارگاه های نقش پردازی، مانند خاک بوده است.
- این همان درگاه و گذرگاه است که محل گذر شاهان جهان مانند پادشاهان بابل ، پادشاهان هند و ترکستان بوده است. شاعر خود را ایرانی میداند که برای ترکستان اشاره به غیر کرده.
- اکنون خسروان با جواهرات درشت و درهم طلا و خسرو پرویز با شکوهمندترین تاج زرین همه یکسره بر باد رفتند و با خاک یکسان شدند و نابود شدند ( آه و افسوس).
- ای انسان ایرانی! با خودت گفتی که پادشاهان و هرمزان ایران به کجا رفتند و چه شدند ؟
شاعر تا اینجا آتش به جان همه ایرانیان زده و تصویر سیاهی از آنچه بر سر این سرزمین آمده بیان کرده است . وهمه و همه از نابودی تمدن از دست رفته نالیده است، اما به یکباره ورق را برمیگرداند و در آخرین مصرع شعر خویش بارقه امید را برمی افروزد و از آینده ای که از آن ایرانیان است سخن میراند، ایچنین زیبا و اعجاز آور :
- خاک را به مام میهن، ایران به استعاره میگیرد و میگوید، آری آنها نابود شدند و به خاک پیوستند، اما از آنها، خاک ایران آبستن جاودانگی و رویش دوباره است. و خاک ایران را زایش گر جاودانگی بر می شمرد.
و بدین گونه خاقانی شروانی تعلق ملی گرایانه خویش را در یکی از زیباترین و پر اعجازترین اشعار فارسی (نه ترکی) عرضه میدارد. و همین گونه و به پیروی از خاقانی شروانی، میرزاده عشقی نیز به سرایش کفن سیاه و رستاخیز شهریاران ایران همت میگمارد.
مجنون منم که در غم خاک وطن مدام ..... گریم چنانکه آب، دل سنگ می کنم
« میرزاده عشقی»
تفسیر پیش از خبر:
نوشتار حاضر سخنرانی شخصیتی آذری است، که در خارج از کشور به روزنامه نگاری مشغول بوده و ظاهرا از هویت طلبی و گرایشات قوم گرایانه ی ترکی، به سمت و جهت دیگری سفر کرده که دیگر نمی توان عنوان هویت طلب و یا قوم گرا را بر او نهاد.
برخی از ملاحظاتی که ایشان، بی پرده بیان میدارد در نوع خود بی سابقه و بسی محل دقت و تامل است. بخصوص آنجا که سرنوشت پیشه وری و تجزیه طلبان آذری را بیان می دارد و از سرنوشت تلخی که با آن مواجه شدند سخن میراند، و بی گمان هشداری است تلویحی به تجزیه طلبان امروزین، که پای در جای پای پیشه وری و همراهان او و دولت مستعجل تجزیه طلبان گذاشتند. باشد که قوم گرایان دریابند، همگان مانند آنها نمی اندیشیده و هرگز اندیشه ها و باورهای آنان، مبنای ارزیابی باورهای امروزین مردم آذربایجان نیست. و ضمنن بیشتر دریابند تمامی دولتهای ایرانی در مقابل آنان و خواستهای هولناکشان، به مانند دولت مرحوم قوام و ارتش ایران، و شاید بی رحمانه تر رفتار نمایند.
آنان و دیگر قوم گرایان تجزیه طلب، باید عمیقن در یابند، حق حاکمیت ملی و تمامیت سرزمینی ایران، قابل مسامحه و گذشت نبوده و با شدت هرچه تمامتر سرکوب خواهد شد، خواه اگر تمامی پان های تجزیه طلب با پان فارس خواندن ِ حامیان هویت ملی و پارسی ایران، در صدد فروریختن وجاهت حق حاکمیت ملی و تمامیت سرزمینی ایران باشند. این راهی است که می پیمایند و به جز گزیر مقابله و مواجهه، سرنوشتی ندارد.
در ادامه نوشتار، سخنرانی آقای مرتضی نگاهی بدون هر گونه داوری و راستی آزمایی خواهد آمد.
روز یکشنبه اول جون 2008، در سالن کتابخانه نورت یورک، مرتضی نگاهی روزنامه نگار و نویسنده ایرانی ساکن سانفرانسیسکو، به دعوت بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا زیر عنوان “هویت ملی ایرانیان” به زبان فارسی سخنرانی کرد.
در آغاز محمد علیزاده از بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا به حاضران خوشامد گفت و از حمایت نشریه شهروند در برگزاری این جلسه تشکر کرد و مرتضی نگاهی را معرفی کرد.
مرتضی نگاهی نویسنده و روزنامه نگار زاده ی سراب در سال1330 تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در سراب خوانده و در دانشگاه تبریز در رشته ی فیزیک لیسانس گرفته است. در سال 1983 به فرانسه رفت و در سال 1985 در آمریکا ساکن شد. در فرانسه و آمریکا در رشته های مدیریت و کامپیوتر دانش آموخت. او اکنون سالهاست که ساکن سانفرانسیسکو است. فعالیت های روزنامه نگاری را در خارج کشور با ماهنامه ی روزگار نو چاپ پاریس آغاز کرد. از کتاب های او سفرنامه آذربایجان با نام یاشاسین آشکارلیق(زنده باد فاش گویی)، یادداشت های سفر حج، سفر مصر، مجموعه داستان های کوتاه، رمان ترس و یاد یار و دیار را می توان نام برد. او نوشته هایش را در پایگاه اینترنتی اش به نام یولداش www.negahi.comمی نویسد.
مرتضی نگاهی به نوبه ی خود از بنیاد و شهروند تشکر کرد و به موضوع سخنرانی اش پرداخت.